سیاست،هنر تدبیر و تشخیص اولویت های خردمندانه ی یک کشور است
علی کریمی پاشاکی ــ روزنامه نگار__قبل از انعقاد کلام لازم میدانم یادآوری کنم که هنر حکمرانی مناسب در این است که تدابیر، اقدامات هم برای دفاع از مواضع اصولی، منطقی و خردمندانه و هم اقدامات و برنامه ریزی برای اندیشیدن و تدبیر در اولویت های یک کشور در شرایط مختلف باشد. اگر فقط به اعلام […]
علی کریمی پاشاکی ــ روزنامه نگار__قبل از انعقاد کلام لازم میدانم یادآوری کنم که هنر حکمرانی مناسب در این است که تدابیر، اقدامات هم برای دفاع از مواضع اصولی، منطقی و خردمندانه و هم اقدامات و برنامه ریزی برای اندیشیدن و تدبیر در اولویت های یک کشور در شرایط مختلف باشد.
اگر فقط به اعلام و ماندن بر سر مواضع بسنده شود، اولویت ها و آینده تقریباً از بین خواهد رفت و این یعنی انباشت ناترازی ها، کمبودها و چالشهای بین نسلی و دیگر مشکلات.
پس بایستی در فرآیند حکمرانی مناسب علاوه بر تاکید بر مواضع اصولی و منطقی کشور به وضعیت حاضر و اولویت های منبعث از شرایط کنونی و آینده بطور تخصصی و همه جانبه تمرکز شود تا از امکانات و شرایط بهترین بهرهوری جهت فراهم کردن زمینه حکمرانی مناسب و زندگی شرافتمندانه برای مردم انجام گیرد.
سرنوشت ملت ها هم به گذشته هم به حال و صد البته به آینده تعلق دارد، اما بایستی ضمن ارج نهادن به میراث گرانبهای نیاکان و گذشتگان، روند حال و بویژه آینده ملک و ملت بر اساس اولویت ها و اقتضای شرایط بر اساس عزت، حکمت و مصلحت بخوبی مدیریت شود.
و اماگذشته، حال و آینده
هر ملت روزی به نقطه ای میرسد که باید تصمیم بگیرد با گذشته زندگی کند یا از گذشته برای ساختن آینده بیاموزد .
سیاست، پیش از آنکه هنر دفاع از مواضع باشد، هنر انتخاب اولویتها، عزت، حکمت و مصلحت هاست. دولتها و حکمرانی نه با آنچه میگویند، بلکه با آنچه در اولویت قرار میدهند شناخته میشوند. از همین رو، مهمترین پرسش پیش رو، داوری درباره گذشته نیست ، بلکه این است که قطبنمای تصمیمگیری در آینده چه خواهد بود؟
ادبیات دنیای مدرن و منطقی، ( صد البته نه ادبیات ترامپ و نتانیاهو و برخی دیگر تندروها)روابط بینالملل، برخلاف تصور رایج، قدرت را از میدان نبرد و یا صلح را از طریق جنگ و قدرت آغاز نمیکند ، از اقتصاد پرورنده طبقه متوسط، حکمران مناسب و سرمایه اجتماعی ( مردم) آغاز میکند.
امروزه، قدرت پایدار و پویا و در عین حال انسان محورانه،نه از میدان جنگ و نزاع،بلکه از توانایی یک کشور در تولید ثروت، جذب سرمایه، حفظ نخبگان، توسعه فناوری و ایجاد و افزایش اعتماد عمومی سرچشمه میگیرد.
همچنین امنیت، بیش از آنکه پیششرط توسعه پایدار باشد، محصول توسعه پایدار است.
گذشته را میتوان از زوایای مختلف تحلیل کرد، اما مهمتر از هر داوری، استخراج یک درس راهبردی است.
ایران با برخورداری از موقعیت ژئوپلیتیکی ممتاز، منابع طبیعی فراوان، سرمایه انسانی توانمند و پشتوانه تمدنی، از ظرفیت تبدیل شدن به یکی از بازیگران مؤثر اقتصاد و سیاست، فرهنگ و…منطقه خاورمیانه برخوردار بوده و همچنان هست.
اگر فاصلهی معناداری میان این ظرفیت و واقعیت وجود دارد، باید آنرا پیش از هر چیز در نحوه اولویتبندی سیاستها و اولویت ها ،حال و بویژه آینده جستجو کرد.
صاحب نظران معتقدند،در علم اقتصاد، در علم اقتصاد دو مفهوم بنام «هزینه ـ فایده »قیاس منافع حاصله به هزینه ها و «هزینه فرصت» یا فرصت از دست رفته وجود دارد، یعنی هر انتخاب، همزمان بمعنای چشمپوشی از فرصتهای دیگر است.
این اصل، در حکمرانی نیز صادق است. هر تصمیم سیاسی، اقتصادی یا امنیتی باید با این دو معیار سنجیده شود که آیا ظرفیت ملی را افزایش میدهد یا از آن میکاهد؟
آیا سرمایه اجتماعی را تقویت میکند یا فرسوده میسازد؟
آیا افقهای تازهای برای نسل آینده میگشاید یا دامنه انتخابهای او را محدودتر میکند؟.
بهمین دلیل، منافع ملی یک شعار سیاسی نیست ، بلکه معیار سنجش کیفیت حکمرانی است.
کشوری که بتواند همه ابزارهای قدرت خود ، از دیپلماسی و اقتصاد تا فرهنگ و امنیت ، را در مسیر افزایش ظرفیت ملی و تأمین منافع ملی هماهنگ کند، از قدرتی برخوردار خواهد شد که نه با فشار خارجی به آسانی تضعیف میشود و نه با تغییرات سیاسی داخلی از میان میرود.
تجربه کشورهای موفق نیز مؤید همین واقعیت است. آنها زمانی به بازیگران اثرگذار تبدیل شدند که دریافتند رقابت اصلی در قرن بیستویکم، رقابت بر سر تولید ثروت، دانش و افزایش اعتماد عمومی است. در چنین جهانی، نفوذ سیاسی بدون پشتوانه اقتصادی، همانند ساختمانی است که بر زمینی سست بنا شده باشد.
کشور ما نیز اکنون در آستانه انتخابی تعیین کننده قرار دارد، انتخاب میان استمرار سیاستهایی که بخش مهمی از انرژی کشور را صرف مدیریت بحران میکند، یا حرکت بسوی الگویی که همه ظرفیتهای ملی را در خدمت توسعه، رفاه، امنیت و اعتبار بینالمللی قرار دهد.
این انتخاب، نه انتخاب میان آرمان و واقعیت، بلکه انتخاب میان دو شیوه حکمرانی است ، حکمرانی مبتنی بر واکنش و تقابل ، یا حکمرانی مبتنی بر آینده ، اولویت ها و نیازهای موجود و واقعی.
تجربه نشان داده ، کشورها با منابع طبیعی ثروتمند نمی شوند بلکه با کیفیت تصمیم هایشان ثروتمند می شوند و ملتها نه در لحظه پیروزی های سیاسی ، بلکه در زمانی تاریخ ساز میشوند که تأمین منافع ملی را به مهمترین فلسفه حکمرانی خود تبدیل کنند.


ارسال دیدگاه
مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0