نقدی بر رد ادعا های دروغین ترامپ و دشمنان ایران اسلامی؛

خلیج فارس، دریای ایرانیان

  پهنه ی تاریخی دریایی که از عصر باستان به فارس «پارس» موسوم بوده و یونانیان آن را پرسیکوم ماره « دریای پارس» وبخش پیشرفته ی آن را در خشکی پرسیکوس سینوس « خلیج فارس» و منابع عربی آن را « بحر الفارس» می نامیدند. لااقل به دیده ی جغرافیدانانی چون اصطخری و ابن حوقل […]

 

پهنه ی تاریخی دریایی که از عصر باستان به فارس «پارس» موسوم بوده و یونانیان آن را پرسیکوم ماره « دریای پارس» وبخش پیشرفته ی آن را در خشکی پرسیکوس سینوس « خلیج فارس» و منابع عربی آن را « بحر الفارس» می نامیدند. لااقل به دیده ی جغرافیدانانی چون اصطخری و ابن حوقل و ابن خرداد و قرون وسوم و چهارم هجری حتی اقیانوس هند هم جزو دریای پارس خوانده می شده است.

«مسعودی» نیز خلیج عمان را به صراحت جزو دریای پارس آورده است. صرف نظر از این منابع، کهن ترین نقشه های موجود اعم از آنچه درآثار جغرافیدانان مسلمان آمده یا جغرافیدانان یونانی و اسکندرانی تهیه کرده اند، نام دریای پارس علاوه بر خلیج فارس بر پهنه ی بزرگی از دریای عمان یا همه ی آن اطلاق شده است . دلایل متعدد دیگر در سواحل و قوم شناسی و زبان شناسی متعدد دیگر در سواحل دو طرفه ی دریای پارس امروز که دایره ی تحقیقات و تفحصات عالمانه در این ابواب سخت پیشرفت کرده است، همه گواه این معنا است: نه تنها هنوز هم ریشه ی بسیاری از ساکنان جزایر و سواحل جنوبی، نژاد سامی ندارند و ریشه های بسیاری از آداب و رسوم کهن آنان را در آداب و رسوم ایرانی می توان جست وجو کرد. چه حداقل از سده ی اول قبل از میلاد بخش بزرگی از سرزمین ها و جزایر جنوب دریای پارس (خلیج فارس) در قلمرو دولت ایران بود و این معنا با استیلای ایرانیان بر یمن به روزگار خسرو انوشیروان که تا گسترش اسلام به نقاط جنوبی شبه جزیره ی عربی دوام داشت، به اعماق سرزمین های جنوبی کشید.

در عصر خلافت که میان سرزمین های اسلامی کمتر مرزی وجود داشت، روزگاری دراز بخش هایی از سواحل جنوبی مانند عمان و بحرین و البته فارس و کرمان قرار داشت. پس از مرگ کریم خان زند و آشفتگی احوال دولت، نفوذ ایران بر سواحل و جزایر جنوبی خلیج فارس دچار لطمات بسیار شد.به خصوص در عصر قاجار، استیلای انگلستان به دنبال توسعه ی کمپانی هند شرقی و سیاست های توسعه طلبانه ی دولت عثمانی، بخش دیگری از این نقاط را به طور رسمی و غیر رسمی از ایران جدا کرد.

آخرین جدایی به روزگار پهلوی دوم بر می گردد که پس از تمهیدات و تهدیدات و تشبساتی که شرح آن از عهده ی این نوشتار بیرون است، بحرین از میهن اصلی خود یعنی ایران جدا شد.

این ملاحظات و اهمیت روز افزون خلیج فارس برای ایران و جهان و به خصوص کوشش های نا میمونی که در سال های اخیر برای تحریف تاریخ این منطقه حساس به عمل آمده است، مرکز دایره المعارف بزرگ اسلامی را واداشت تا به طرحی که از چند سال پیش در محافل اهل نظر و تحقیق مطرح بود و گام هایی هم برای تحقق آن برداشته شد ولی ناقص و نا تمام ماند، جامه عمل بپوشاند و آن تدوین اثری مستند محققانه در باره ی وجوه مختلف تاریخ و جغرافیا و فرهنگ و تمدن سواحل و جزایر دریای پارس(خلیج فارس) است که اکنون زیر عنوان دانشنامه ی خلیج فارس توسط عده ای از محققان در دست تدوین است. همچنین بررسی و تحلیل اسناد وزارت خانه های خارجی کشورهای پرتقال، هلند و انگلستان بر گوشه های تاریکی از فراز و نشیب این نقاط از سده ۱۵ میلادی به این سوی پرتو خواهد افکند و نشان خواهد داد که در یکی، دو قرن اخیر خاندان هایی که بعد ها در بعضی سواحل و جزایر جنوبی خلیج فارس دعوی استقلال کردند و به کمک دیگران، استیلا یافتند، از سوی دولت ایران به حکومت آن نواحی رفته بودند، یا آن نواحی را سالانه از دولت ایران به اجاره گرفته بودند.

علی ایحال، استیلای کمپانی هند شرقی و سپس دخالت مستقیم انگلستان برای حفظ منافع خود در شبه قاره هند، مهم ترین سبب و دلیل جدایی بسیاری از جزایرخلیج فارس و دریای عمان از میهن اصلی، ایران بود.میراثی که آن نظام استعماری در این منطقه تا شبه قاره ی هند بر جای گذارد هنوز هم منشاء کشاکش های بسیار در سراسر این منطقه ی بزر گ است.

علی ایحال ، به نظر می رسد تفکر ترامپیسم و ارتجاعی برخی شیوخ عرب با تفکرات دنیای مدرن و حق حاکمیت ممالک و کشور ها به اندازه ی چندین قرن فاصله دارد. تفکری که با سخنان و اعمال خود مرز استقلال و حق حاکمیتی ملت ها را در می نوردد، تفکری جاهلی، هیتلری، عقب افتاده و چنگیزی می باشد که غیر قابل اعتنا و توجه است.

 علی کریمی پاشاکی