از ایرانبرک تا داماش؛ روایت یک افول مشترک
✍️ انوشیروان مباشرامینی ، روزنامه نگار و فعال سیاسی و اجتماعی هنوز آن روزها دور نیست؛ روزهایی که ملوان بندرانزلی برای قهرمانی جام حذفی میجنگید، سپیدرود و داماش سکوهای ورزشگاه عضدی را به لرزه درمیآوردند و فوتبال گیلان یکی از قطبهای اصلی فوتبال ایران بود. ملوان، با سه قهرمانی و چندین نایبقهرمانی جام حذفی، […]
✍️ انوشیروان مباشرامینی ، روزنامه نگار و فعال سیاسی و اجتماعی
هنوز آن روزها دور نیست؛ روزهایی که ملوان بندرانزلی برای قهرمانی جام حذفی میجنگید، سپیدرود و داماش سکوهای ورزشگاه عضدی را به لرزه درمیآوردند و فوتبال گیلان یکی از قطبهای اصلی فوتبال ایران بود. ملوان، با سه قهرمانی و چندین نایبقهرمانی جام حذفی، یکی از پرافتخارترین باشگاههای فوتبال کشور به شمار میرفت و حتی در همین سالهای اخیر نیز دوباره تا فینال جام حذفی پیش رفت. اما آن روزها چنان دور شدهاند که انگار هرگز نبودهاند. اما امروز، همان فوتبال پرافتخار بیش از هر زمان دیگری شبیه کارخانههای خاموش گیلان شده است؛ کارخانههایی که روزگاری موتور توسعه استان بودند و حالا فقط نامی از آنها باقی مانده است.
سپیدرود رشت، تیمی که روزگاری با دهها هزار هوادار در لیگ برتر فوتبال ایران میدرخشید، این روزها با هزار اما و اگر توانست حضورش را در لیگ دسته دوم حفظ کند. داماش گیلان از لیگ دسته اول سقوط کرد. چوکای تالش و شهرداری آستارا سالهاست میان دستههای پایین سرگردان هستند. حتی ملوان بندرانزلی، تنها نماینده گیلان در لیگ برتر، با وجود نتایج قابل قبول در سالهای اخیر، همچنان از نظر ثبات مدیریتی و آینده اقتصادی با ابهام روبهروست. اینها فقط نتایج ضعیف چند تیم فوتبال نیست؛ نشانههای یک بیماری عمیقتر است.
فوتبال گیلان یکشبه سقوط نکرد؛ همانگونه که کارخانههای الکتریک، پوپلین، ریسندگی خاور و دهها واحد تولیدی دیگر یکشبه تعطیل نشدند. هر دو قربانی سالها تصمیمهای نادرست، مدیریتهای کوتاهمدت و خصوصیسازیهای بیسرانجام شدند.
اگر بخواهیم ریشه این وضعیت را پیدا کنیم، باید از مستطیل سبز بیرون بیاییم. فوتبال گیلان امروز، بیش از آنکه یک مسئله ورزشی باشد، بازتابی از الگوی توسعه در این استان است. همان الگوی مدیریتی که صنایع گیلان را به رکود کشاند، حالا فوتبال را نیز گرفتار کرده است.
نخستین عامل این افول، نبود مالکیت حرفهای و پایدار است. باشگاههای فوتبال گیلان طی دو دهه گذشته بارها میان افراد، نهادها و مجموعههای مختلف جابهجا شدهاند، بیآنکه هیچگاه برنامه اقتصادی مشخصی برای اداره آنها وجود داشته باشد. باشگاهی مانند سپیدرود، با آن همه پیشینه و هوادار، میتوانست به یک برند درآمدزا تبدیل شود، اما همچنان وابسته به تصمیمهای مقطعی، کمکهای موردی و مدیریتهای کوتاهمدت است. وقتی باشگاهی نتواند بر پایه درآمد پایدار، آکادمی، اسپانسر و برند خود اداره شود، طبیعی است که هر سال بیشتر از سال قبل برای بقا بجنگد.
عامل دوم، نابودی چرخه بازیکنسازی است. گیلان زمانی یکی از مهمترین مراکز پرورش استعدادهای فوتبال ایران بود. از غفور جهانی، سیروس قایقران تا دهها بازیکن ملیپوش، محصول زمینهای همین استان بودند. اما امروز بسیاری از تیمهای گیلانی، به جای سرمایهگذاری بر استعدادهای بومی، ناچارند هر فصل ترکیب خود را با بازیکنان غیربومی بازسازی کنند. وقتی ریشه یک درخت از خاک خودش جدا شود، دیگر نمیتوان انتظار داشت سالها سایه بدهد.
سومین عامل، مدیریت واکنشی است. مدیران باشگاهها بیشتر وقت خود را صرف پرداخت بدهی، جلوگیری از کسر امتیاز و عبور از بحرانهای روزمره میکنند. در چنین شرایطی، دیگر فرصتی برای برنامهریزی بلندمدت، توسعه آکادمی، جذب سرمایهگذار یا درآمدزایی حرفهای باقی نمیماند. فوتبال گیلان سالهاست که به جای پیشرفت، فقط برای زنده ماندن تلاش میکند.
اما شاید مهمترین پرسش این باشد که چرا این وضعیت در گیلان تا این اندازه عمیق شده است؟ پاسخ را باید در نسبت میان اقتصاد و ورزش جستوجو کرد. در استانهایی مانند خوزستان، کرمان، اصفهان و یزد، صنایع بزرگ همچنان پشتوانه باشگاههای فوتبال هستند؛ فولاد، گلگهر، مس رفسنجان، سپاهان و ذوبآهن نمونههای روشن این پیوندند. اما در گیلان، با خاموش شدن چراغ کارخانهها، فوتبال نیز مهمترین تکیهگاه اقتصادی خود را از دست داد. وقتی اقتصاد یک استان ضعیف شود، ورزش حرفهای نیز دیر یا زود هزینه آن را خواهد پرداخت.
نگاهی به کارنامه دو دهه اخیر فوتبال گیلان نیز همین واقعیت را تأیید میکند. بیشتر تیمهای استان، به باشگاههای «آسانسوری» تبدیل شدهاند؛ یک فصل در لیگ برتر، فصل بعد در لیگ یک و گاهی حتی در لیگ دو. این رفتوآمد دائمی، نه حاصل ضعف فنی بازیکنان، بلکه نتیجه نبود ثبات مدیریتی و اقتصادی است.امروز ملوان بندرانزلی، آخرین سنگر فوتبال حرفهای گیلان است. باشگاهی که هنوز توانسته در سطح اول فوتبال ایران باقی بماند، اما بدون اصلاح ساختار اقتصادی و مدیریتی، نمیتوان انتظار داشت همیشه در برابر بحرانها دوام بیاورد. اگر از گذشته درس نگیریم، سرنوشت فوتبال گیلان نیز همان خواهد شد که کارخانههایش تجربه کردند.


ارسال دیدگاه
مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0