چرا در کشوری که می‌گوید زن کوثر است دختران به جرم زن و زنده بودن کشته شوند؟

سفر ابدی ژینای مسافر

ژاله حساس خواه (استاد دانشگاه و عضو شورای مرکزی انجمن اسلامی مدرسین دانشگاه‌ها)

بعضی از اوقات اتفاقات آنطور که پیش بینی می‌کنیم پیش نمی روند. حکایت، داستان دختر ایران، ژینای کردستان است، دختری که یک روز با شیطنت دخترانه و خنده‌های مستانه، خود را برای سفری بی بازگشت آماده می‌کند، از کمد مادرش مانتوی گشاد و شال بلندش را برمیدارد تا روی لباس دخترانه و رنگی اش بپوشد، مبادا که دخترینگی اش درپایتخت توجه نا اهلان رابه خود جلب کند، در خیالش جاهایی را که می تواند به خرید برود را هم مرور می کند، شاید یک روسری گل‌بهی، یک لباس سفید و یک لاک ناحن و رژ لب قرمز هم بخرد که شادی و زیبایی دخترانه درونش را صد چندان جلوه دهد. چمدانش را می بندد و با برادر راهی می شود.

اما درست درهمان آغاز سفر گویا مخالفان خنده و شادی صدای قهقهه کودک درون ژینا را شنیده باشند، در ورودی پایتخت به انتظارش می نشینند. از دور می بینندش و با پوزخندی به سویش می روند و هلهله کنان، این دردانه هزار امید را از برادرش جدا می کنند تا به او درسی دهند که بداند چگونه باید در این جهنم مصنوعی ایمن زندگی کند،

او را به مرکز آموزش وزرا می‌برند، درس اول آعاز می شود: رنگ، خنده، شادی، زیبایی و زندگی در انظار عمومی قدغن!

اما ژینای سرشار از زندگی زنده تر از آن است که بفهمد زیستن بدون رنگ یعنی چه؟ با نگاه و گیج و گنگ می پرسد؟ اما بجای پاسخ، امر به سکوت و تهدید به بازداشت می‌شود، ژینا گویی که ناگهان درس اول را آموخته باشد بیدار می‌شود، می بیند نمی‌تواند بپذیرد که سرزمین آرزوهایش تا این اندازه با زندگی در این جهنم متفاوت باشد! با قهر قبول نمی کند و در عوض ترجیح می دهد به جای زندگی در سرزمین قدغن ها هیچ نبیندو به خواب عمیق برود، می خوابد و دیگرهیچگاه بیدار نمی شود.

قصه ژینا نخستین و آخرین قصه از قصه های دخترکانی نیست که تنها به دلیل اینکه دنیایشان با دنیای پدرانشان فرق می کند حق حیات از ایشان ربوده می شود وداستان مرگشان علیرغم شوکهای گذرا به جامعه درآرشیو خاطره ها محبوس می ماند تا روزی دیگر، ژینایی دیگر و خوابی دیگر به این بایگانی تکانی دهد و غبارازآن بزداید. اگرچه ژینای مسافر سفرآغاز نکرده به خانه ابدی بدرقه شد و ایران را دربهت و اندوه شرم آوری فرو برد تاریخ می گوید خون به ناحق ریخته برزمین نمی ماند وبالاخره تغییر خواهد آمد و اتفاقی خوش روی خواهد داد.

اما این بار داستان به خواب رفتن ابدی ژینا آنقدر دلگیر است که به وجدان همه، حتی خیلی از خودبه خواب زدگان، تلنگر سنگینی زده و آنها را واداشته از خود بپرسند چرا تصویر کوفیان درآیینه اربعین حسینی تصویر خودشان است؟

چرا در کشوری که می گوید زن کوثراست دختران به جرم زن و زنده بودن کشته شوند،

چرا معانی واژگان با آنچه در مدرسه آموخته بودند با آنچه که این روزها بکار می رود اینقدر متفاوت است؟

آیا تهدید همان امنیت، شقاوت همان کرامت، آسیب همان صیانت، اضلال همان ارشاد بوده و اینان نمی دانستند؟

مرگ ژیناها و ضربات روحی متعاقب آن بر جامعه تنها بر روی نقشه ایران متوقف نمی‌شود، چراها و زخمهایی از این دست مسائل انسانی فراتر از مرزها هستند، مسائل سرزمینهایی که مردانشان در جهل ، زنانشان بی پناه و کودکانشان بی فردا هستند! مسائلی که اگرکارشناسانه مورد بررسی و درمان قرارنگیرند جهان به تعادل روحی و روانی نخواهد رسید وبهار صلح و آزادی در پس دروازه زمستان سرد و سیاه یخ خواهد زد.