تنگه هرمز را نه با بستن ،بلکه با مدیریت، ثبات و امنیت به قدرت ایران تبدیل کنید

باور واقعی به مردم، هم افزایی جامعه مدنی، احزاب سیاسی، بخش خصوصی و کنشگران غیر دولتی و مهربانی با مردم پیش نیاز فرصت مداری و مقابله با آمریکا است

تأکید بر قابلیت تخریب یک نظم، بزرگترین خطای راهبردی است/تنگه هرمز یک گزینه بازدارنده دفاعی و مؤلفه قدرت مشروع است، آنرا به گزینه سیاسی تبدیل نکنید

علی کریمی پاشاکی ــ روزنامه نگار__قبل از انعقاد کلام لازم میدانم تأکید کنم تا در فرآیند تصمیم سازی و تصمیم گیری در کشور مباحث استراتژیک،حیاتی، بازدارندگی و مولفه های منطقی و مشروع قدرت را به گزینه های سیاسی زودگذر و غیر قابل تبدیل به فرآیندی برای تأمین منافع ملی و حراست از تمامیت ارضی و همچنین ضوابط و روابط حسن همجواری و همزیستی مسالمت‌آمیز با همسایگان جنوبی و حتی دنیا نکنیم.
بایستی با باور به مردم به صورت واقعی و باور به هم افزایی و توانمندی های جامعه مدنی ، احزاب سیاسی و همچنین در پیش گرفتن رابطه صادقانه و مهربانانه با تمام ایرانیان، بخش خصوصی و کنشگران غیر دولتی در درجه اول پیش نیاز های فرصت مداری در داخل کشور و همچنین در ارتباط با جهان نیز با رواداری بیش از پیش عمل کنیم تا مؤلفه‌های قدرت و ثبات به صورت همه جانبه در خروجی سیاست های داخلی و خارجی ،خودنمایی کند تا ترفندهای آمریکا و رژیم آپارتاید اسرائیل به خودشان برگردد.
در ارتباط با تفاهمنامه و توافق نهایی احتمالی با آمریکا را نیز به شرط پیروزی و نهادینه کردن آن جدی تر بگیریم و زمان را بسیار مغتنم بشماریم، چون واقعاً زمان محدود است و اگر توافق نهایی در زمان پیش بینی شده حاصل نشود، ساماندهی به شرایط دشوار اقتصادی کشور به هیچ عنوان آسان نخواهد بود و مشکلات اقتصادی و معیشتی پاشنه جدی نظام خواهد شد.
بایستی بپذیریم که اهداف کشور های عربی حاشیه خلیج فارس با اهداف آمریکا و رژیم اسرائیل متفاوت است و نباید مخاصمه و اختلاف باکشور های همسایه در خلیج فارس را با تخاصم و ‌دشمنی با آمریکا و رژیم اسرائیل یکی بدانیم. این ظرافت در نگاه، تحلیل و عمل سیاسی و حکمرانی بسیار تعیین کننده و راهبردی است.
در ضمن به نظر می رسد، امپریالیسم آمریکا بعد از ناکامی نسبی در حملات نظامی و بمباران ایران ،هم با کمبود تجهیزات نظامی مواجه شده که البته خیلی جدی نیست و هم تصمیم گرفته است که بسمت فشار های اقتصادی و تشدید محاصره دریایی بنادر ایران در جنوب کشور تغییر تاکتیک دهد یعنی هم سایه جنگ نظامی را حفظ کند و هم گزینه فشار حداکثری اقتصادی را اعمال نماید و این روش در صورت تداوم، می تواند عواقب تأثیرگذاری داشته باشد.
همچنین نه چین و نه روسیه در این دو جنگ تحمیلی نشان دادند که حاضر نیستند بخاطر ایران ریسک مخاصمه جدی با آمریکا و اروپا را بپذیرند!.

تمام این واقعیت ها بایستی ما وادار کند تا گزینه دیپلماسی، مذاکرات ، تفاهمنامه و توافق احتمالی آینده را با برخورد های منطقی در ارتباط با مدیریت هوشمندانه و خردمندانه تنگه هرمز عمل نماییم تا قدرت ایران با حفظ تمام مولفه‌های داخلی و بین‌المللی نمایان بشود تا هم منافع ملی تأمین و هم تمامیت ارضی حراست شود و هم جنگ با تمام ابعاد اقتصادی و نظامی اش بصورت واقعی پایان یابد.

 

تنگه هرمز را نبندیم، بلکه آن را به قدرت منطقی و مشروع و تعامل پذیری ایران تبدیل کنیم

 

تنگه هرمز برای ایران سال‌ها بیش از آنکه یک «راه بسته‌شده» باشد، یک «راهِ قابل‌بسته‌شدن» بوده است؛ تفاوتی ظریف، اما تعیین‌کننده.
ایران تنگه هرمز را نمی‌بست؛ امکان بستن آن را وارد محاسبات دیگران می‌کرد.
تنگه هرمز در این معنا نه یک سد، بلکه یک سایه ژئوپلیتیکی بود؛ سایه‌ای که بر محاسبات آمریکا، کشورهای منطقه و بازار انرژی می‌افتاد تا تهران از موقعیت جغرافیایی خود اهرم بازدارنده بسازد.

اما پس از جنگ‌های تحمیلی اخیر آمریکا علیه ایران، این مسئله وارد مرحله‌ای تازه شده است. اکنون این خطر وجود دارد که «امکان بستن تنگه هرمز» از یک گزینه بازدارنده به یک هویت سیاسی تبدیل شود؛ یعنی حکومت به‌جای آنکه از قابلیت انسداد برای افزایش هزینه طرف مقابل استفاده کند، خودِ تهدید به انسداد را به نشانه‌ای از قدرت تبدیل کند.
اینجا دقیقاً همان نقطه‌ای است که نقد سیاست کنونی جمهوری اسلامی باید آغاز شود.

