بقلم ،مازیار صیادی امیرکیاسر ،عضو کلاپ ذهن های نوآور اکادمی اروپا

تحلیل دکترین دفاعی و بازدارندگی ایران، آمریکا و اتحادیه اروپا در عصر جنگ هیبریدی

  *چکیده* تعارضات بین ایران، ایالات متحده و اتحادیه اروپا در دهه‌های اخیر نشان می‌دهد که جنگ‌های قرن بیست‌ویکم دیگر در قالب درگیری نظامی سنتی تعریف نمی‌شوند. بلوکی از ابزارهای غیرنظامی، از قبیل تحریم اقتصادی، ابزارهای حقوقی، پیام‌های رسانه‌ای و عملیات اطلاعاتی، به عنوان بخش‌های اساسی جنگ هیبریدی عمل می‌کنند. این مقاله با استفاده از […]

 

*چکیده*
تعارضات بین ایران، ایالات متحده و اتحادیه اروپا در دهه‌های اخیر نشان می‌دهد که جنگ‌های قرن بیست‌ویکم دیگر در قالب درگیری نظامی سنتی تعریف نمی‌شوند. بلوکی از ابزارهای غیرنظامی، از قبیل تحریم اقتصادی، ابزارهای حقوقی، پیام‌های رسانه‌ای و عملیات اطلاعاتی، به عنوان بخش‌های اساسی جنگ هیبریدی عمل می‌کنند. این مقاله با استفاده از چارچوب‌های نظری جنگ هیبریدی و بازدارندگی نامتقارن، دکترین‌های دفاعی طرفین را تحلیل می‌کند و نشان می‌دهد که تقابل ساختاری میان ایران و غرب، به‌ویژه در سال‌های ۲۰۲۴–۲۰۲۵، نمایانگر یک جنگ پیچیده چندبعدی است که الگوهای جدیدی از تقابل قدرت را آشکار می‌سازد.
در این تقابل، ایران با اتکا به بازدارندگی نامتقارن، شبکه‌های نیابتی منطقه‌ای و مدیریت ابهام راهبردی توانسته است هزینه اقدامات خصمانه طرف مقابل را افزایش دهد و قطعا اگر شدت تقابل و واکنش‌ها در منطقه افزایش پیدا کند‌ همان بالا رفتن سطح تهدید یا برخوردها و فشارهاست، چه مستقیم نظامی باشد، چه غیرنظامی (اقتصادی، دیپلماتیک یا حقوقی).
تقابل ایران و غرب در بزنگاه‌های حساس *به مرحله‌ای رسید که خطر و هزینه‌ها افزایش یافته است*، بدون آنکه لزوماً به جنگ تمام‌عیار ختم شود. از سوی دیگر، آمریکا و اتحادیه اروپا با بهره‌گیری از فشار اقتصادی، تحریم‌های هدفمند، و اعزام کشتی های جنگی وزیر دریایی های مدرن در منطقه ونیز ابزارهای حقوقی و همکاری دیپلماتیک چندملیتی، تلاش داشته‌اند سطح بازدارندگی خود را در برابر ایران افزایش دهند و واحدهای موثر را از هرگونه تقابل مستقیم دور نگه دارند. تحلیل این مقاله نشان می‌دهد که هرچند جنگ نظامی کامل رخ نداده است، اما تقابل ساختاری مستمر و پیچیده‌ای شکل گرفته که معیار روشن پیروزی ندارد و نظم امنیتی منطقه‌ای را بازتعریف می‌کند.

جنگ هیبریدی، به عنوان یکی از مفاهیم کلیدی در مطالعات راهبردی معاصر، توانسته تعریف سنتی جنگ را به چالش بکشد و دامنه آن را از مرزهای جغرافیایی به حوزه‌های اقتصادی، اطلاعاتی، حقوقی و رسانه‌ای گسترش دهد. در ادبیات معاصر، «جنگ هیبریدی» به کاربرد روش‌های نظامی و غیرنظامی به‌صورت هم‌زمان و هماهنگ برای دست‌یابی به اهداف سیاسی-راهبردی گفته می‌شود، به گونه‌ای که مرز میان جنگ و صلح به‌صورت عمده‌ای مبهم می‌شود.
در دهه‌های اخیر، تقابل میان ایران، ایالات متحده و اتحادیه اروپا، نمونه‌ای بارز از این تغییر پارادایم بوده است. ایران تلاش داشته تا با بهره‌گیری از شبکه‌های نیابتی، توسعه توان موشکی و عملیات نامتقارن، بازدارندگی مؤثر ایجاد کند و از هرگونه تقابل مستقیم نظامی تمام‌عیار جلوگیری نماید. از سوی دیگر، آمریکا و اتحادیه اروپا با استفاده از مجموعه‌ای از تحریم‌های اقتصادی و فشارهای دیپلماتیک، درصدد بوده‌اند تا بدون گرایش به جنگ تمام‌عیار، اهداف راهبردی خود را دنبال کنند.
رویدادهای سال‌های اخیر، از جمله مذاکرات هسته‌ای، بحران‌های منطقه‌ای، و تحولات در تعاملات نظامی و غیرنظامی، نشان‌دهنده تبدیل جنگ هیبریدی از یک مفهوم نظری به یک ابزار واقعی در سیاست بین‌الملل شده است.
تحلیل دکترین دفاعی و ابزارهای راهبردی
۱ -دکترین دفاعی ایران و بازدارندگی نامتقارن

