خدایش بیامرزد “ممد۱۸”را.توی محله ما برای خودش برو وبیایی داشت.نه به این اعتبار که متهم به دیوانگی بود بلکه بخاطر حاضر جوابی و ایضا،شیرینی و صداقتی که در کلامش بود؛چمارسرایی ها(اهالی محله را میگویم )دوستش داشتند و حواسشان به او بود تا مبادا در بماند.یاد دارم روزی جلوی قهوه خانه “علی شصتی”کمی اینطرف تر از بساط” رضا کفاش”،داد و قال راه انداخته بود که ایها الناس،مگر دیوانه غذا نمیخورد؟گرسنه نمیشود؟گیرم عقلم ناقص؛شکمم که ناقص نیست؛چرا بمن کوپن نمیدهند،چرا دفترچه خواربار ندارم(سالهای دهه شصت همه چیز کوپنی بود )خدا بیامرز راست می گفت.دیوانه بود و بی بازخواست حرفش را میزد.خداراشکر که عمرش قد نداد تا این روزهای پرازبلارا ببیند.نمیدانم اگر اجل مهلتش می داد حکایت او وکارت بنزین ب کجا می رسید؟بگذریم.

دو روزی میشودکه به لطف آنفولانزای عراقی(خدا میداندازعراق آمده یا جای دیگر ) محبوس در منزلم و اسیر دوا و درمان.خداوند گذر دشمنتان را سمت بیمارستانهای دولتی نیندازد.آمین.اوایل بروز علائم ،جدی نگرفتمش تا اینکه دیروز خودم را به کلینیک تامین اجتماعی رساندم.بین خودمان باشد،خواستم زرنگی کنم و بخشی از پرداختهای ماهیانه ام به سازمان پرازاما واگر تامین اجتماعی را درقالب ویزیت و نسخه رایگان دریافت نمایم.کلکم نگرفت چون پزشکی شیر پاک خورده آنجا بودو توصیه کرد با توجه به مشکل زمینه ای، ریسک نکنم و به بیمارستان فوق تخصصی رازی مراجعه کنم چون آنجا تنها مرکزی در سطح استان است-طبق گفته های خودشان-که پروتکل درمان آنفولانزای عراقی را از صفرتا صد انجام می دهد.
جانم برایتان بگوید که به اتفاق همسرم به رازی رفتیم .هردو،مکثی چند ثانیه ای در ابتدای ورود به بیمارستان داشتیم چون صحن بیمارستان و نحوه ی مواجهه کادر درمان با بیماران شباهت عجیبی به سکانسهای بیمارستان پاوه در فیلم”چ”اثر حاتمی کیا داشت.بی برنامگی و سوءمدیریت در مواجهه با بیماران موج میزد.صدا به صدا نمی رسید جلوی چشمم چند بیمارو همراهانشان رضایتنامه دادند که بروند پی بدبختی شان.
مهرشان حلال،جانشان آزاد.
اینکه در اورژانس چه گذشت و چقدر معطل شدیم به کنار.بزرگترین بیمارستان فوق تخصصی آموزشی گیلان،
آیا نباید با توجه به تلفات انسانی و سطح اپیدمی ویروس آنفولانزا،یک تیم ویژه درمانی در اورژانس مستقر کند؟چند نفر دیگر باید بمیرند تا مدیران استان به صرافت بیفتند؟اصلا تیم ویژه پیشکش؛یک متخصص عفونی آیا نباید در اورژانس در کنار کادر درمان حاضر باشد؟وقتی مراجعه کردم ،پس از کلی معطلی،دخترکی جوانسال از من شرح حال گرفت و شرایطم را تلفنی با رزیدنت عفونی(دانشجوی دوره تخصصی بیماریهای عفونی )چک کرد و او هم تلفنی سفارش عکس و آزمایش داد تا پس از آن برایم نسخه بپیچند.دقیقا شش ساعت بابت ایندوتا معطل شدم تا به آخر ماجرابرسم..سرتان را درد نیاورم آخرالامر بمن گفتند که دارو را فقط به بیماران بستری می دهیم ما محدودیت برای تجویز داریم دارو تحت پوشش بیمه نیست وشما که هنوز بستری نشدید؟! واقعااز نظر پرسنل درمانی آنجاباید روبه قبله می خوابیدم تاپس از بستری، مستحق گرفتن یک کپسول ساده میشدم.نمیدانم آیا”ارسلان سالاری”یا هر مسئول مربوط و نامربوط دیگری این یادداشت را می خواند یانه؟اما یقین دارم که”نرود میخ آهنین در سنگ”.لابد صاحب منصبان میفرمایند که ما بر اساس” پروتکل درمان”تجویز میکنیم.اولا چرا اول کار نگفتند که دارو نمیدهیم چرا معطلمان کردند مگر خودتان درشبکه خبر زیرنویس نمیکنید؟این هم قسم حضرت عباس بود؟ثانیا چرا تجویز دارو را محدود به مراکز دولتی کردند؟ثالثا در کجای پروتکلهای درمانی آمده که تجویز و تشخیص باید تلفنی صورت گیرد آن هم توسط یک رزیدنت؟رابعا،مگر جان آدمها برایتان بی ارزش است که هیچ برنامه ای برای مواجهه با همه گیری ،غیراز وعده های وزیر بهداشت در مورد تامین داروی آنفولانزا ندارید؟وقتی با من روزنامه نگار که صدایم به خیلی جاها میرسد این برخورد را می کنید چه به روز کسانی می آورید که زبانی برای گفتن و قلمی برای نوشتن ندارند؟آخرالامر البته،پس از تهیه ی نسخه ،موفق به گرفتن دارو از یکی از داروخانه ها شدم و عزت جریحه دارشده ام در راهروهای بیمارستان دولتی اندکی التیام پیدا کرد.دیگران چه می کنند؟؟
اگر شما مسئولان خدمتگزار مجهز به انواع بیمه های اکمل و تکمیلی هستید خوش بحالتان،برای اینکه فراموش نکنید(نکنیم )از جنس بنی آدمیم و در آفرینش ز یک گوهر؛گاه و بیگاه سری به بیمارستانهای دولتی بزنید تا از دیدن شاهکارهای مدیریتی تان لذت ببرید.