دریاچه آرال که روزی چهارمین دریاچه پر آب جهان بود و مساحتی در حدود ایالت ویرجینیای غربی را پوشش می داد، امروز تقریبا خشک شده است و این زیستگاه طبیعی بسیاری از پرندگان و حیوانات فدای سیاست کشاورزی استالین شد، استالین سعی داشت شوروی را امپراطور تولید پنبه بکند که در این مسیر آرال را قربانی کرد.
مسیر خشک شدن آرال با پمپاژ کردن آب دریاچه به مناطق کویری نبود بلکه منحرف کردن رودخانه های منتهی به دریاچه می باشد، اول دریاچه را به دو قسمت شرقی وغربی تقسیم نمود سپس تبدیل به یکی از کم آب ترین دریاچه های جهان کرد که به میزان ۱۰ درصد اندازه اصلی اش در آمده است!
استالین گویا انحصار گرایی را در تمامی امور حتی طبیعت هم برای پیشبرد اهداف خود مجاز می دانست و سالها پیش از آرال برنامه استحصال نفت از بستر دریای خزر را با منحرف کردن ولگا و دیگر رودخانه های منتهی به خزر در نظر داشت که با کشف نفت در بخش های دیگر و همچنین غیر ممکن دانستن امر توسط کارشناسان این امر محقق نشد
موضوع خشک شدن دریاچه آرال، محور بررسی های پزشکان بدون مرز قرار گرفت و تغییرات اکولوژیکی در منطقه را منشاء بسیاری از بیماری های ساکنین اطراف دریاچه دانستند و متاسفانه شرایط امروز هم به گونه ای است که دیگر امکان احیای آن وجود ندارد.
در درون جغرافیای خودمان و نمونه وطنی دست اندازی در طبیعت را می توان در سرنوشت دریاچه ارومیه لمس و درک کرد که بی توجهی به ورودی این دریاچه، خیابان کشی از وسط دریاچه و دریافت نکردن پیام فعالان محیط زیست و دلسوزان طبیعت گلوله های نمکی شد در گلوی مسئولین که البته با تمامی شوری اش چنان قورت داده شد که دیگر چندان سخنی از آن نمی رود و تازه نه آرال و نه ارومیه درسی برای تصمیم گیران نشده است و این روزها سخن از انتقال آب خزر به مرکز ایران می رود!
این طرح که می گویند مطالعات اولیه اش در دوران سازندگی صورت گرفته است تا دوره های اخیر هر ازگاهی سخنی از آن رفته بود و به دلیل هزینه بسیار بالا و تحرکات اجتماعی به مرحله اجرا در نیامده بود اما از دولت مهرورز که مهرورزی اش با دریاچه ارومیه شهره آفاق شد، بار دیگر در صدر برنامه ها قرار گرفت و این دولت هم گویا دلسوزی بیشتری برای سمنان می کند تا گیلان و مازندران!
جدای از اثرات بلند مدت زیست محیطی و اکولوژیکی، در کوتاه مدت هم انتقال آب باعث غلظت نمک آب دریاچه و نابود کردن گونه های مختلف آبزیان خزری خواهد شد که محل ارتزاق مردم سواحل این دریاچه است و آنان که فاجعه (deep water horizon ) را در خاطر دارند می دانند که چندین هزار شغل در سواحل از هتل داری و رستوران داری گرفته تا صیادان محلی، فدای انفجار لوله های نفت شرکت بی پی (BP) شد.
برقراری ارتباط میان توسعه و محیط زیست، آسایش انسان ها و فرسایش طبیعت نیازمند مطالعه و بررسی بیشتر است و فقط با یک روند مطالعه و طرح کارشناسی که نمونه‌ی آنرا در دریاچه ارومیه شاهد بودیم، نمی توان دست به چنین اقدامی زد و از آنجاییکه دریاچه خزر امروز بین پنج کشور تقسیم شده است اگر چنین روندی آغاز گردد و دیگر کشورهای ساحلی هم سعی در برداشت سهم خود از منابع آبی خزر را احساس کنند، عمر خزر بسی زودتر از آرال و ارومیه به پایان می رسد.

سام سکوتی بداغ