گیلان بهتر نوین / نویسنده کتاب «فرنگیس» معتقد است که می بایست درباره نقش زنان در دفاع مقدس بیشتر بپردازیم و حق مطلب هنوز ادا نشده است. او همچنین درباره کتابش که دل رهبر انقلاب را لرزاند توضیح داد.

۳۰ سال از هشت سال دفاع مقدس رزمندگان در مقابل نیروهای بعث عراق می گذرد و روایت های متعددی درباره فداکاری، ایثار و شجاعت مردان نوشته شده و یا در قالب یک فیلم روی پرده رفته است و هنوز هم زوایای پنهان بسیاری از جنگ ایران و عراق وجود دارد که هیچکس درباره آن ها نمی داند.

 

در میان اما همواره افرادی بودند که بسیار زحمات و فداکاری هایشان در زمان جنگ نادیده گرفته شده است، زنانی که در این هشت سال استوار پشت مردهایشان ایستادند و با حفظ پشت جبهه ها رزمندگان را با خیالی راحت به میدان فرستادند.

حال مهناز فتاحی به سراغ یکی از همین زنان غیور ایران زمین رفته است که در زمان جنگ کاری کرده است کارستان، زنی که در سال ۵۹ توانست با یک تبر با دو سرباز بعثی مقابله کند و یکی را کشته و دیگری را اسیر کند. اما تنها به ساخت تندیسی و چند مصاحبه با او بسنده کردند و به فراموشی سپرده شد.

این زن فرنگیس حیدرپور نام دارد و فتاحی در کتابی با عنوان «فرنگیس» به روایت خاطرات او پرداخته و زندگی‌اش را شرح داده است. انتشار این کتاب فرصتی برایمان فراهم کرد تا با این نویسنده درباره اش به گفت وگو بپردازیم.

چه عاملی باعث شد تا به فکر تالیف کتابی در حوزه دفاع مقدس و نقش زنان در پشت جبهه‌ها بپردازید و زندگی یکی از این بانوان را روایت کنید؟ آشنایی تان با شخصیت اصلی کتاب، خانم فرنگیس حیدرپور چگونه بود؟

من خودم بچه جنگ هستم و کودکی و نوجوانی ام را با جنگ سپری کردم، برای همین آن را با تمام وجودم حس کردم و به همین دلیل جنگ برای من بسیار موضوع با اهمیتی است که می توان از زوایای مختلف به آن پرداخت.

از طرف دیگر از دوران نوجوانی همواره دستی به قلم داشتم و مدام درباره مسایل و موضوعات مختلف می نوشتم و زمانی هم که قرار بود درباره دفاع مقدس بنویسم بسیار برایم لذت بخش و خاطره انگیز بود.

من زمانیکه تندیس خانم حیدرپور را در پارک شیرین کرمانشاه دیدم بسیار کنجکاو شدم که درباره ایشان بدانم و در واقع می توان گفت که آن تندیس منبع الهام من برای نوشتن این اثر بود. بسیار درباره او پرس و جو کردم و وقتی متوجه شدم که هنوز زنده است بسیار مصمم شدم تا او را پیدا کرده و با او به گفت وگو بنشینم. زیرا که سوژه بسیار مهمی بود و هیچ وقت به درستی به آن پرداخته نشده بود. همه مردم داستان هایی از او می دانستند و چند مصاحبه کوتاه داشت و همین و حق مطلب ادا نشده بود. به همین دلیل بدون تعلل راهی گیلانغرب که منزل فرنگیس بود شدم تا با او گفت و گو کنم.

خانم حیدرپور چه واکنشی به این اتفاق داشتند؟ از آن استقبال کردند یا تمایلی به انجام مصاحبه نداشتند؟

من پس از ۳۰ سال که از جنگ گذشته بود به سراغ او رفته بودم و او اصلا تمایلی به انجام مصاحبه و حوصله ای برای تعریف خاطراتش نداشت و چون کتابخوان هم نبود خیلی با فضای کار من آشنایی نداشت و اهمیتی در انجام این کار نمی دید. البته من به او حق می دهم زیرا که زندگی سختی را در روستا سپری کرده بود و پس از آنکه همسرش را در جوانی از دست داده بود، چهار فرزندش را به تنهایی بزرگ کرد و سختی زیادی کشیده بود.

