حسین نقاشی/  حسین نقاشی در یادداشتی نوشت: سعدی(رضی الله عنه) در حکایتی از باب “ضعف و پیری” در کتاب مُفخّم گلستان از احوال پیری دنیا دیده میگوید که در طلب دختری جوان با او همسخن شده است ومی گوید:

«بخت بلندت یار بود و چشم بختت بیدار که به صحبت پیری افتادی پخته،پرورده،جهان دیده، آرمیده، گرم و سرد چشیده،نیک و بد آزموده که حق صحبت بداند و شرط مودّت به جای آورد،مشفق و مهربان،خوش طبع و شیرین زبان نه گرفتار آمدی به دست جوانی معجب،خیره رای، سرتیز، سبک پای که هر دم هوسی پزد و هر لحظه رایی زند و هر شب جایی خسبد و هر روز یاری گیرد
خلاف پیران که به عقل و ادب زندگانی کنند نه به مقتضای جهل جوانی»

این مقدار به گمانم خلاصه ای از رای و نظر کسر قابل توجهی از مدیران و تصمیم سازان نهادهای اجرایی، نظارتی و تقنینی ماست که گمان دارند نسل پیشتر که نسبت خود را با آنان مرتبه ی “پدر و فرزندی” میدانند، ناپخته، گرم و سرد روزگار نچشیده و بی تدبیر یا دستم کم تدبیرند. حال آنکه با وقوع انقلاب اسلامی در ایران و بخصوص با استعفای دولت موقت، با توجه به تکانه ی ایدولوژیک و سیاسی که در سامانه سیاسی کشور به وقوع پیوست، نهاد دیوانی کشور نیز دستخوش تحول شد. مدیران سطوح عالی و گاه میانی فراری یا معزول و مطرود شدند و جای آنان را جوانانی گرفتند که یا تازه فارغ التحصیل بودند یا همچنان عنوان دانشجو را داشتند و با اغماض می توان گفت که تنها محدودی از آنان تجربه کار در سطح دولتی یا بخش خصوصی و بازار را داشته اند. هرچند انقلاب و مناسبات پیش و پس از آن در زمره “امور استثنایی” قلمداد میشود، با این حال در همان مقطع کسانی چون مرحوم مهدی بازرگان معتقد بودند که برای پیشبرد امور اداری و اجرایی کشور نیاز به تخصص و تجربه است.سخنی که بر دل جوانان انقلابی مشتاق به خدمت به مردم و میهن خوش نمی نشست.
حالا بخش قابل ملاحظه ای از همان جوانان گذشته مدافع حفظ تداوم مدیریت های اجرایی و نظارتی حتی در سنین بازنشستگی هستند که در خوشبینانه ترین صورت به دلیل عدم اعتماد به توانمندی های دانشی و اجرایی نسل جوان تر است. این در حالی است که به طور ملموسی میزان تحصیلات و انگیزه کار اجرایی و حتی تقنینی این جوان ترها در حوزه های مختلف نسبت به آنچه جوانان دیروز و پیرترهای امروز حایز آن بودند، بیشتر نباشد، کمتر نیست.
با این حال رشد رو به تزاید فارغ التحصیلان دانشگاههای معتبر کشور که در این سالها در سطوح کارشناسی و یا بخش خصوصی در حوزه های مختلف کسب تجربه کرده اند از یک سو و از سوی دیگر جو عمومی انتقادی که نسبت به تداوم مدیریت نسل پیشین در افکار عمومی ایجاد شده، موجبات تغییراتی در رویکردهای حاکم ایجاد کرده است که تصویب و نهایی شدن “طرح اصلاح قانون منع به کارگیری بازنشستگان” پاسخی به این مطالبه عمومی به نظر میرسد.
از سوی دیگر حضور بخش محدودی از فعالان سیاسیِ دارای توامندی های دانشی و اجرایی  یا متخصصینی که پیش از این ظهور و بروز سیاسی ویژه ای در عالم سیاست نداشته اند ولی با این حال با حمایت گروهای سیاسی وارد لیست شوراهای شهر شده و امکان حضور و تصدی موقعیت های مختلف، از عضویت در شورای شهر تا به دست گرفتن مدیریت های اجرایی بخش های مختلف در شهرداری ها را یافته اند، نشان داده است که نتنها تداوم حضور نسل گذشته یک ضرورت حیاتی برای کشور محسوب نمیشود بلکه ایجاد فرصت های بیشتر برای حضور جوان ترهای متخصص در سایر ارکان اجرایی و تقنینی و حتی نظارتی می تواند نوید بخش تحولاتی همخوان تر با خواسته ها و مطالبات متن جامعه مدنی ایران را به همراه داشته باشد.
هرچند این حضور کم تعداد پیشتر از در میان برخی از احزاب اصلاح طلب پیشرو کلید خورد و جمعی از بنده جوان تر این احزاب با حمایت بزرگترها و بنیان گذاران این احزاب و رای مجامع عمومی امکان حضور در سطح کادر هبری این احزاب را یافتند، با این حال بخش دیوان سالار-بروکرات-اصلاح طلبان همچنان در برابر این خواست عمومی نسل جدیدتر مقاومت شایان توجهی داررد.
این امر البته به نوع نگاه این دو تیره متفاوت نیز بازمی گردد. تیره ای که هرچند برچسب سیاسی دارند اما سیاست برای آنها بیش از آنکه امری در جهت تغییر و نیل به سوی اصلاح و بهبودی باشد، امری در جهت حفظ موقعیت های مدیریتی است. به بیان دیگر سیاست برای دیوان سالاران اصالت ندارد، آنچه  برایشان اصیل است حفظ و ارتقا ساختارها و رویکردها در محملی خارج از امر “سیاست” است.اصیل “نهادها” و روندهای حاکم و بهبودی در آن چارچوبه هاست و نه “تغییر” سیاست گذاری ها و نو شدن ها.

