تشنگان قدرت؛وقتی خدمت دیگر کافی نیست
انوشیروان مباشرامینی، روزنامه نگار ، پژوهشگر و فعال سیاسی و اجتماعی این روزها از گوشه و کنار شنیده میشود که برخی نامزدها برای شرکت در انتخابات چند ده میلیارد تومان کنار گذاشتهاند؛ رقابتهایی که گاه صدها میلیارد هم هزینه برمیدارد. همین روایت ملموس، پیشدرآمدی برای پرسشی جدی است: کسی که برای دستیابی […]
انوشیروان مباشرامینی، روزنامه نگار ، پژوهشگر و فعال سیاسی و اجتماعی
این روزها از گوشه و کنار شنیده میشود که برخی نامزدها برای شرکت در انتخابات چند ده میلیارد تومان کنار گذاشتهاند؛ رقابتهایی که گاه صدها میلیارد هم هزینه برمیدارد. همین روایت ملموس، پیشدرآمدی برای پرسشی جدی است: کسی که برای دستیابی به یک موقعیت انتخابی چنین سرمایهای صرف میکند، دقیقاً به دنبال چیست؟ آیا هنوز ایدهای که سالهای نخست پس از انقلاب توسط آیتالله بهشتی مطرح شد پابرجاست، که «ما شیفتگان خدمتیم، نه تشنگان قدرت»؟ این جمله، صرفاً یک شعار اخلاقی نبود؛ تعریفی روشن از نسبت قدرت و مسئولیت ارائه میداد. قدرت قرار بود ابزار خدمت باشد، نه هدف مستقل.
قدرت، وقتی «گران» میشود، ماهیتش تغییر میکند. در نظامهایی که هزینه ورود به سیاست پایین است، میدان برای کنشگرانی با انگیزههای متنوع—از خدمت عمومی تا دغدغههای اصلاحی—باز میماند. اما هرچه ورود به قدرت پرهزینهتر شود، این میدان بهتدریج از افراد کمسرمایه، مستقل و کمرانت خالی میشود. نتیجه روشن است: فقط کسانی باقی میمانند که توان بازگشت سرمایه دارند یا اساساً قدرت را نه ابزار، بلکه هدف میدانند.
این منطق زمانی شفافتر میشود که به سازوکارهای احتمالی «بازگشت سرمایه سیاسی» فکر کنیم: دسترسی به بودجهها و طرحهای کلان، اثرگذاری بر تخصیص منابع عمومی، گسترش شبکههای حمایتی اقتصادی و اداری و تضمین امنیت سیاسی و حقوقی. در چنین چارچوبی، قدرت دیگر صرفاً موقعیت خدمتگذاری نیست؛ به داراییای بدل میشود که میتواند منافع مادی، شبکهای یا حفاظتی تولید کند. طبیعی است که وقتی قدرت چنین کارکردی پیدا میکند، انگیزه ورود نیز تغییر میکند.
در این شرایط، «تشنگی قدرت» نه انحراف اخلاقی فردی، بلکه نتیجه منطقی تغییر قواعد بازی است. کسی که قدرت را سرمایه میبیند، حاضر است برای آن هزینه کند، ریسک بپذیرد و شبکه بسازد. در مقابل، کنشگری که با انگیزه صرف خدمت عمومی وارد میدان میشود، در برابر این منطق پرهزینه و رقابتی، بهتدریج فرسوده یا حذف میشود. مسئله بدتر شدن اخلاق افراد نیست؛ مسئله ساختاری است که نوع خاصی از کنشگر را پاداش میدهد.
همزمان، تیپ سیاستورزی نیز دگرگون شده است. سیاستورزی دیروز کمهزینه اما پرریسک بود و بیشتر بر سرمایه اجتماعی، اعتبار فردی و اعتماد عمومی تکیه میکرد. سیاستورزی امروز پرهزینه، محاسبهگر و آیندهمحور شده است؛ جایی که دسترسی به منابع، شبکهها و امکان جبران هزینهها نقش تعیینکننده دارد. در چنین فضایی، طبیعی است که «شیفتگان خدمت» کمتر دیده شوند و «تشنگان قدرت» جلوتر بایستند.
پیامد این وضعیت فقط محدود به درون ساخت قدرت نیست؛ جامعه آن را بهخوبی درک میکند. شهروندی که میبیند ورود به سیاست مستلزم هزینههای نجومی است، اما خروجی آن الزاماً به بهبود ملموس زندگی جمعی نمیانجامد، نتیجه میگیرد که میان گفتار خدمت و واقعیت قدرت شکافی جدی وجود دارد. این شکاف، مستقیماً به فرسایش اعتماد عمومی و سرمایه اجتماعی منجر میشود.
در چنین شرایطی، بیاعتمادی، کنارهگیری یا خشم خاموش، واکنشهای قابل پیشبینی جامعهاند. مردم الزاماً همهچیز را فریاد نمیزنند، اما تناقضها را دقیق ثبت میکنند. وقتی هزینه قدرت بالا میرود و پاسخگویی افزایش نمییابد، احساس نابرابری در دسترسی به سیاست تقویت میشود؛ احساسی که دیر یا زود به تضعیف مشارکت و مشروعیت میانجامد.
این یادداشت اتهامزنی به افراد یا جریانها نیست. مسئله اصلاح قواعد است. تا زمانی که ورود به قدرت پرهزینه، کمشفاف و کمپاسخگو باشد، توصیههای اخلاقی— حتی در شرایطی که صادقانه اند—کارکرد محدودی خواهند داشت. اگر واقعاً قرار است «شیفتگان خدمت» مجال حضور پیدا کنند، باید هزینه ورود کاهش یابد، شفافیت تقویت شود و قدرت دوباره بهعنوان مسئولیت تعریف شود، نه فرصت.
واقعیت ساده است: هرجا قدرت به کالایی گران و قابل سرمایهگذاری تبدیل شود، تشنگان قدرت طبیعیتر از شیفتگان خدمت به میدان میآیند. بازگرداندن معنای خدمت عمومی، نه با نوستالژی گذشته، بلکه با بازطراحی قواعد بازی سیاست ممکن است. فهم این نکته، نخستین گام برای احیای اعتماد و اخلاق در عرصه عمومی است.


ارسال دیدگاه
مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0