به مناسبت گرامیداشت روزحافظ در منطقه ازاد انزلی مراسمی با حضور شاعران وو علاقه مندان به رهنگ و ادب پارسی برگزار گردید

 

در این مراسم دکتر مهدوی در آغاز سخن ضمن‌ گرامیداشت سالروز حافظ عنوان‌ نمود .حافظ را نمی توان به لحاظ مولفه‌های معرفت شخصیتی سهل و آسان‌ گرفت ! تحقیقا جناب حافظ یکی از سه شاعر بزرگ جهان بشمار می آید

که به جمال و جلالت در کنار شکسپیر و دانته نشسته است .

وقتی از منش و کنشمندی این شاعر گرانمایه و بلند پایه ادبیات ایران سخن‌ می گوییم نه صرفا از یک شاعر در کنار شاعران دیگر ایران‌ بلکه بواقع از شاعری سترگ با وجوهی کاملا متفاوت و متمایز و متعالی از همه ، سخن‌ می گوییم و حتی فراتر و فراختر از آن از نوعی مظهریت و مرآیتی سخن به میان می آوریم که آیینه تمام قد فرهنگ و تبار و مدنیت ما را به ما و دیگران نشان‌ می دهد لذا از این جهت او” لسان الغیب و ترجمان الاسرار ” است .

حافظ شیرازی پدید آورنده تبار و فرهنگی جامع از همه باشندگی و بودندگی یک ایرانی می باشد که او از آن در رفتار و گفتار خویش برخوردار است . با این چشم انداز می توان گفت حافظ ، حافظه و روح جمعی ماست . بواقع در سپهر ادب و زیست جهان فرهنگ ، کس چو حافظ این‌ چنین‌ گلچرخ رنگینی نزد ! به گونه ای که به لحاظ گونه شناسی ادبی و اجتماعی

ما همه آرمان و آلام زندگی خود را بنحوی از انحا ء در آراء و غزلیات شیرین او به تماشا می نشینیم و در این مواجه دیالکتیکی او هم قصه ای غریب و حدیث عجیب است !

این‌استاد دانشگاه افزود:

باید به بلیغ ترین و فصیح ترین شیوه ممکن و به مدد متدهای علمی و پویه های پژوهشی ، بوطیقا و طرح اندیشه های بلند حافظ را به مردم – خاصه به جوانان خود -خصوصا آن هم در بحران فزاینده جهان در چنین زمانه ای بشناسانیم ، دیوان معنا گرایانه و حکمت اندیشانه حافظی به منزله یک منبع معرفتی و به منزله یک میراث عظیم انسانی به نیکی می تواند در پالایش و پیرایش و استعلای اخلاق و سلوک زندگی ما در همه اضلاع و ابعاد ممکن ، نقش و سهمی بسزا ایفا نماید .

این حافظ پژوه عنوان کرد:

از کلی بافی و درهم و برهم سخن گفتن در خصوص ابیات حافظی به جای مشخص و مطلوبی نمی توان رسید و گره ای را نمی توان‌ گشود !

گذشت آن زمان که می گفتیم ، آشفته سخن‌ چو موی جانان خوشتر !اکنون باید قدری منظم و مرتب و سیستماتیک اندیشید و در این‌میدان پر رقیب جهانی کار کرد و به ثمر رسید .باید به مدد سخن رهگشاء ایمانوئل کانت ، کارها را تقسیم‌ کرد تا به فتح و ظفر در شناخت حافظ نائل شد . در این راه اول باید حافظ را در حد توان‌ و بضاعت و رسالت خویش شناخت تا خدای ناکرده درباره شناسایی و راهیابی او دچار سوء فهم نشد !

هر کس نکند فهمی زین‌ کلک خیال انگیز

نقشش نخرم ار خود صورت گر چین باشد .

و بعد از آن باید با قید دقت و فوریت، به کادر بندی و هکذا اتخاذ رویکرد موضوعی تتبعی به فهم و لمس افکار حافظ پرداخت . در یک کلام باید با دیسپلین خاص با دیدگاه های متنوع او مواجه شد . حافظ در خصوص اخلاق ، معنویت ، دینداری ، تربیت روح و ذهن و تصعیداراده و ایضاح قدرت و سیاست و ده ها مساله ریز و درشت دیگر زندگی ، برایمان حرف ها و راهبردهای بدیع بسیار به ارمغان و هدیت آورده است که امروز پرداختن سنحیده و تبین منقح و پاکیزه به آن از اعم و اهم امور است . حافظ را نباید در رهیافتی متافیزیکی دراوج و اقطار آسمان ها جستجو نمود

حافظ اصولا شاعر انتزاع نیست !

بلکه او بنحو انضمامی و خیلی زمینی در بین ما جاری ست . بی تردید حافظ شاعر زندگی شناس است . چرا نگوئیم که زندگی بشری در همه ادوار از او تصویر و تفسیر می گیرد ، تصویری بایا و زایا و شایا برای تعیش و زیستنی نیکو و تمشیتی این‌ جهانی .

باید ندا در داد که زندگی بما هو زندگی در منشور ابیات همایونی حافظی در تجلی ست یا اولی الابصار .

بی وجه نیست که جناب گوته آلمانی او را ابدیت تاریخ میخواند و جناب نیچه فیلسوف اشعار او را به مثابه میخانه ای لایتناهی برای نوشیدنی پیاپی دوستانش معرفی می کند .

باری ، گاه باید وصف دیگران را در سخن‌ دیگران به جستجو نشست تا به آیات و غایات مساله بیشتر و بهتر تقرب جست.