ایران در دکترین دفاعی خود به «بازدارندگی نامتقارن» متکی است؛ یعنی استفاده از ابزارها، تاکتیک‌ها و شبکه‌های غیرمتعارف که در آن توان نظامی سنتی جایگاه مستقیم ندارد، اما می‌تواند هزینه اقدامات خصمانه طرف مقابل را افزایش دهد. این دکترین شامل موارد زیر است:

*✅️شبکه‌های نیابتی منطقه‌ای* که ضمن ایجاد عمق عملیاتی گسترده، هزینه هرگونه اقدام ضدایرانی را بالا می‌برد

✅️ *ابهام راهبردی* در سطح توان عملیاتی و خطوط قرمز، که تصمیم‌گیری طرف مقابل را دشوارتر می‌سازد.

✅️ *ابزارهای سایبری و اطلاعاتی* که می‌توانند در مقیاس بزرگ جهت اختلال در زیرساخت‌ها و عملیات دشمن مورد بهره‌برداری قرار گیرند. هرچند ایران با همه تجارب خود ممکن است در مقابل تکنولوژی پیشرفته غرب موفقیت چندانی بدست نیاورد ،
چنین رویکردی نه تنها موجب بازدارندگی می‌شود بلکه انعطاف‌پذیری ایران را برای تغییر راهبرد در بزنگاه‌های حساس تقویت می‌کند، بدون اینکه درگیری مستمر یا جنگ تمام‌عیار صورت گیرد.

۲-دکترین دفاعی آمریکا و اتحادیه اروپا

در مقابل، دکترین دفاعی ایالات متحده و اتحادیه اروپا بر *تحمیل هزینه‌های اقتصادی و سیاسی بر ایران* متمرکز است و از ابزارهای حقوقی و چندجانبه بهره می‌برد:

*✅️تحریم‌های اقتصادی هدفمند* علیه بخش‌های کلیدی اقتصاد ایران که به‌صورت نظام‌مند برای محدودسازی توان مالی و وروابط تجاری وبازرگانی ایران با دنیا اعمال می‌شود.

*✅️اقدامات حقوقی و دیپلماتیک چندجانبه*

که ایران را در موقعیت انزوای سیاسی قرار می‌دهند و در عین حال به غرب امکان می‌دهند فشار را بدون نزاع نظامی مستقیم اعمال کنند.

✅️همکاری بین المللی در حوزه امنیت برای مقابله احتمالی با تهدیدات غیرنظامی و سایبری ایران.

این ابزارها بخشی از مفهوم گسترده‌تری هستند که جنگ هیبریدی را نه فقط به میدان تقابل نظامی، بلکه به عرصه‌های اقتصادی، حقوقی و رسانه‌ای تبدیل می‌کند.

۳- حضور نظامی آمریکا و هم‌پیمانان در منطقه
در سال‌های ۲۰۲۴–۲۰۲۵، تحرکات نظامی آمریکا و هم‌پیمانان در خلیج فارس و شرق مدیترانه افزایش یافته است. اعزام لجستیکی نیروی هوایی، به‌ویژه ارسال سوخت‌رسان‌های هواپیمایی به پایگاه‌های منطقه‌ای، افزایش حضور نیروی دریایی و تمرینات مشترک با متحدان اروپایی، نمونه‌هایی از *لشکرکشی نامتقارن آمریکا و هم‌پیمانانش* است که هدف آن نمایش بازدارندگی مستقیم در برابر ایران، بدون ورود به جنگ تمام‌عیار، است. چنین حضور نظامی در قالبی قرار می‌گیرد که از آن به‌عنوان «بازدارندگی غیرکلاسیک» تعبیر می‌شود؛ یعنی جابه‌جایی نیرو و ابزارهای نظامی به‌عنوان پیام فشار راهبردی، نه به‌عنوان آغاز جنگ سنتی.

نتیجه‌گیری علمی

تحلیل تقابل ایران با آمریکا و اتحادیه اروپا نشان می‌دهد که جنگ در عصر معاصر دیگر پدیده‌ای نظامی صرف نیست، بلکه پدیده‌ای *ساختاری، هیبریدی و چندلایه است. ایران با بسط دکترین بازدارندگی نامتقارن، شبکه‌های نیابتی و ابهام راهبردی توانسته است سطح فشار راهبردی غرب را مدیریت و حتی در بزنگاه‌های حساس به شکل استراتژیک پاسخ دهد. در مقابل، غرب با استفاده از ابزارهای اقتصادی، حقوقی و دیپلماتیک، همراه با حضور نظامی محدود اما هدفمند، درصدد است تا بازدارندگی را بدون گسترش یک جنگ تمام‌عیار حفظ کند.
در این تقابل، هیچ‌یک از طرفین به پیروزی نظامی کلاسیک دست نیافته‌اند، بلکه آنچه تجلی یافته *یک میدان پیچیده از فشار و واکنش استراتژیک است که در آن معیار روشن پایان یا پیروزی وجود ندارد. این وضعیت نه فقط نحوه تعامل ایران و غرب را بازتعریف می‌کند، بلکه نشان می‌دهد که جهان در قرن بیست‌ویکم در طیفی میان جنگ و صلح رسمی حرکت می‌کند، جایی که ابزارهای اقتصادی، حقوقی، رسانه‌ای و نظامی با هم در یک ساختار تقابلی واحد تنیده شده‌اند.