زیرا قدرت، با تکرار تهدید الزاماً بزرگ‌تر نمی‌شود؛ گاهی فرسوده می‌شود.
اگر هرمز قرار باشد هر بار که بحران بالا می‌گیرد به‌عنوان «کارت نهایی ایران» روی میز گذاشته شود، این کارت به‌تدریج ارزش خود را از دست می‌دهد. تهدیدی که دائماً تکرار شود، از «بازدارندگی» به عادت سیاسی تبدیل می‌شود؛ و عادت سیاسی، اگر با دستاورد مشخص همراه نباشد، دیر یا زود به تورم تهدید می‌انجامد.

از این منظر، پرسش اصلی دیگر این نیست که «آیا ایران می‌تواند تنگه هرمز را ببندد؟» تقریباً همه بازیگران اصلی پاسخ این پرسش را در محاسبات خود دارند. پرسش دشوارتر این است:
اگر ایران تنگه هرمز را به روی جهان ببندد، آیا درِ قدرت را به روی خودش باز می‌کند یا بخشی از قدرت خویش را نیز پشت همان در قفل می‌کند؟این همان پارادوکس تنگه هرمز است.

تنگه هرمز هم‌زمان می‌تواند اهرم ایران و هزینه ایران باشد؛ هم می‌تواند سپر ایران و شمشیر علیه ایران باشد؛ هم می‌تواند سرمایه ژئوپلیتیک باشد و هم بدهی ژئوپلیتیک.

جمهوری اسلامی اگر بخواهد از تنگه هرمز صرفاً به‌عنوان ابزار فشار استفاده کند، ممکن است در کوتاه‌مدت احساس کند بر اهرمی نیرومند نشسته است؛ اما در سیاست بین‌الملل، اهرمی که دائماً به رخ کشیده شود، می‌تواند به ضد خود تبدیل شود. زیرا دیگران را وادار می‌کند برای کاهش آسیب‌پذیری خود در برابر آن قدرت برنامه‌ریزی کنند.
این همان جایی است که باید میان «قدرتِ مختل‌کردن» و «قدرتِ نظم‌دادن» تفاوت گذاشت.
ایران می‌تواند بگوید تنگه هرمز را می‌بندم؛ اما پرسش راهبردی‌تر این است که آیا می‌تواند کاری کند که جهان بگوید تنگه هرمز بدون ایران قابل مدیریت نیست.
این دو، یک چیز نیستند.

در اولی، ایران به‌عنوان یک ریسک دیده می‌شود؛ در دومی، به‌عنوان یک ضرورت.
از همین منظر، هر طرحی برای تبدیل تنگه هرمز به یک نظام عبور مشروط باید با حساسیت بیشتری بررسی شود. اگر کشتی‌ها قرار باشد برای عبور، پرسشنامه‌های مفصل تکمیل کنند، اسناد ارائه دهند، مجوز بگیرند و در نهایت عوارض یا هزینه خدمات بپردازند، مسئله از «مدیریت ترافیک دریایی» به «مالیات‌گذاری ژئوپلیتیک بر عبور» تغییر ماهیت می‌دهد؛ یعنی تبدیل یک موقعیت طبیعی به سازوکاری برای اخذ پول و اعمال اختیار اداری بر تجارت جهانی!.
چنین رویکردی می‌تواند هزینه و نااطمینانی عبور را افزایش دهد و کشتی‌ها را به جست‌وجوی مسیرهای جایگزین سوق دهد.

تنگه هرمز را نباید به گمرکِ ژئوپلیتیک تبدیل کرد؛ قدرت ایران در این تنگه هرمز باید از اهمیت آن بیاید، نه از عوارضی که بر اهمیت آن وضع می‌کند.

کشتی تجاری با موشک حرکت نمی‌کند؛ با اطمینان حرکت می‌کند. سرمایه با تهدید وارد بندر نمی‌شود؛ با پیش‌بینی‌پذیری وارد می‌شود. بیمه‌گر، بانک و شرکت کشتیرانی نیز به یک سؤال ساده نگاه می‌کنند: فردا چه اتفاقی خواهد افتاد؟

اگر پاسخ این سؤال نامعلوم باشد، تنگه هرمز از یک مزیت ایرانی به یک ریسک جهانی تبدیل می‌شود؛ و هنگامی که یک مزیت به ریسک تبدیل شد، جهان برای دور زدن آن به‌دنبال راه‌حل می‌گردد.

بنابراین، سؤال اصلی سیاست ایران در تنگه هرمز باید از «چگونه می‌توانیم عبور را دشوار کنیم؟» به «چگونه می‌توانیم عبور را چنان امن و باثبات کنیم که همه برای حفظ این نظم به ایران نیاز داشته باشند؟» تغییر کند.

شاید بزرگ‌ترین خطای راهبردی این باشد که ایران آن‌قدر بر قابلیت تخریب یک نظم تأکید کند که دیگران قدرتش را نه در توانایی ساختن نظم، بلکه در توانایی برهم‌زدن نظم تعریف کنند.

قدرت واقعی آن نیست که بتوانی راه را ببندی؛ قدرت بالاتر آن است که بتوانی راه را باز نگه داری و همه برای باز ماندنش به تو نیازمند پباشند.

کشوری که فقط می‌تواند راه را ببندد، یک تهدید است؛ اما کشوری که می‌تواند راه را امن، باز و باثبات نگه دارد، یک قدرت است.