دست فروشی نه تنها جرم نیست، بلکه حق طبیعی شهروندی است که در آن شهر زندگی می کند و این حق را دارد که بدون هرگونه استرس و ترس و اذیت و آزاری بتواند امرار معاش کند و جنس و کالای خود را به فروش برساند. مکان های عمومی چون معبرهای پر رفت و آمد می تواند مکان خوبی برای اسکان این اقشار بی ادعا و آسیب پذیر جامعه باشد. با توجه به اوضاع اقتصادی نا مطلوب و روند نزولی تولیدات داخلی، کاهش موقعیت های مناسب شغلی، این پدیده به سرعت در سطح شهر گسترده می شود و امروزه شاهد حضور زنان نیز در این مقوله می باشیم. زنان و دختران جوان حتی در سن کودکان کار که به نوبه خود با مشکلات زیادی روبه رو هستند. مشکلات تلخ و بی شعاری که حیثیت این بانوان بزرگواری که سرپرست خانوار هستند و برخی حتی از اقشار تحصیل کرده ای که فشار بر مشکلات زندگی آنها را روانه پیاده رو های خیابان ها کرده است. آیا از انصاف به دور نیست بجای حمایت و ایجاد محیطی امن برای این افراد جامعه نسبتا بزرگ از شهر به بهانه سد معبر بودن، زشت کردن چهره ی شهری هر بار به بهانه ای بساطشان را آوار کنیم بروی غرور و حیثیتشان؟ باشد که مسئوولین امر نوع نگاه به این حوزه اجتماعی را با عنایت و مهر بیشتری تغییر دهند. امنیت، کمترین خواسته این عزیزان است همین قدر بی ادعا با کمترین توقع از سازمان های ذی ربط، امید است روزی شاهد اخبار ناخوشایند و مورد تعرض و بی حرمتی به این قشر از جامعه باشیم.
کودکان کار
نه اینکه خوبی کردن بد باشد نه! اما گاهی سرنخ کلاف خوب و بد یا راست و دروغ را گم می کنیم. در طول روز بارها شاید به چراغ قرمز می رسیم در شهر و در لحظه های مختلف زندگی گاه پیاده و گاهی با ماشین که شیشه اش را تاته بالا کشیده ایم، بخاری و گرمای مطبوع و موزیک گوش نواز،چشمان خسته ای که التماس را فریاد می کشد، نمی بینیم. کودکی که کودکیش را در خانه و غرورش را در فقر جا گذاشته . کودک کار
بی اعتماد نباشید، دلها را صاف کنید. پاساژها و مراکز خرید همیشه پر نور و رونق شان براه است. با شاخه گلی، شکلاتی دلی را شادتر کنیم که به بزرگی دریای افکارست که شاید اکثر ما خیره به طول روزی که گذشت غرق شده ایم. کمی به اشکهای احتکار شده فکر کنیم که از نگاه مان دریغ می شود. نگاه را زلال تر کنیم. آقا! خانم! شاخه گلی بخر، ارزان اما برای نان این کودک گران به قیمت تمام آرزوهایش
با کودکان کار مهربان باشیم.

نوشین میر بلوک