سعید فرج پور*

از انتخابات شورای سیاست گذاری اصلاح طلبان استان گیلان یکی دوماهی می گذرد.در همان روزها شاهد برافروخته شدن تعدادزیادی از جوان ترهای این جریان در شبکه های اجتماعی بودیم که به انتخابات اعتراض داشتند و هریک به دلیلی نتایج برآمده از  آن را غیر فراگیر،محفلی و فرمایشی(نقل به مضمون) می دانستند.حالا که کمی آبها از آسیاب افتاده شاید بتوان چند جمله ی دقیق تر در این رابطه نوشت.اول آنکه معلوم نبود اگر آن انتخابات آنطور که معترضین می خواستند برگزار می شد یا برگزار کننده اش خود ایشان بودند نتیجه ای بهتر از این حاصل می آمد. چون حامی پروری از ذاتیات فعالیتهای سیاسی در نبود آزادی و دموکراسی است و به فراخور فقدان این  مفاهیم در جامعه، در گروههای سیاسی نیز کمتر می توان به این دو متاع گرانبها دست یافت. پس بهتر است کمی واقع بین باشیم و اعتراف کنیم اگر همین اهرم را دست ما هم می دادند چیزی بهتر از ترکیب به دست آمده کنونی در شورای سیاستگذاری استان نصیب اصلاح طلبان نمی شد.

از این مطلب بدیهی که بگذریم سوالی اساسی تر خود را می نمایاند که آیا این ترکیب می تواند جریان اصلاح طلبی را در استان نمایندگی و رهبری کند؟پیش از پرداختن به پاسخ این سوال باید نگاهی به صحنه سیاست ورزی کشور بیاندازیم.به پدرخوانده های احزاب راست،راست میانه و چپ.تقریبا هیچ یک از این احزاب را نمی توان از عنصر لازم این روزهای سیاست ورزی کشور! یعنی حامی پروری! بری دانست و اصولا در میان احزابی اینگونه است که شما مجبور می شوید برای فراگیرتر شدن پروژه های اجتماعی تان جبهه سازی کنید و به جبهه ها پناه ببرید و پر واضح است که این جبهه ها خود از اجزایی ساخته شده اند که به بیماری حامی پروری دچارند و این دچاری را تا بیرونی ترین سطوح لایه های هواداران گسترش می دهند.ما نمی توانیم و نباید انتظار داشته باشیم در سایه آن حامی پروری عمیق در اجزاء یک جبهه،جبهه ای عاری از آن تشکیل دهیم.

از طرفی وقتی احزاب حامی پرور در فراگیری جبهه مورد نظر،وزنی به اندازه ی خود(و گاه اندک)دارند و شما برای فراگیرتر شدن جبهه دست به دامن افراد و شخصیت های ذینفوذ می شوید دقیقا دارید به این درد مزمن و مهلک دامن می زنید و چون این مکانیزم نامتعارف نمی تواند نتیجه ای متعارف به بار بیاورد مداوم نتیجه حاصل شده را بیش از پیش قابل پیش بینی و کم و بیش از پیش تعیین شده ترسیم می کند.

تا کنون هم واقعا جامعه صبوری و بزرگی پیشه کرده که حول محور ترکیبی از شخصیت ها و احزاب،در بزنگاههای تاریخی به جبهه مورد نظر ما عنایتی داشته است و اگر داشته به واسطه سیره صوفیانه و منش منزه برخی شخصیت های جذاب بوده که در طول سالیان دمار از روزگارشان درآمده است.حالا بیایید فکرش را بکنید که جایگزین آن شخصیتها،در بخشی از کشور، احیانا به گونه ای از قدرت متمتع شده باشند که یکی نامش از هیات مدیره فلان شرکت دولتی و نیمه دولتی(کلمه خصولتی رسا نیست) سربزند و دیگری نام فرزندش از فلان دستگاه دولتی  و آن دگر به سبب کام گرفتن احتمالی از قدرت به ثروتی تکیه زده باشد. آن وقت با این عطشی که جامعه در غیاب احزاب فراگیر، به سیاست ورزی صوفیانه برخی اشخاص شاخص از خود بروز می دهد،چگونه می تواند عده ای کام گرفته از شیرینی سهامی قدرت را نماینده خود بداند و به آن تمکین کند؟(حتما لازم به توضیح نیست که این جمع در استان تهی از چنین افرادی نیست).ا

گر از سطح نفوذ خاتمی ها و  تاج زاده ها و عرب سرخی ها و نبوی ها چیزی به جا مانده(که البته بخشی از آن را در قمار ۹۲ و ۹۶ باید برباد رفته دید)بواسطه همین پرهیز دائمی شان از کامیابی از امکانات قدرت است.آنها اگر هم در قدرت بوده اند لااقل تا کنون کسی نتوانسته سندی یا مدرکی دال بر تمتع و برخورداریشان از امتیازاتِ قدرت رو کند و خود یا خانواده شان را منتسب به برخورداریهای رانتی کند.باید این حقیقت را پذیرفت که یکی از مهمترین شاخصه رهبری سیاسی در جامعه ای که سخت اتمیزه است و گروههای ((هم نفع)) موفق به پیداکردن یکدیگر نشده اند و فساد ساختاری، سخت، تنش را رنجور کرده است،پرهیز از کامرواییهای ایلی و قبیله ای و دسته ای و گروهی از قدرت است.آیا عیار این تنزه و پرهیزگاری در ترکیب اصلی شورای سیاست گذاری اصلاح طلبان را می توان بالا ارزیابی کرد و به آن نمره قبولی داد؟ این پرسشیست که دلسوزان اصلاح طلب باید به آن جواب بدهند.

گیلان بهتر نوین /  انتشار مطالب خبری و یادداشت های دریافتی لزوما به معنای تایید محتوای آن نیست و صرفا جهت اطلاع کاربران از فضای رسانه‌ای منتشر می‌شود.