بقلم ،انوشیروان مباشرامینی، روزنامه نگار و فعال سیاسی و اجتماعی

اول مهر؛ وقتی زنگ نگرانی به صدا در می‌آید

      مهر که از راه می‌رسد، باید بوی دفترهای نو، مدادهای تازه‌تراش و شوق بازگشت به مدرسه را با خود بیاورد. اما برای بسیاری از خانواده‌های ایرانی، مهر پیش از آنکه ماه آغاز یادگیری باشد، فصل حساب‌وکتاب است؛ فصل نگرانی، مقایسه قیمت‌ها و عقب انداختن خریدهایی که روزی ساده‌ترین بخش آغاز سال تحصیلی […]

 

 

 

مهر که از راه می‌رسد، باید بوی دفترهای نو، مدادهای تازه‌تراش و شوق بازگشت به مدرسه را با خود بیاورد. اما برای بسیاری از خانواده‌های ایرانی، مهر پیش از آنکه ماه آغاز یادگیری باشد، فصل حساب‌وکتاب است؛ فصل نگرانی، مقایسه قیمت‌ها و عقب انداختن خریدهایی که روزی ساده‌ترین بخش آغاز سال تحصیلی بودند.
چند روز پیش یکی از همکارانم جمله‌ای گفت که شاید خلاصه حال این روزهای بسیاری از خانواده‌ها باشد: «هنوز جرأت نکرده‌ام بروم لوازم‌التحریر بخرم.» او از خرید نمی‌ترسید، بلکه از عددهایی می‌ترسید که روی برچسب قیمت‌ها نوشته شده بود.
این فقط ترس از دیدن قیمت‌ها نیست، بلکه ترس از روبه‌رو شدن با واقعیتی است که هر روز سنگین‌تر می‌شود. در سال‌های اخیر، قیمت دفتر، کیف، کفش، لباس فرم و نوشت‌افزار، روندی فزاینده داشته است. شهریه بسیاری از مدارس غیردولتی نیز به ارقامی رسیده که برای بخش بزرگی از جامعه دست‌نیافتنی است. در چنین شرایطی، طبیعی است که اولویت نخست خانواده‌ها، تأمین هزینه‌های ضروری زندگی باشد؛ اجاره خانه، خوراک، درمان و سایر نیازهای روزمره.
اما ماجرا به همین‌جا ختم نمی‌شود.
در سوی دیگر این ماجرا، کودکی ایستاده که تمام سال را منتظر خرید کیف و دفتر تازه بوده است. دانش‌آموزی که دوست دارد مانند دوستانش با وسایل نو وارد کلاس شود و احساس کمبود نکند. او هنوز از پیچیدگی‌های اقتصاد چیزی نمی‌داند و فقط می‌خواهد نخستین روز مدرسه، شبیه همکلاسی‌هایش باشد.
اینجاست که دشوارترین بخش ماجرا آغاز می‌شود.
پدر و مادری که توان خرید همه خواسته‌های فرزندشان را ندارند، باید میان واقعیت دخل‌وخرج خانه و حفظ عزت‌نفس کودک تعادل برقرار کنند. بسیاری از آنان، بیش از آنکه نگران قیمت یک دفتر یا کیف باشند، نگران شکستن غرور فرزندشان هستند؛ غروری که شاید با یک نگاه یا یک مقایسه ساده در کلاس درس آسیب ببیند.
این فشار فقط اقتصادی نیست، بلکه روانی و اجتماعی هم هست. خانواده‌ای که تمام توان خود را صرف تأمین ابتدایی‌ترین نیازها می‌کند، دیگر فرصتی برای تجربه شیرینی آغاز سال تحصیلی ندارد. مهر، به جای آنکه جشن یادگیری باشد، به فهرستی از هزینه‌ها تبدیل می‌شود. این فقط دغدغه یک خانواده نیست؛ از همین‌جا سرمایه انسانی آینده کشور آسیب می‌بیند. آموزشی که با اضطراب آغاز شود، نه شوق می‌آفریند و نه امید می‌سازد.
هیچ کودکی نباید فقط به دلیل وضعیت اقتصادی خانواده‌اش احساس کند از همکلاسی‌هایش عقب‌تر است. سیاست‌گذاری آموزشی زمانی موفق است که پیش از اعداد و بودجه‌ها، کرامت دانش‌آموز و آرامش خانواده را ببیند.
اما نکته اینجاست؛ هر سال در همین روزها، همین وعده‌ها شنیده می‌شود؛ بسته حمایتی، طرح تعاونی، نظارت بر شهریه. مسئله دیگر نبودِ راهکار نیست، بلکه فاصله میان وعده و عمل است. بسته‌ای که قرار است «هدفمند» توزیع شود، اگر شاخص واقعی نیاز نداشته باشد، به همان خانواده‌ای می‌رسد که کمتر نیاز دارد اما بلندتر حرف می‌زند. نظارتی که قرار است جلوی شهریه‌های افسارگسیخته را بگیرد، اگر ضمانت اجرا نداشته باشد، فقط یک بند در یک بخشنامه باقی می‌ماند. تجربه نشان داده هزینه حمایت واقعی، بسیار کمتر از هزینه محرومیت آموزشی و فرسایش امید در خانواده‌هاست. اما این موضوع را هر سال گفته‌ایم و هر سال مهر، با همان اضطراب از راه رسیده است.
شاید هنوز زنگ مدرسه همان صدای همیشگی را داشته باشد، اما برای بسیاری از خانواده‌ها، پیش از آنکه زنگ کلاس به صدا درآید، زنگ نگرانی به صدا درآمده است.
سؤال این نیست که چه باید کرد؛ شاید پرسش ماه مهر امسال این باشد: امسال کدام‌یک از این وعده‌ها قرار است از کاغذ به کلاس درس برسد و چه کسی پاسخ‌گوی آن است اگر نرسد؟ زیرا برای خانواده‌ای که هر روز با دغدغه معیشت زندگی می‌کند، وعده‌ای که به عمل نرسد، فقط امیدی است که یک‌بار دیگر از دست می‌رود.
#گیرنده_مخاطب_خاص
#مدرسه
#دانش_آموز