از این تفاوت ها که بگذریم، با نگاهی به عملکرد برخی از این جوان ترها که نسبت به نسل گذشته خود با متن و بافت اصلی جامعه ایرانی بیشتر در تماس و مواجه هستند، می توان دریافت که به دلایلی چند این حضور راهگشاتر و خواسته ها و مطالبات ملی و مدنی جامعه ایرانی را بیشتر دنبال کرده است. یعنی این جوان ترها حتی نسبت به نسل پیشین اصلاح جویان و بهبودخواهان ایرانی، با بافت و مطالبات اصلی جامعه ایرانی همراستا تر و عجین ترند. اولین دلیل این امر جامعه جوان امروز ماست که خواسته ها و مطالباتی متفاوت تر از پیش داراست.
حضور موثر و فعال در شبکه های اجتماعی که بستر بروز و یا گسترش مطالبات اجتماعی اکثریت جامعه است، یکی از این دلایل است.دلیل بعد حس تبعیض روزافزون در کسب موقعیت ها، مهارت ها و به تبع اینها، “منزلت اجتماعی” است. نسل جدید حاضر در نهادهای تقنینی-نظارتی و یا اجرایی، درک عمیقی از این حس منفی اجتماعی دارند.
دلیل بعدی “فساد” دامنگیری است که در سطوح و عرصه مختلف بدان مبتلاییم. این مساله در کنار حس تبعیض روان اجتماعی و امید به آینده و ارتقا و پیشرفت از روال های معمول و متکی بر توانمندی های دانشی و هوشی را در افراد از بین می برد. نسل جوان تر این قبیل امور را در زندگی شخصی خود نیز درک کرده اند.یکی از شاهد مثالهای این دو،در یک سال اخیر با هشتگ “ژن خوب” در شبکه های اجتماعی برجسته شده است.
نسل جوان تری که در این چند سال وارد نهادهای تقنینی-نظارتی و اجرایی شده اند با در نظر داشتن این قبیل معضلات حاملان رویکردهای و مطالباتی بوده اند که عمدتا در جهت اصلاح و بهبود فرایندها و رویکردهای معیوب بوده است. از طرح راهبرد “شفافیت” در شوراهای شهر جهت به حداقل رساندن فساد که تبدیل به یک مطالبه عمومی شده،پیگری “طرح مدیریت تعارض منافع در شهرداری تهران” جهت به حداقل رساندن تبعیض، مبارزه با باغ خواری-طرح لغو مصوبه برج باغ ها- تا ارجحیت محیط زیست سالم بر همه روندهای توسعه ای و مبارزه با بی عدالتی درباره اقلیت های مذهبی و تاکید بر حقوق شهروندی آنها. این قبیل طرح ها و ابرام مدیران اجرایی جوان تر بر همین سرفصل های پیش گفته نشانی از درکی عمیق از مطالبات مردمی از سوی این جوان ترها دارد.
بعنوان نکته پایانی باید گفت که ساختار تقنینی-نظارتی و همچنین اجرایی کشور در سطوح و عرصه های مختلف نیازمند همراهی و همدلی این هر دو است؛ توشه اندوخته پیشینیان و انگیزه و همت پسینیان. تجربه پیرانِ خردمند که در پسِ سالها فعالیت تقنینی، نظارتی و اجرایی در مقام مشاورانی کاردان می توانند همچنان راهگشای امر توسعه باشند و انگیزه جوانانِ برومند که موتور محرکه یک توسعه پایدارند.