بحران مدیریت و حکمرانی نا مناسب در آموزش‌ و پرورش گیلان؛

بقلم ـ احمد کسایی

  تحولات مدیریتی آموزش‌وپرورش گیلان در سال ۱۴۰۳ نمونه‌ای قابل‌توجه از تأثیرگذاری سیاست‌ورزی بیرونی بر نظام اداری و پیامدهای آن بر کیفیت حکمرانی آموزشی است. این مقاله، بر اساس گزارش‌ها و داده‌های میدانی، روند انتصاب مدیرکل فعلی، الگوهای مداخلهٔ سیاسی، نقش‌آفرینی افراد غیرمسئول، آثار آن بر شاخص‌های آموزشی، و پیامدهای نهادی را تحلیل می‌کند. یافته‌ها […]

 

تحولات مدیریتی آموزش‌وپرورش گیلان در سال ۱۴۰۳ نمونه‌ای قابل‌توجه از تأثیرگذاری سیاست‌ورزی بیرونی بر نظام اداری و پیامدهای آن بر کیفیت حکمرانی آموزشی است. این مقاله، بر اساس گزارش‌ها و داده‌های میدانی، روند انتصاب مدیرکل فعلی، الگوهای مداخلهٔ سیاسی، نقش‌آفرینی افراد غیرمسئول، آثار آن بر شاخص‌های آموزشی، و پیامدهای نهادی را تحلیل می‌کند. یافته‌ها نشان می‌دهد که ترکیب مداخلات گستردهٔ نمایندگان، فرسودگی ساختاری، ضعف استقلال اداری، و تمرکز بر امور غیرمرتبط با اولویت‌های آموزشی، به افت شاخص‌ها، افزایش نارضایتی و کاهش کارآمدی انجامیده است.
انتصاب مدیرکل آموزش‌وپرورش گیلان در پایان بهمن ۱۴۰۳، در شرایطی انجام شد که هیچ‌یک از پنج تشکل اصلاح‌طلب استان از گزینهٔ معرفی‌شده حمایت نکردند و ستاد استانی دکتر پزشکیان نیز فرد دیگری را معرفی کرده بود. این انتصاب، با وجود مخالفت طیف‌های مختلف، با حمایت قاطع یکی از نمایندگان رشت و پشتیبانی استاندار گیلان عملی شد.
از همان آغاز، پرسش‌هایی دربارهٔ فرایند انتخاب، وزن نفوذ سیاسی، و تضعیف قواعد مرسوم شایسته‌گزینی مطرح شد. بررسی‌ها نشان می‌دهد که این انتصاب نه بر اساس شاخص‌های تخصصی، بلکه در بستری از بده‌بستان‌های سیاسی تثبیت شد؛ امری که پیامدهای آن در ماه‌های بعد آشکارتر گردید.
در دورهٔ کمتر از نه ماه مدیریت فعلی، آموزش‌وپرورش گیلان با سرعت قابل توجهی به سمت سیاست‌زدگی ساختاری حرکت کرده است. چند روند کلیدی در این زمینه قابل مشاهده است:
-نیروهای نزدیک به نمایندهٔ اصلی حامی مدیرکل، در موقعیت‌های کلیدی حفظ شده‌اند و بسیاری از تصمیمات در راستای تأمین مطالبات سیاسی آنان جهت‌گیری شده است. این پدیده، آموزش‌وپرورش را از یک سازمان حرفه‌ای به بخشی از شبکهٔ نفوذ سیاسی تبدیل کرده است.
-گزارش‌های متعدد نشان می‌دهد که دخالت مستقیم نمایندگان، به‌ویژه نمایندهٔ مذکور، در انتصاب مدیران شهرستان‌ها، کارشناسان ستادی و حتی نیروهای اداری افزایش یافته است. این مداخله‌ها چرخهٔ تصمیم‌گیری را از مسیر قانونی خارج کرده و کارآمدی اداره‌کل را به شدت تضعیف کرده است.
یکی از چالش‌های قابل‌تأمل، حضور غیررسمی و مؤثر همسر مدیرکل در روند تصمیم‌سازی‌هاست. وی که سابقاً رئیس آموزش‌وپرورش صومعه‌سرا بوده، اکنون بدون داشتن هیچ سمت سازمانی:
• با فعالان سیاسی تماس می‌گیرد،
• در انتصابات اعمال نفوذ می‌کند،
• و در برخی موارد نقش واسطهٔ ارتباطی میان اداره‌کل و جریان‌های سیاسی را ایفا می‌کند.
چنین دخالت‌هایی مصداق روشن «قدرت بدون مسئولیت» است و با مبانی حکمرانی سالم و اصول پاسخگویی اداری در تعارض آشکار قرار دارد. این وضعیت، نارضایتی گسترده‌ای در میان کارشناسان و مدیران ایجاد کرده است.
یکی از پیامدهای مستقیم سیاست‌زدگی، افزایش فاصلهٔ مدرسه با اداره‌کل است. بسیاری از مدیران و معلمان گزارش کرده‌اند که سیاست‌ها و تصمیمات اداره‌کل، بی‌ارتباط با مسائل واقعی مدرسه‌هاست.
بخش زیادی از معاونان ستادی بیش از ۳۵ سال سابقه دارند. ویژگی‌های مشترک در این سطوح مدیریتی عبارت است از:
• فقدان انرژی و انگیزهٔ نوآوری،
• نداشتن برنامهٔ عملیاتی برای خروج از بحران‌ها،
• نگاه محافظه‌کارانه و گاه انفعالی،
• و واکنش تهدیدآمیز به انتقادات.
این مجموعه عوامل، آموزش‌وپرورش را در حالت رکود مزمن قرار داده است.
بررسی شاخص‌های آموزشی گیلان نشان می‌دهد که در دورهٔ اخیر، بسیاری از شاخص‌های کلیدی رو به نزول است:
-کاهش میانگین معدل کتبی پایهٔ دوازدهم
داده‌های رسمی حاکی از افت محسوس معدل‌های نهایی است؛ موضوعی که نشانهٔ فشارهای پنهان، نبود مدیریت مدرسه‌محور و عدم تمرکز بر کیفیت آموزش است.
-تنزل رتبه در پروژهٔ مهر
رتبهٔ گیلان در اجرای پروژهٔ مهر کاهش یافته و برخی شهرستان‌ها آمادگی حداقلی لازم برای شروع سال تحصیلی را نداشته‌اند.
-وضعیت نامطلوب شاخص نماد
در شاخص نماد –پیشگیری آسیب‌های اجتماعی– گیلان در میان استان‌های انتهایی کشور قرار گرفته است؛ نشانه‌ای از ضعف برنامه‌ریزی اجتماعی و پرورشی.
این روندها نشان می‌دهد که تمرکز مدیریت از کیفیت آموزشی به امور حاشیه‌ای انحراف یافته است.
در شرایطی که مدارس با کمبود امکانات و بودجه مواجه‌اند، گزارش‌هایی از:
• سفرهای مکرر خانوادگی مدیریتی،
• هزینه‌های تشریفاتی و اداری غیرضروری،
• تغییر دکوراسیون و مبلمان،
• و نبود توجه به پروژه‌های نیمه‌تمام رفاهی معلمان

