به نام خداوند جان و خرد
“اصلاحات، پروژه ناتمام”
هیچ اندیشه ای یک بار و برای همیشه نیست، هر ایده ای همواره نیاز به باز اندیشی و تعمیق دارد. تفکراتی که خود را برای همیشه فرض می کنند، دیر یا زود از میان می روند. روش اصلاحی نیز از این قاعده مستثنی نیست. صورت کامل روش اصلاحی با توجه به نیازها، تحول زمان و چالش ها و فرصت های رایج تحقق می یابد. اصلاحات واقعی در فضاهای عمومی شکل می گیرد، در جایی که به شیوه زیست تبدیل شود.
رفرم یا اصلاح دارای ارزش هایی است که جامعه ایرانی در طول قرن گذشته به دنبال آن بوده است. اصل استقلال کشور و فرد، مشارکت عمومی، آزادی، برابری، کرامت انسانی از ارزش هایی هستند که در جنبش های ایرانی همواره از اهداف اصلی بوده اند.
نظام های استبدادی از انسان ها موجودات فرومایه ای می سازند که به ضرب چوب و چماق به هر سو رانده می شوند و در نهایت ارزش های انسانی خود را وا می نهند. منتسکیو در دفاع از جمهوری و ضدیت با استبداد استدلال می کند که در وضعیت استبداد، انسان ها دیگر انسان نیستند و به سطح حیوانات تقلیل می یابند، به زعم روش اصلاحی، فضایل و کرامت انسانی در وضعیت آزادی حفظ می شود.
اصلاحات شیوه زیست است و هنگامی استعدادهای بشری کاملا آزاد می شوند که انسان ها آزاد باشند. اصلاحات نتیجه چنین انسان هایی است و هم عاملی برای تقویت انسان های آزاد و مدنی است. صرفا با داشتن چند حزب و پارلمان، جامعه مدنی و اصلاحی شکل نمی گیرد. زمانی روش اصلاحی تبدیل به شیوه زیست می گردد که اساس تکاملی در انسان به عنوان مقوله ای هستی شناختی به رسمیت شناخته شود، آنگاه نهادهای صوری مانند احزاب، مطبوعات مستقل، پارلمان و … بر مبنای آن استوار می گردند. در اسلام، انسان ذاتا موجودی خیر است و جانشین و خلیفه خداوند بر زمین است و به لحاظ تکاملی استعداد ظهور و بروز صفات الهی بر زمین را داراست، در نتیجه در حوزه اجتماعی و سیاسی حکومت باید در خدمت بهزیستی انسان باشد. و به قول دیوید هلد، افراد باید در تعیین شرایط زندگی خویش آزاد و برابر باشند و به این معنی که آنها باید در تعیین چارچوبی که هم فرصت لازم را در اختیار آنها می گذارد و هم آن را به گونه ای محدود می کند که نتوانند این چارچوب را در خدمت نفی حقوق دیگران به کار گیرند. از حقوق برابر (و لذا اجبارهای برابر) برخوردار باشند و این تأکید بر آن استعداد انسانی است که می‌تواند خود آگاهانه استدلال کند. توانایی سنجش، داوری، انتخاب و اثرگذاری بر جریان¬های عملی ممکن در زندگی خصوصی و عمومی را دارد. این جوهره اساسی اصلاحات است. از دیگر ویژگی های اصلاحات حفظ تفاوت هویت و کثرت بشری است. به قول هانا آرتت نظام های توتالیتا ریسم کثرت بشری را در قالب یک انسان غول پیکر محو می کند و همه به شکل این موجود در می آیند. این گونه نفی هویت فردی معارض با مبانی انسان شناسی روش اصلاحی است. لازمه حفظ اصل استقلال هویت فرد، رفرمیزه کردن دو جانبه جامعه سیاسی و دولت است. یکی از مشکلات رهبران سیاسی این است که فقط به صورت یکجانبه از گسترش جامعه مدنی صحبت می کنند و تصور غالب بر این است که با تأسیس چند حزب و رقابت سیاسی دسترسی به زیست مدنی میسر است. در حالی که یکی از موانع زیست مدنی، دولت ها و حاکمیت ها هستند. اصلاحات فقط محصول گسترش جامعه مدنی نیست بلکه حاکمیت و دولت را نیز در بر می گیرد. جامعه مدنی اساسا بیشتر به حوزه علایق خصوصی، شخصی و گروهی خاص محدود است، به عنوان مثال اصناف برای حمایت از کسب و کار خود دست به ایجاد تشکل های گروهی و خصوصی می زنند که اصولاً امور سیاسی محسوب نمی شود. در حالیکه سیاست امری مربوط به علایق جمعی و عمومی است. دولت پدیده سیاسی است زیرا بر کنار از حمایت از این یا آن علایق خصوصی و گروهی خاص، برای کل جامعه دست به تصمیم‌گیری می‌زند که همه افراد و نهادها را متاثر می‌کند. در نتیجه پرسش این است اصولاً اصلاحات در کجا شکل می گیرد؟ اصلاحات فرایندی دوسویه بین “جامعه” و “دولت” است و هنگامی به شکل کامل محقق می شود که فضائل اصلاحی بر هر دو فضا حاکم باشد. این فضای عمومی در جایی شکل می‌گیرد که افراد انسانی به عنوان موجوداتی آزاد و برابر وارد گفت و شنود شوند. مونولوگ و تک صدایی واجد خصلتی استبدادی است. جوهره سیاست ورزی قدرت گفت و گو است اصلاحات در جایی شکل می گیرد که ارتباطات انسانی غیر اجبار آمیز حاکم باشد. حقیقت در زبان و گفت و گو آشکار می شود. شرط اساسی تحقق اصلاحات گفتگو و استدلال بهتر است. مبنای توافق و اجماع گفتگو است و محصول این توافق تصمیم گیری های عمومی و همه پذیر است. از این رو فضای عمومی به مثابه محلی برای گفت و شنود آزاد و برابر میان افراد جامعه و نهاد حاکمیت است و مادامی که این امر محقق نشده باشد، اصلاحات پروژه ای ناتمام و مستمر است. روشی که استمرار اصلاحات را موجب می شود گفتگو است.

