همه برف را دوست دارند چه بزرگ چه کوچک، برای بزرگان نستالوژی است برای کوچک ترها تفریح و برای استاندار ما خاطره ،خاطره ای که سالها سال می تواند برای همشهریان خود در بوشهر تعریف کند اما یک داستان نیمه تمام. گفتم نیمه تمام، زیرا قسمت مدیریت آن ناخوشاینده است مثل کودکانی که هیچ وقت قسمت اخر داستان یادشان نیست زیرا همیشه در اواسط داستان خوابشان می برد.

داستان غم انگیزبحران برف ،فقط منحصر به همان روزهای بارش نشد و عدم مدیریت بحران برف به دنبال یک قربانی می گشت وچه قربانی بهتر از نازک کار(مدیرکل راهداری وحمل ونقل جاده ای گیلان)، مدیری سالم در رأس اداره ای که تنها تجهیزات مستهلکی در اختیار دارد، البته خواستند همه چبز را ارام جلوه دهند مصداق آن اعلام بازگشایی مدارس در حالیکه خیابانها، کوچه ها و مدارس در روز شنبه پر از پرف بود و خانواده ها عملا از فرستادن دانش اموزان خود به مدرسه امتناع نمودند. و همچنان نوای دل انگیزه < همه چی ارومه من چقدرخوشحالم> از مناره ساختمان استانداری به گوش می رسد و برای جبران عدم مدیریت، دست به تغییر مدیر زیردست زدند نه مدیر اصلی و اساسی!
هیچ کس پاسخی نداد که پس نقش معاون عمرانی استاندار در این میانه چه بود. تغییر مدیرکل راهداری ها و حمل ونقل جاده ای خود نشانگر پذیرش عدم مدیریت مناسب از سوی استانداری بود اما چرا از آنهایی که در زیرسایه اصول اصلاح و تدبیر ارام گرفته اند بازخواستی نشد.
بچه که بودم یکی از همکلاسی هایم ارزو می کرد ای کاش پاسخ دو دو تا، شش تا شود من هم این طنز را بارها در محافل بازگو می کردم تا در حادثه برف متوجه شدم شدت برف از ساعت ۱۲شروع شد اما برق برخی از مناطق ساعت ۱۰قطع شد!!!
لکنت گرفتم برق بحران بود یا برف؟فکر کنم در ستاد بحران هم بحران بود اگرستاد بحران مدیریت می کرد همین شرکت واحدها فقط در عرض خیابان های رشت حرکت می کردند به نظر شما برفی باقی می ماند. پشنهاد می کنم در کتاب درسی اورده شود که در یکی ازروزهای سال، که مردم آرزوی بارش برف -همان نعمت خدادادی- را داشتند فقط در چند ساعت ۵۰سانت برف بارید اما تمام برق استان در همان ساعت اولیه قطع شد. مردم گیلان محروم از آب، تلفن و برق بودند فقط برف داشتند. قدرت خدا را ببینید۵۰سانت فقط در چند ساعت ،قدرت مدیریت قطع تمام برق گیلان در همان ساعت اولیه برف!!!
بگویید شبی به رسم قدیم به رسم ابای ما اجدا ما، همه فانوس به دست بودند در عرض خیابانها قدم می زندند من مردم را نمی دیدم، اما صدای خنده های انها را می شنیدیم. نه ماشین بود نه سری در گوشی موبایل .صلح بود و صفا و صمیمیت و مردم همه با هم زمزمه می کردند<همه چیز آرومه من چقدرخوشحالم>

علی علی پور نیاول مدیر مسئول پایگاه خبری همای خبر و هفته نامه همای گیلان