بقلم ،انوشیروان مباشرامینی ، روزنامه نگار و فعال سیاسی و اجتماعی

تهدید برای چند میلیون، مدارا برای چند میلیارد

    مرد جوان، با چهره‌ای مضطرب، روبه‌روی باجه بانک ایستاده بود. تلاش می‌کرد توضیح دهد فقط دو قسط وامش عقب افتاده و برای پرداخت آن با مشکلی موقتی مواجه شده است. اما اخطارها یکی پس از دیگری صادر شده بودند؛ تماس با خودش، تماس با ضامن‌ها و هشدار اینکه در صورت پرداخت نکردن بدهی، […]

 

 

مرد جوان، با چهره‌ای مضطرب، روبه‌روی باجه بانک ایستاده بود. تلاش می‌کرد توضیح دهد فقط دو قسط وامش عقب افتاده و برای پرداخت آن با مشکلی موقتی مواجه شده است. اما اخطارها یکی پس از دیگری صادر شده بودند؛ تماس با خودش، تماس با ضامن‌ها و هشدار اینکه در صورت پرداخت نکردن بدهی، «برابر مقررات» اقدام خواهد شد.
هنوز گفت‌وگوی او با متصدی بانک تمام نشده بود که تلفن روی میز زنگ خورد. لحن رسمی و قاطع کارمند، ناگهان جای خود را به لحنی آمیخته با احترام و خواهش داد. آن سوی خط، یکی از مشتریان عمده بانک بود؛ کسی که بدهی چند میلیارد تومانی داشت و اقساطش را پرداخت نکرده بود. متصدی با احترام از او می‌خواست اگر امکان دارد، دست‌کم بخشی از یکی از اقساط را بپردازد تا پرونده‌اش سامان بگیرد و بعد بتوان برای دریافت تسهیلات جدید اقدام کند.
دو صحنه، در فاصله چند ثانیه؛ یکی سخت‌گیری برای بدهی چند میلیون تومانی و دیگری مدارا برای بدهی چند میلیاردی. گاهی برای فهمیدن عدالت، نیازی به خواندن قانون نیست؛ کافی است چند دقیقه در یک شعبه بانک بنشینید.
مسئله، فقط رفتار یک کارمند یا یک شعبه بانک نیست. آنچه اعتماد مردم را فرسوده می‌کند، احساس دوگانه بودن معیارهاست؛ اینکه قانون برای برخی با سخت‌گیری اجرا می‌شود و برای برخی دیگر با مدارا. مردم بیش از آنکه متن قوانین را بخوانند، شیوه اجرای آن‌ها را می‌بینند و درست از همین نقطه است که اعتماد عمومی ساخته یا ویران می‌شود.

جمله‌ای مشهور در ادبیات سیاسی و دینی وجود دارد که می‌گوید: «المُلکُ یَبقَی مَعَ الکُفرِ وَلا یَبقَی مَعَ الظُّلمِ.» یعنی حکومت ممکن است با کفر باقی بماند، اما با ظلم پایدار نمی‌ماند. اگر بخواهیم امروز یکی از آشکارترین جلوه‌های ظلم را نام ببریم، شاید هیچ واژه‌ای به اندازه «تبعیض» گویای آن نباشد.

تبعیض، همیشه به معنای محروم کردن فردی از یک حق نیست؛ گاهی به معنای دادن امتیازی ناعادلانه به دیگری است. آنجا که رابطه جای ضابطه را می‌گیرد، قانون برای همه یکسان اجرا نمی‌شود و فرصت‌ها نه بر اساس شایستگی، بلکه بر پایه نفوذ، موقعیت یا نزدیکی افراد توزیع می‌شود، تبعیض شکل گرفته است.

خطر تبعیض فقط در بی‌عدالتی آن نیست؛ بلکه در پیامی است که به جامعه منتقل می‌کند. وقتی مردم احساس کنند موفقیت بیش از آنکه به تلاش و شایستگی وابسته باشد، به روابط و امتیازات خاص وابسته است، انگیزه تلاش کاهش می‌یابد و اعتماد به قانون و سرمایه اجتماعی به‌آرامی فرسوده می‌شود.

تبعیض، فقط در استخدام و انتصاب رخ نمی‌دهد. گاهی در یک اداره، دو ارباب‌رجوع با شرایط مشابه، رفتار متفاوتی دریافت می‌کنند؛ گاهی در مدرسه، دو دانش‌آموز با یک خطای مشابه، دو برخورد متفاوت را تجربه می‌کنند؛ گاهی نوبت یک بیمار با یک تماس تلفنی تغییر می‌کند؛ و گاهی قانون برای یک فرد اجرا می‌شود و برای فرد دیگر نه. هرجا معیاری برای «خودی‌ها» و معیاری دیگر برای «دیگران» وجود داشته باشد، عدالت آسیب دیده است.

اجرای گزینشی قانون، شاید در کوتاه‌مدت برخی مشکلات را ساده‌تر حل کند، اما در بلندمدت بزرگ‌ترین هزینه را بر اعتبار قانون تحمیل خواهد کرد. قانون زمانی اقتدار دارد که شهروندان مطمئن باشند در برابر آن تفاوتی میان افراد وجود ندارد. اگر این اطمینان از بین برود، حتی اجرای درست قانون نیز با تردید و سوءظن روبه‌رو خواهد شد؛ زیرا مردم دیگر نمی‌پرسند قانون چیست، بلکه می‌پرسند قانون برای چه کسی چگونه اجرا می‌شود.

عدالت، فقط اجرای قانون نیست؛ اجرای برابر قانون است. مردم انتظار ندارند همه نتیجه یکسانی بگیرند، اما انتظار دارند همه از فرصت برابر و داوری یکسان برخوردار باشند. اگر این احساس از بین برود، حتی درست‌ترین تصمیم‌ها نیز با بی‌اعتمادی مواجه خواهند شد.

شاید امروز باید آن جمله مشهور را با زبان امروز تفسیر کنیم. اگر حکومتی با ظلم پایدار نمی‌ماند، بی‌تردید تبعیض یکی از خطرناک‌ترین جلوه‌های همان ظلم است؛ زیرا تبعیض فقط حق یک فرد را ضایع نمی‌کند، بلکه اعتماد یک جامعه را نیز آرام‌آرام از میان می‌برد.

و شاید تبعیض همیشه با یک قانون ناعادلانه آغاز نشود؛ گاهی فقط با دو مکالمه تلفنی در یک شعبه بانک آغاز می‌شود؛ همان‌جا که یک نفر برای چند میلیون بدهی با تهدید مواجه می‌شود و دیگری برای چند میلیارد بدهی، با احترام دعوت به پرداخت بخشی از اقساط می‌شود. اعتماد عمومی نیز دقیقاً از همین تفاوت‌های به ظاهر کوچک فرسوده می‌شود؛ تفاوت‌هایی که اگر عادی شوند، بنیان اعتماد جامعه را از بین می‌برند؛ زیرا عدالت، پیش از آنکه در متن قانون نوشته شود، در شیوه اجرای آن دیده می‌شود.

#گیرنده_مخاطب_خاص