قوه مقننه در میهن مان بر اساس قانون اساسی جمهوری اسلامی سازو کار خاص و منحصربفردی دارد. در بسیاری از کشورها، مانند همین همسایگان مان عراق، ترکیه و … قوه مقننه شان از یک مجلس ملی تشکیل شده است. در برخی از ممالک نیز دو مجلس یعنی مجالس ملی و سنا، قوه مقننه را تشکیل می دهند نمونه بارزش ایالات متحده آمریکا است.
در ایرانِ پس انقلاب، قوه مقننه از یک مجلس و شورایی که وظیفه اش انطباق مصوبات مجلس با شرع و قانون اساسی است بنام “شورای نگهبان” از شش فقیه و شش حقوقدان، تشکیل شده است.
شش فقیه بطور مستقیم توسط رهبری منصوب می شوند. شش حقوقدان نیز از بین حقوقدانانی که توسط رییس قوه قضاییه به مجلس شورای اسلامی معرفی می شوند با رای اکثریت”نسبی” نمایندگان مردم انتخاب و جمع دوازده فقیه و حقوقدان شورای نگهبان را کامل می کنند.
بعدها بین مجالس دوره های اول تا سوم و شورای نگهبان اختلافاتی بروز کرد بطوریکه بنیانگذار جمهوری اسلامی راه برون رفت از گره خوردن امر قانونگذاری را در تشکیل مجمعی بنام “مجمع تشخیص مصلحت نظام” دیدند. یک سال و اندی پس از تشکیل “مجمع” که در قانون اساسی اشاره ایی بدان نشده بود در جریان بازنگری قانون اساسی بعنوان یک نهاد، یعنی ضلع سوم قوه مقننه در قانون اساسی بازنگری شده ی جمهوری اسلامی در سال ۱۳۶۸ گنجانده شد. بنابراین قوه مقننه در جمهوری اسلامی متشکل از مجلس شورای اسلامی،شورای نگهبان و مجمع تشخیص مصلحت نظام است. مجمعی که وقتی مصوبات مجلس شورای اسلامی توسط شورای نگهبان به دلیل عدم انطباق با شرع یا قانون اساسی یا هر دو، به پارلمان بازگردانده می شود و از سویی مجلس نیز بر نظرش پای می فشارد، وارد شده و درباره مصوبه فوق، رای نهایی را صادر می کند.
اما اکنون، مجلس شورای اسلامی و عملکرد نماینده ها موضوع بحث ماست. مجلسی که نمایندگانش، نه فقط نماینده حوزه انتخابیه خود بلکه نماینده کل ملت ایران هستند. مجلس نظارت بر انتخابات شوراهای اسلامی شهرها و روستاها را نیز برعهده دارد علاوه بر این، یکی از مهمترین وظایف مجلس، که بی نیاز از ورود آن دو ضلع تکمیل کننده اش در قوه مقننه است، رای اعتماد یا رای عدم اعتماد به وزرای پیشنهادی رییس جمهوری، خلع رییس جمهوری بخاطر “عدم کفایت سیاسی” ایشان، که یکبار در دوره مجلس اول و خلع نخستین رییس جمهوری اسلامی بوقوع پیوست، است.

نهادهای بسیار مهمی همچون دیوان محاسبات و مرکز پژوهش ها، تحت نظر این ضلع انتخابی قوه مقننه هستند. برشمردن این موارد که برای بسیاری از خوانندگان گرامی اطلاعاتی بدیهی ست و از همین رو برای پرهیز از ملال اور شدن این نوشتار، بیش از این بدان نمی پردازم این بود که ادعای برخی از نمایندگان محترم مبنی بر اینکه اگر فلان و بهمان فعالیت مورد مطالبه مردم را انجام نمی دهیم علتش مسلوب الاختیار بودن مان و فقدان اختیارات لازم برای پیشبرد امور است را محترمانه به چالش بکشم.