همچنین از بی توجهی هایی که در این مدت ۳۰ سال به او شده بود کمی رنجیده خاطره و آزرده بود و همه این مسایل دست به دست هم داده بود تا تمایلی چندانی به انجام گفت وگو نداشته باشد.

مهناز فتاحی و فرنگیس حیدرپور

مدت ها طول کشید تا من را بپذیرد و متوجه شد که من هم از بچه های همان منطقه هستم و در جنگ حضور داشتم و پدرم هم از رزمندگان دوران جنگ بوده است. ضمن آنکه پس از قبول انجام گفت وگو، برای خودش محدودیت ها و سانسورهایی داشت و می گفت این مسایل را نباید بگویم.

از بی توجهی هایی که در این مدت ۳۰ سال به او شده بود کمی رنجیده خاطره و آزرده بود و همه این مسایل دست به دست هم داده بود تا تمایلی چندانی به انجام گفت وگو نداشته باشد.
البته پس از مدتی باهم همراه شدیم و دیگر به راحتی خاطراتش را برای من شرح می داد اما بازهم از بردن نام اشخاص خودداری می کرد و معتقد بود که ممکن است باعث ناراحتی شان شود و در نهایت گام به گام باهم خاطرات را مرور کردیم و جلو آمدیم.

نزدیک به ۳۰ سال از اقدام شجاعانه خانم حیدرپور می گذرد که مدت زمان کمی نیست، در واقع کتاب این ویژگی را دارد که برای نسل جوان و نوجوان امروزی که با جنگ ارتباطی نداشته اند و تنها در قالب روایت هایی که شنیده اند اطلاعات دارند، ملموس و قابل درک باشد؟ می توانند با آن ارتباط بگیرند؟

در هنگام نگارش کتاب به این موضوع فکر می کردم و تمام تلاشم را کردم و کتاب را طوری نوشتم که مخاطب امروزی هم بتواند با آن به راحتی ارتباط برقرار کند، حتی نثر کتاب بسیار ساده و روان است، فارغ از هر واژه و عبارت ثقیل.

شخصیت کتاب «فرنگیس» نیز یک خانم ۵۰، ۶۰ ساله نیست، بلکه یک دختر جوانی است که در دوران نوجوانی زندگی سختی داشته است و زجر کشیده، از کودکی در مزارع پنبه کارگری کرده و این سختی های زندگی او را بسیار جسور و سختی ناپذیر بار آورده است که به راحتی مقابل هر اتفاقی تسلیم نمی شود. با تمام این احوال او در جوانی جنگ را هم تجربه کرده است و سال های زیادی از عمرش را در آن زمان سپری کرده است.

با این حال ممکن است که جوان امروزی اگر کتاب را بخواند چنین شخصیتی برایش قابل هضم و باور نباشد زیرا که با شرایط آن روزها آشنایی ندارد. فرنگیس زندگی ایلی داشته و در دشت و کوه بزرگ شده است و این خصوصیت بارز زندگی اوست که ممکن است برای جوانان امروز ناملموس باشد.

با وجود گذشت ۳۰ سال از هشت سال دفاع مقدس ما همچنان به ندرت شاهد تولید آثار در حوزه های مختلف درباره نقش زنان در پشت جبهه هستیم، نقشی که بسیار تاثیرگذار بوده اما کمتر به آن پرداخته شده است. به نظرتان در این باره چیست؟

باید درباره نقش زنان در جنگ بسیار نوشته شود، داستان های بسیاری درباره فرماندهان، سربازان و سپاهیان وجود دارد و می شد به سراغ آن ها رفت اما من روی زندگی مردم متمرکز شدم، مانند فرنگیس. از این زن تنها یک تندیس ساخته شد ولی هیچگاه هیچکس به زندگی اش نگاهی نینداخت، کتاب «فرنگیس» تنها زندگی او نیست، بلکه روایتی از زندگی مردم آن منطقه در زمان جنگ است و اتفاقاتی که برایشان رخ داد.

