نمی دانم شهرم کوچکتر از آنست که می پنداشتم یا کوچک ها قد کشیده اند! اما بلاتردید آنان را که “بزرگتر” می شناختم “خود غلط بود آنچه می پنداشتم!
” وقتی مرد کوتاه(منظورم کوتاهی فیزیکی وی نیست) سیاست، قله مدیریت اجرایی کشور را فتح کرد، “شرف الامکان بالمکین” معکوس، بوقوع پیوست! هنوز هم عمق و گستره آن فاجعه، قابل وصف و توصیف نیست.
فی الواقع کرسی نشینی آن کوچک قامت، همه استانداردهای مدیریتی کشور را بهم ریخت.
اکنون نیز در زادگاه زیبا و دلربایم، شاهد بهم ریختگی غریبی هستم. بدین واقعیت هم، در میانه دهه پنجم زندگی واقف ام که همه بازی آن نیست که جلوی پرده به نمایش در می آید بلکه عناصر، مولفه ها و فاکتورهای بمراتب اثرگذارتری در امور دخالت می کنند بی انکه “وکالت” یا “مسوولیتی” در قبال مردم داشته باشند. اما بازیگران مورد اعتماد قرار گرفته ی مردم، ماندن شان شاید، به اختیارشان نباشد اما به وقتش و در صورت لزوم، از کرسی برخاستن شان، که دست خودشان است.
بنابراین نمی خواهم صورت مساله را به فلان قطعه زمین، چهار قطعه چک یا منافع حقیر که برای فطرت های فقیر اهمیت دارند تنزل دهم. چون حقیقت امر آنست که به پشیزی نمی ارزند در برابر “اعتماد” شهروندان، آنهم اطمینان مردمانی اغلب فرهیخته، با این سخن نمی خواهم تمناهای دون مادی و تاثیرشان بر تصمیم گیری ها را نفی کنم، درصدد اثبات شان هم نیستم، روزی دادستانی با ضابطین اش اینکار را خواهند کرد . مقصودم اینست که می دانیم این “پرده” فقط رو ندارد بلکه پشت و رویش را با هم، در رخدادها و معادلات منتهی بدان، باید در نظر گرفت.
در سیاست عاقل ترین ها بدنبال “برد_برد” هستند، برد خود و باخت حریف نیز در مرحله بعد قرار می گیرد و  اما برخی آنقدر باخته اند که اگر بُرد را مفت به ایشان تقدیم کنند حال شان بد می شود! کانه مغنی را به راسته عطاران آورده باشند اینان نیز، بس که بازنده بودند بُرد، حال شان را بد می کند!
بهرحال، احوال “شهرمن رشت” خوش نیست. بدتر اینکه کوچک ها، بر کرسی های بزرگ تکیه زده و بزرگان نیز دلزده قید گوی و میدان را با هم، زده اند.
حتا با در نظر گرفتن خطوط نادیدنی بین سطور و عواملی که موثرند در بازی قدرت، باز برخی “مدعیان”،  بهتر از این، می توانستند عمل کنند تا نام شان برای همیشه بر تخته سیاه سیاست بماند و شهر خنجر به پشت مان نیز، التیامی یابد زخم های کهنه و تازه اش، افسوس که باز فرصت فرار کرد به گردش هم نمی رسند به الاف و الوفی شاید، آنرا هم بهتر است از سرشان، اگر خدای ناخواسته، در سر دارند بیرون کنند چون علاوه بر دادستان ها و ضابطین شان، “جامعه مدنی” نیز ، همه سکنات شان را زیر ذره بین رصد می کند.

به قلم علی انجم روز روزنامه‌نگار و کارشناس ارشدجغرافیا ی سیاسی