ما در مجالس ادوار مختلف نمایندگانی داشتیم که با همین میزان اختیارات و با قرار داشتن در شرایطی که دیگر نمایندگان در ان قرار دارند در حوزه انتخابیه شان موثرند این گروه از نمایندگان در سطح ملی نیز حرفی برای گفتن دارند و باعث سربلندی موکلان در حوزه انتخابیه شان هستند. نظرم درباره این گروه از نمایندگان که لزومن در یک جناح خاص هم مجتمع نشده و در جناح های مختلف می توان بطور واضح دیدشان، چرا؟ زیرا برخی از انسان ها می دانند چه می کنند و انچه انجام می دهند را می دانند حکمت و علتش چیست باری بهر جهت و ره گم کرده و از بد حادثه جایی به پناه نیامده اند بنابراین نمی توان ندیدشان! یکی از ویژگی این دست از نمایندگان سیبل بودن همیشگی انان است نماینده ایی که طی یک دوره حتا چند دوره متناوب در مجلس است یکبار پشت تریبون قرار نگرفته است حتا برای اینکه گوش همکاران و موکلان با صدای مبارک ایشان آشنا شود حتا یکبار دست به سمت زنگ نبرده تا دستکم یک تذکر آیین نامه ایی بدهد! یکبار هم که صدای زنگ ایشان بگوش رسید رییس جلسه ذوق زده پرسید خواهش می کنم بفرمایید و شخص مورد نظر گفت ببخشید دستم خورد به زنگ!( این طنزیست که از برخی مدیران تا بخشی از موکلان عام درباره نماینده یکی از حوزه های انتخابی کشور می گویند تحقیق هم کردم دیدم بواقع از میز و صندلی سخن برخاست اما از ایشان هرگز!) این دسته از نماینده ها هرگز همچون آن گروه که وصف شان کردم سیبل نمی شوند یا یک “لات متخلف فراری” هر خزعبلاتی درباره شان به هم نمی بافد…! بسیاری از تحلیل گران و همکاران رسانه ایی با ذره بین دنبال اغلاط مشق های بسیاری که نوشته اند می گردند و از یاد می برند که “مشق نانوشته غلط ندارد” اگر خرده ایی هست ابتدا برآنان که دست بر کاغذ و قلم نبرده اند باید گرفت نه آنکه می نویسد و می نویسد و می نویسد!
تا همینجا که نوشته ام را اگر به هر رشتی و حتا گیلانی نشان دهم و بگویم بنظرتان کدام نماینده می تواند مصداق بارز آنچه درباره نماینده کوشا گفتم، باشد تردید ندارم اکثریت قریب به اتفاق انگشت اشاره شان به سمت جانباز سرفراز مهندس جعفرزاده نشانه می رود. علت اینکه با چنین قاطعیتی درباره این نماینده فعال و سختکوش سخن می گویم میزان آرای ایشان، همین سه سال قبل است. رایی که شک دارم در صورت دوباره نامزدشدن، تکرار نشود.

وقتی کارنامه مهندس جعفرزاده را با کارنامه نماینده های ادوار مختلف تاکنون، در همین زادگاهم رشت به قیاس می گذارم به جرات بعنوان عنصری رسانه ایی که از سال ۱۳۷۵ با نوشتن در ویژه نامه “جوانان روزنامه کاروکارگر” جرات دست به قلم بردن بخود دادم عرض می کنم کمتر نماینده ایی، از مجلس اول تا امروز، در چنین گستره ایی فعالیت کرده و مهمتر اینکه، انچه را که دنبال می کند به نتیجه نهایی می رساند و به “گفتاردرمانی” اکتفا نمی کند. ما نمایندگان فرهیخته و کوشایی داشتیم که تمام هم غم شان برای مثال کشاورزی بوده است و دیگر کاری به صنعت و امور فرهنگی، اجتماعی و غیره نداشتند یا نمایندگانی که چون خاستگاه فرهنگی داشتند زوم شان بر آموزش و پرورش بود و الاخر! اما ویژگی مثبتی که جعفرزاده را از تمام همکاران اسبق،سابق و لاحق اش متفاوت می کند حضورش در تمام عرصه هاست، هرجا مشکلی هست وی حضور دارد هر جا امکانی ست که می تواند به فرصتی تبدیل شود جعفرزاده با اشتیاق به سویش می شتابد بلکه حتا بتواند “تهدیدی را به فرصت تبدیل کند”.

نفس های سال ۹۷ به شماره افتاده است بسیاری به ما اهالی رسانه خرده می گیرند که شماها ابن الوقت هستید اختلاس،ارتشا و تخلفی رخ دهد تا منعکس اش کنید چرا مسوولان سختکوش و فعالیت های مثبت را ندیده و انعکاس نمی دهید؟! ضمن اینکه در پاسخ باید عرض کنم رسانه ها از انعکاس اخبار ناخوش خوشحال نمی شوند که هیچ، بلکه اولین قطرات اشک از دیدگان روزنامه نگاران روان است به دلیل اینکه اغلب نخستین کسانی هستند که با مصایب مواجه و از رخدادهای نامیمون باخبر می شوند، اما با این سخن نیز موافقم باید از رخدادهای ثمربخش برای مردم هم گفت. باید بذر امید را آبیاری کرد باید درباره مدیران و مسوولان مردمی و سختکوش که تفربح شان هم گلاویز شدن با مشکلات مردم و گشودن گره ایی از کار فرو بسته ی شهروندان است هم، نوشت.
بنده به سهم خود با نوشتن از جعفرزاده “جانباز” در این مسیر اولین گامم را بردارم ضمن اینکه باور دارم، هم گام های مثبتی برداشته شده و هم، جعفرزاده های دیگری نیز داریم اما ایکاش دقیقن چون این یک تن چندین “تن” فقط در همین جایگاه می داشتیم.

علی انجم روز