انوشیروان مباشرامینی، روزنامه نگار ، پژوهشگر و فعال سیاسی و اجتماعی

جامعه‌ای که آدم‌ها را برچسب می‌زند

        این روزها، یک ورزشکار، هنرپیشه یا چهره‌ی شناخته‌شده اگر در مراسمی دولتی حضور پیدا کند، فوراً برچسب «حکومتی» می‌خورد. اگر حضور نیابد، «ضدانقلاب» خوانده می‌شود. اگر سکوت کند، «بی‌غیرت» است. انگار حق زیستن در منطقه‌ی خاکستری، دیگر به رسمیت شناخته نمی‌شود. جامعه—به‌ویژه در فضای مجازی—بیش از آن‌که درباره «مسئله» حرف بزند، […]

 

 

 

 

این روزها، یک ورزشکار، هنرپیشه یا چهره‌ی شناخته‌شده اگر در مراسمی دولتی حضور پیدا کند، فوراً برچسب
«حکومتی» می‌خورد. اگر حضور نیابد، «ضدانقلاب» خوانده می‌شود. اگر سکوت کند، «بی‌غیرت» است.
انگار حق زیستن در منطقه‌ی خاکستری، دیگر به رسمیت شناخته نمی‌شود.
جامعه—به‌ویژه در فضای مجازی—بیش از آن‌که درباره «مسئله» حرف بزند، درباره «موضع افراد» قضاوت می‌کند؛ نه موضع به‌مثابه نظر سیاسی، بلکه موضع به‌عنوان هویت قطعی: یا حکومتی هستی، یا غیرحکومتی.
این دوگانه، ساده به‌نظر می‌رسد؛ اما دقیقاً به همین دلیل، خطرناک است.

تقلیل انسان پیچیده به برچسب ساده
در ظاهر، با یک اختلاف سیاسی روبه‌رو هستیم.
اما در لایه‌ی عمیق‌تر، جامعه در حال تمرین یک رفتار جمعی نگران‌کننده است: تقلیل انسانِ چندلایه به یک برچسب تک‌واژه‌ای.
در این منطق، دیگر مهم نیست فرد چه می‌گوید، چه سابقه‌ای دارد، یا در کدام بزنگاه‌ها چه هزینه‌ای داده است. یک جمله، یک تصویر، یک سکوت—یا حتی یک برداشت—کافی است تا او برای همیشه در یک اردوگاه ثبت شود.
این وضعیت بیش از همه درباره افراد شناخته‌شده نمود پیدا می‌کند: ورزشکار، بازیگر، هنرمند، نویسنده. از آن‌ها انتظار می‌رود یا بی‌ابهام در یک سمت بایستند، یا آماده‌ی حذف، تخریب و تحقیر باشند.
در این فضا، سکوت جرم است، تردید خیانت است، و پیچیدگی نشانه‌ی نفاق.

چرا جامعه به برچسب‌زنی پناه می‌برد؟
برچسب‌زنی صرفاً یک واکنش سیاسی نیست؛ یک مکانیزم روانیِ جمعی است.
وقتی واقعیت پیچیده، پرهزینه و ترسناک می‌شود، ساده‌سازی آن به «ما» و «آن‌ها» احساس امنیت کاذب ایجاد می‌کند. در بحران، جامعه به‌جای فهم، به قضاوت پناه می‌برد؛ و برچسب، سریع‌ترین ابزار قضاوت است.
فضای مجازی این میل را تشدید می‌کند. الگوریتم‌ها کاربران را در حباب‌های همرأی زندانی می‌کنند و محتوای قطبی‌شده را پاداش می‌دهند. در اقتصاد توجه، موضع‌های میانه دیده نمی‌شوند؛ چون هیجان تولید نمی‌کنند.
رسانه‌ها—چه رسمی و چه مستقل—اغلب ناخواسته این منطق را بازتولید می‌کنند:
«فلانی بالاخره موضعش را مشخص کرد»
«چرا فلانی هنوز سکوت کرده؟»
این تیترها، نه گزارش واقعیت، بلکه دعوت‌نامه‌ی برچسب‌زنی‌اند.

از سلبریتی تا شهروند عادی
اشتباه نکنیم: مسئله فقط چهره‌های مشهور نیستند. آن‌ها فقط ویترین ماجرا هستند.
این منطق به‌تدریج به کل جامعه سرایت می‌کند: استاد دانشگاه، کارمند، فعال اجتماعی، حتی شهروند عادی. همه یاد می‌گیرند که یا باید برچسب بخورند، یا پیش‌دستی کنند و دیگران را برچسب بزنند.
و این همان نقطه‌ای است که جامعه، نه دوقطبی، بلکه بی‌گفت‌وگو می‌شود.

دوقطبی یا حذف؟
دوقطبی یعنی اختلافِ قابل گفت‌وگو؛ برچسب‌سازی یعنی حذفِ بی‌بحث.
در جامعه‌ای که همه‌چیز به «با ما یا علیه ما» فروکاسته شود، صداهای مستقل له می‌شوند، اصلاح‌گران حذف می‌شوند، و میدان در اختیار افراطی‌ترین صداها قرار می‌گیرد.
خطرناک‌تر آن‌که این حذف، لباس اخلاق به تن می‌کند.
برچسب زدن، نه به‌عنوان خشونت کلامی، بلکه به‌عنوان «وظیفه‌ی اخلاقی» عرضه می‌شود.
در چنین فضایی، انسان دیگر حق ندارد پیچیده باشد.

مسئله‌ی اصلی چیست؟
مسئله این نیست که چه کسی حکومتی است و چه کسی نیست.
مسئله این است که جامعه‌ای که به برچسب زدن عادت می‌کند، توان اصلاح خود را از دست می‌دهد. جامعه‌ای که همه را مجبور به موضع‌گیری فوری می‌کند، در نهایت فقط آدم‌های بی‌ریسک یا افراطی تولید می‌کند؛ نه مسئول، نه اصلاح‌گر.

جمع‌بندی
برچسب‌زنی شاید حس قدرت بدهد، اما در عمل، نشانه‌ی ناتوانی جامعه در تحمل پیچیدگی است.
جامعه‌ای که نتواند سکوت، تردید و منطقه‌ی خاکستری را تحمل کند، دیر یا زود گفت‌وگو را هم از دست می‌دهد.
و جامعه‌ای که گفت‌وگو را از دست بدهد، نه برنده دارد، نه آینده.
فقط صداهایی بلند که دیگر نمی‌دانند دقیقاً چرا فریاد می‌زنند.