هنوز سپیده نزده و طبق معمول من بیدارم.نمیدانم کی از این کابوس رهایی از سایه “حاج احمد” خلاص می شوم.هر چه جلوتر می روم این کابوس سنگین تر شده و بیشتر تمام وجودم را احاطه می کند.

هنوز عمر حقیقی زندگی سیاسی من به یک دهه نرسیده که با زمین و زمان درگیرم چطور می شود فردی به صراحت وی پس از چهل سال مواضع مشخص اینگونه محبوب القلوب باشد!!
منشا این حجم از محبوبیت چیست؟؟

برخیزم که باید از امروز کاری کنم کارستان ناسلامتی من هم برای خود کسی هستم انقدر او را تخریب میکنم تا شاید از این طریق نام من هم پرآوازه گردد.
امروز قرار است در محله ای کم برخوردار در حاشیه شهر با حضور نمایندگان مجلس پروژه فاضلاب را کلنگ بزنیم باید خودی نشان دهم..

به تمام دور و بری ها هشدار دادم که حتی حق سلام و علیک با او را ندارند و با اخراج مشاورم به دلیل تمجید از او حجت را بر همه مواجب بگیرانم تمام کردم.یک نفر هم از حول او کم کنم یک نفر است.

راستی یادم باشد مصاحبه دیشب را که در قلیان سرا با دوستان آماده کردم برای سایت ها بفرستم بالاخره دارند از توبره ما اطعام می کنند باید مطالب ما علیه حاج احمد را کار کنند شاید این حجم از توهین و تخریب اثری داشته باشد.

در این فکرها بودم که به محل کلنگ زنی پروژه رسیدم وقتی از ماشین پیاده شدم جمعیت را دیدم که به سمت من می آید!
نگاهم به نمایندگان مجلس که در جایگاه نشسته بودند گره خورد باید خودی نشان دهم خود را آماده پذیرش جمعیت و ایراد یک سخنرانی امیدوار کننده، قرّا با تاکید بر لزوم ارائه خدمات و با کلید واژه همیشگی خود در خصوص مبارزه با رانت کرده بودم که ناگهان متوجه عبور جمعیت از کنارم شدم و با تعقیب مسیر حرکت آنها ناگهان او را پشت سر خود در فاصله چند متری دیدم آری حاج احمد بود که در ازدحام جمعیت گم شد و با استقبال آنها به جایگاه رفت از شدت خشم به سمت ماشین برگشتم و با صدایی بلند به راننده گفتم برگردیم.

مگر میشود؟!؟
حتی در این حاشیه!؟!
چگونه؟؟ چطور؟؟ چراااا…

باید طرحی جدید جهت تخریب او آماده کنم.بس است انقدر با محبوبیت خود ما را سنگ روی یخ کرد.
یک صفحه اینستای شخصی بود که در آن هر چه میخواستیم مینوشتیم و دوستان با لایک ها و کامنت های خود برای لحظاتی آرامش نداشته مان را به ما برمیگرداندند که این اواخر علاقمندان به او همین جا هم رخنه کرده و راحتمان نمی گذارند.
واقعا کلافه ام به شب که نزدیک می شویم از رفتن به خانه و اتاق خوابم هراس دارم دوست دارم از ترس کابوس های شبانه ام و چهره خندان حاج احمد در خواب تا سپیده صبح در قلیان سرا دو سیب دود کنم.

پس ما کی حاج احمد می شویم…

گیل ندا