گفتگو جنبه جمعی و اشتراکی دارد، بر پایه استدلال استوار است، به مسائل اساسی جامعه در حوزه نظری و عملی توجه دارد حقیقت امری دشوار یاب است و تنها با تشریک مساعی همه انسانها (ملت-دولت) قابل دسترسی است. از این رو گفتگو نوعی همکاری و مشارکت دو جریان فکری در جهت کشف و شناخت حقیقت است و این شناخت حقیقت، برای نفس شناخت نیست بلکه برای اصلاح و تغییر شرایط موجود است. در جامعه هر مسئله ای از سه راه حل میشود ۱-گفتگو ۲- خشونت ۳- فریبکاری. اگر در جامعه‌ای گفتگو تعطیل شود، جایش را خشونت و فریبکاری پر می‌کند. دولتی که می‌خواهد کارهای خود را بدون گفتگو پیش ببرد و با توده های وسیعی از مردم سر و کار دارد، به دلیل اینکه توده‌های مردم از علم، تجربه و قدرت تفکر عمیق برخوردار نیستند از سوی حکومت ها فریب میخورند. در فضای فاقد گفتگو به سمتی کشیده می شوند که دولت های مخالف گفتگو می خواهند. بخشی از مردم که عمیق و متفکر و مجربند فریب نمی خورند، دولت‌های فاقد فرهنگ گفتگو، آن‌ها را (خواص) با خشونت از راه بیرون می‌کنند. تنها شیوه¬ای که ما را از فریب خوردگی و خشونت نجات می دهد، باز شدن باب گفتگو است. با توسعه فضای گفتگو، استعداد فریب خوردگی عوام کاهش می یابد و بر خواص افزوده می‌شود، در نتیجه برخورد خشونت آمیز با خواص نیز ناممکن می¬گردد. به این دلایل “اصلاحات” پروژه ای ناتمام است.

گیلان بهتر نوین 

رضا صالح جلالی