منتشر شده است. این رفتارها به شکاف عمیق میان بدنهٔ مدارس و مدیریت استان دامن زده است و سرمایهٔ اعتماد معلمان را تضعیف کرده است.
براساس گزارش‌ها، مدیرکل در ماه‌های اخیر چند بار دچار بیهوشی، انتقال به بیمارستان و حملات عصبی شده است. این نشانه‌ها، همراه با رفتارهای عصبی و پرخاشگرانه نسبت به کارشناسان، گواهی است بر:
• فشار شدید سیاسی،
• ضعف حمایت‌های درونی،
• و ناتوانی ساختاری در ادارهٔ سازمان.
در چنین شرایطی، ادارهٔ یک مجموعهٔ گسترده مانند آموزش‌وپرورش استان، به‌طور طبیعی دچار آشفتگی عملکردی می‌شود.
تحلیل داده‌ها و روندهای مشاهده‌شده نشان می‌دهد که آموزش‌وپرورش گیلان در دورهٔ اخیر گرفتار چرخه‌ای معیوب شده است:
1. انتصاب سیاسی →
2. افزایش نفوذ نمایندگان و افراد فاقد مسئولیت رسمی →
3. تضعیف استقلال نهادی →
4. رکود مدیریتی و نبود برنامه →
5. افت شاخص‌های آموزشی →
6. نارضایتی کارکنان و بی‌اعتمادی معلمان →
7. فرسایش روانی و مدیریتی →
8. تشدید ناکارآمدی.
این چرخه، اگر اصلاح نشود، به تداوم افول کیفیت آموزشی، مهاجرت نیروهای توانمند، و تشدید شکاف میان مدرسه و بدنهٔ مدیریتی منجر خواهد شد.