یاداشت طنز/ژیلا طبسی کلیت این یادداشت را ازشعر” ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد” فروغ وام گرفته ام

من خواب دیده ام که کسی می آید
من خواب یک رشت آباد را دیده ام
وپلک چشمم هی می پرد
و نفسم به شماره می افتد
و کور شوم اگر دروغ بگویم
من خواب آن شهر آباد را وقتی رشت نبوده ام ، دیده ام
کسی می آید
کسی می آید
کسی که قبلاهم کلید شهر دردستانش بوده است
کسی که ازهمه زرنگ تراست
کسی که مثل هیچ کس نیست ، مثل نصرتی نیست ، مثل خاکسار و شگفت هم نیست ، مثل جذب هم نیست که فقط عده ای را جذب کند ، عبدالهی هم نیست که برای جمع آوری مدارکش تا قزوین و مازندران و طبرستان بدوند او شبیه هیچ کس نیست و حتی هیچ شباهتی به رسایی و باقری هم ندارد
او فقط ، مثل آن کسی است که باید باشد
و قدش اما ازدرخت های خانه ی معمار هم بلند تر نیست
و تنها مشکلم از اولین روز دیدارمان درمحوطه ی عمارت کلاه فرنگی همین بوده است
او کارهای زیادی بلد است مثلا ، پیاده راه فرهنگی ساخته است که هیچ اثری از فرهنگ در آن دیده نمی شود ! پیاده راهی که روح ندارد که زرد است و بیمار است و به سختی نفس می کشد
او درختان شهر را سربریده است و تا می توانسته شهر را نرده کشیده است ، البته همه می دانند که او تنها نبوده است و هم دستانی نیز درعمارت شورای شهر داشته است
او حتی می تواند تمام حرف های کلاس سوم را با چشم های بسته بخواند و می تواند حتی میلیون را بی آن که کم بیاورد از روی یک میلیارد بردارد
و می تواند از مغازه ی سید جواد ، هر چه که لازم دارد جنس نسیه بردارد
او حتی توانایی ساختن شهر خلاق را هم از رشت دارد ؛ او میرزاقاسمی و باقلا قاتوق های شهرمان را هم به ماکائو صادر می کند
آخ….
چه قدر میرزا قاسمی خوب است ، چه قدر باقلا قاتوق خوب است
چه قدر شهر خلاق مزه دارد وقتی همه می گویند اگر قدیمی را برداریم شهر خلاق می رود روی هوا
و من چقدر دلم می خواهد که یحیی یک چار چرخه داشته باشد و یک چراغ زنبوری و من چقدر دلم می خواهد که روی چارچرخه ی یحیی میان هندوانه ها و خربزه ها بنشینم و دور میدان شهرداری بچرخم
چه قدرشهر خلاق خوبست
چه قدر آب نماهای میدان شهرداری که باعث نشست زمین های اطراف آن ، می شوند خوبند
چقدر سینما سپید رود خوب است وقتی بلیط فیلم هایش را روزهای سه شنبه به نیم بها می فروشد
و من چه قدر از همه ی چیزهای خوب خوشم می آید
ومن چه قدر دلم می خواهد که گیس های فاطمه قدیمی را بکشم
و نگذارم که به ماکائو برود
و یا مثلا چه قدر فاطمه شیرزاد دلش می خواهد که گیس های فرانک پیشگر را بکشد
و نگذارد که او جای هیچ مردی به شورا برود
و چرا امیر حسین علوی کاری نمی کند
و چرا رضا رسولی چیزی نمی گوید
و چه قدرمن دلم برای شهرم می سوزد
کسی می آید کسی می آید کسی که شهر برای آمدن دوباره اش کل می کشد ، کسی که یک نماینده ی مجلس ، همان که همیشه در کاراستاندارها و بقیه ی مدیران دخالت می کند و بخشداران جوان ، روحیه اش را کسل کرده اند و برایش افسردگی به بار آورده اند ؛ برایش کت کنده است و با اعضای شورا لابی های آن چنانی می کند
کسی که آمدنش را نمی شود گرفت
فقط یعقوب امیری گفته است که یک کارهایی با آمدنش می کند
کسی که اگر بیاید شهر را آباد می کند
و در مدت کوتاهی ۷۰۰ میلیارد بدهی شهرداری را که مال دوران خودش بوده است ، پرداخت می کند
حقوق معوقه ی کارمندان شهرداری را می دهد
کسی که از آسمان شهرداری در شب آتش بازی می آید
و سفره را می ندازد و با اعضای شورا آشتی می کند
و چیزهایی را قسمت می کند
و نان را قسمت می کند
ومیرزا قاسمی را قسمت می کند
و پپسی را قسمت می کند
و پیاده راه غیر فرهنگی را قسمت می کند
و شهر خلاق را قسمت می کند
و شربت سیاه سرفه را قسمت می کند
و روز رشت را قسمت می کند
و چکمه های لاستیکی را درروز برفی قسمت می کند
و سینما سپید رود را قسمت می کند
و پروژه ها را قسمت می کند
و موزاییک ها را قسمت می کند
و هر چه را که باد کرده باشد قسمت می کند
و سهم اعضای شورا را هم قسمت می کند
من خواب دیده ام…