مصیبت بیسوادی و فراموشی مطالعه؛ سقوط تمدن در سایهی غفلت
در کشوری که روزگاری نامهای بزرگ چون فارابی و فردوسی، ابنسینا و خواجهنصیر از آن برخاستهاند، فاجعهای خاموش و ویرانگر در حال وقوع است؛ فاجعهای بهنام افول فرهنگ مطالعه و رواج بیسوادی مزمن. ما با جامعهای مواجهایم که نه فقط کتاب نمیخواند، بلکه دیگر حوصله اندیشیدن نیز ندارد؛ نه اندیشهای میپرورد، نه پرسشی میپرورد، […]
در کشوری که روزگاری نامهای بزرگ چون فارابی و فردوسی، ابنسینا و خواجهنصیر از آن برخاستهاند، فاجعهای خاموش و ویرانگر در حال وقوع است؛ فاجعهای بهنام افول فرهنگ مطالعه و رواج بیسوادی مزمن. ما با جامعهای مواجهایم که نه فقط کتاب نمیخواند، بلکه دیگر حوصله اندیشیدن نیز ندارد؛ نه اندیشهای میپرورد، نه پرسشی میپرورد، نه تعمقی میزاید. اگر بیسوادی در قرون گذشته ریشه در فقر و فقدان زیرساختهای آموزشی داشت، بیسوادی امروز ریشه در یک عقبنشینی داوطلبانه از ساحت اندیشه و خردورزی دارد؛ بیسوادی مدرن، بیسوادی با مدرک دانشگاهی، با گوشی هوشمند، با حساب بانکی، اما بیمایه از عقلانیت، تحلیل و شعور تاریخی.
علمِ بیمطالعه؛ مدرکزدگی بیریشه
ما درگیر یک توهم جمعی شدهایم؛ گمان میکنیم چون سیستم آموزش رسمی وجود دارد و دانشگاهها پرشدهاند، مردم باسواد شدهاند. این در حالی است که شاخص سرانهی مطالعه در ایران، در مقایسه با کشورهای توسعهیافته، نه تنها نازل، بلکه شرمآور است. کافیست به تیراژ کتابها نگاه کنیم: بسیاری از آثار فاخر، زیر هزار نسخه چاپ میشوند، آن هم در کشوری با بیش از هشتاد میلیون جمعیت. از آن سو، صف طویل برای دریافت مدرکهای دکتری پولی، غافل از اینکه مدرک جایگزین معرفت نشده و نمیشود.
فرهنگ تصویر، زوال معنا
سیطرهی تصاویر سطحی و شبکههای اجتماعی، ذهنها را از تعمق و تفکر خالی کردهاست. مطالعه، که نیازمند تمرکز، تداوم و تلاش است، جای خود را به اسکرولکردنهای بیهدف و مصرف سریع محتوای بیمایه داده است. جامعهای که حوصلهی خواندن ندارد، قدرت فهمیدن را از دست میدهد. چنین جامعهای مستعدِ تحریک، اغوا، هیجانزدگی و گمراهی جمعی است. بیدلیل نیست که موجهای شبهعلم، خرافهباوری، توهم توطئه، و تحلیلهای سخیف، بیش از هر چیز در چنین بستر بیمطالعهای ریشه میدوانند.
بیسوادی، ابزار سلطه است
فراموش نکنیم که بیسوادی، پروژهای ناخواسته یا طبیعی نیست؛ گاه ابزار سلطه است. جامعهای که نخواند، نپرسد و نیندیشد، آماده تسلیم است. تسلیم اقتصاد رانتی، فرهنگ وارداتی، سیاست پوپولیستی و تبلیغات مسموم. بیسوادی، ذهنها را عقیم میکند و ملتِ عقیم، هیچ آیندهای نمیسازد. در این معنا، مبارزه با بیسوادی، نه فقط یک مسئله فرهنگی، بلکه یک مقاومت سیاسی و تمدنی است.
روشنفکران، خائنانی خاموش یا قربانیان زمانه؟
یکی از تراژدیهای تلخ ما، سکوت و انزوا یا انفعال بخش قابلتوجهی از روشنفکران ماست. یا در گوشهی کتابخانهها پنهان شدهاند، یا در بازیهای روشنفکرانهی بیمخاطب غرقاند. اگر اندیشهی عمیق به زبان مردم نرسد، اگر کتابهای سنگین به شیوهای پلساز با جامعه ارتباط نیابد، اگر فرهیختگان در برج عاج باقی بمانند، میدان را عوامفریبان پر خواهند کرد.
راهحل: بازسازی تمدن از ریشه
نجات از این وضعیت، پروژهای بلندمدت است. با نصیحت، فایدهای حاصل نمیشود. باید:
آموزش و پرورش را از نو معنا کرد: نه بر اساس محفوظات، بلکه بر اساس تفکر انتقادی، مهارت خواندن و تحلیلگری.
کتاب را از انحصار روشنفکران خارج کرد: کتابخانهها باید به خیابان بیایند؛ محتوای عمیق باید با زبان ساده عرضه شود.
مطالعه را به بخشی از سبک زندگی بدل ساخت: نه بهعنوان فعالیتی لوکس، بلکه حیاتی؛ همانند تغذیهی سالم، مطالعه نیز نیاز روح و ذهن است.
فرهنگ مدرکزدگی و ژست تحصیلکردگی بدون سواد را رسوا کرد.
سخن پایانی
جامعهای که نخواند، فراموش میکند. و جامعهای که فراموش کند، هویت ندارد، تاریخ ندارد، آینده ندارد. ما اگر از این سقوط نرم و خاموش نترسیم، فردا در برابر ویرانههایی خواهیم ایستاد که روزی نامشان “تمدن ایرانیـاسلامی” بود. امروز، مبارزه برای احیای فرهنگ مطالعه، نبردی است برای بقا.


ارسال دیدگاه
مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0