متاسفانه زنان در جنگ ایران و عراق کم دیده شده اند و حتی در فیلم هایی ما نیستند، حتی کتاب «فرنگیس» هم جز کوچکی به شمار می آید و حق مطلب همچنان درباره فداکاری، ایثار و خدمات زنان در پشت جبهه ها همچنان ادا نشده است.

ما فرنگیس های بسیاری در کشور داریم که ناگفته هایی از جنگ دارند که به آن ها پرداخته نشده است و به نظرم حیف است که از دست بروند.
من در کتاب دیگرم با عنوان «باغ مادربزرگ» نیز به حضور زنان در جبهه ها پرداختم، زمانیکه که «فرنگیس» را می نوشتم خانم های بسیاری به من مراجعه کردند تا داستان زندگی شان را بنویسم و هر کدام خاطرات ناشنیده بسیاری داشتند. ما فرنگیس های بسیاری در کشور داریم که ناگفته هایی از جنگ دارند که به آن ها پرداخته نشده است و به نظرم حیف است که از دست بروند.

اگر زنان در پشت جبهه با ایثار و مقاوت ایستادگی نمی کردند، مسلما رزمندگان نمی توانستند با خیالی آسوده راهی میدان جنگ بشوند و با نیروهای بعثی بجنگند، پس نقش زنان بسیار پرنگ و مهم بوده است.

شما به همراه خانم حیدرپور به دیدار رهبر انقلاب رفتید، درباره دیدارتان و نظر ایشان درباره کتاب «فرنگیس» و تقریظی که بر آن نوشتند برایمان بگویید.

۱۲ بهمن سال گذشته، در دیدار نویسندگان با حضرت آقا حضور داشتم و از ایشان سوال کردم که روی کتاب من یادداشتی نمی‌نویسید؟ ایشان کتاب را می‌شناختند و گفتند که هنوز آن را نخوانده‌اند. من باز اصرار کردم که روی کتاب من هم یادداشت بنویسند و ایشان گفتند کتاب باید دل آدم را بلرزاند، اگر این کتاب دلم لرزاند حتماً درباره آن می‌نویسم و من هم گفتم امیدوارم این کتاب دل شما را بلرزاند. حدود دو هفته پیش اطلاع دادند که حضرت آقا روی کتاب تقریظی نگاشته‌اند.

ایشان گفتند کتاب باید دل آدم را بلرزاند، اگر این کتاب دلم لرزاند حتماً درباره آن می‌نویسم و من هم گفتم امیدوارم این کتاب دل شما را بلرزاند. حدود دو هفته پیش اطلاع دادند که حضرت آقا روی کتاب تقریظی نگاشته‌اند.
حس و حال بسیار خوبی داشتم، چند مرتبه به من گفتند که بسیار خوب کتاب را نوشته اید و من هم بسیار ابراز خرسندی کردم و از ایشان بسیار تشکر کردم.

برنامه بعدی تان در حوزه تالیف آثار دفاع مقدس چیست؟ موضوع زنان در جنگ را ادامه می دهید یا سوژه دیگری در سر دارید؟

فقط به زنان نمی پردازم، بلکه تمامی داستان هایی که احساس می کنم قابلیت تبدیل به کتاب را دارند و همچنین سوژه های ناب و جذابی هستند که حیف است از میان بروند و کسی داستان شان را نداند را کار می کنم.

کتاب بعدی ام به خاطرات خودم از دوران جنگ اختصاص دارد، البته در سال های ابتدایی فعالیتم در حوزه نویسندگی کتابی با عنوان «طعم تلخ خرما» از خاطراتم نوشتم که کوتاه بود و تمایل دارم این بار خاطراتم را به صورت کامل و مفصل به نگارش در بیاورم. خبر انلاین