فاصله معنادار و نجومی بین قدرت خرید مردم و قیمت کالا و خدمات در جامعه!؟
بقلم انوشیروان مباشرامینی ، روزنامه نگار و فعال سیاسی و اجتماعی___گاهی مسئله مردم، نبودن کالا نیست؛ ایستادن مقابل قفسهای است که پر از کالا شده، اما توان برداشتن آن از میان دستهایشان رفته است. در ماههای اخیر، یکی از جملههای تکرارشونده در سخنان مسئولان این است: «همه کالاهای اساسی و وسایل روزمره زندگی در کشور […]
بقلم انوشیروان مباشرامینی ، روزنامه نگار و فعال سیاسی و اجتماعی___گاهی مسئله مردم، نبودن کالا نیست؛ ایستادن مقابل قفسهای است که پر از کالا شده، اما توان برداشتن آن از میان دستهایشان رفته است. در ماههای اخیر، یکی از جملههای تکرارشونده در سخنان مسئولان این است: «همه کالاهای اساسی و وسایل روزمره زندگی در کشور موجود است؛ فقط گران است.»
این جمله در ظاهر آرامشبخش است؛ چون میگوید کمبودی نیست و قفسهها خالی نیستند. اما اگر کمی دقیقتر به آن نگاه کنیم، جملهای سادهتر و در عین حال تلختر بیرون میآید: «کالا هست، اما تو پولش را نداری.»
این جمله، مسئله را از «نبودن» به «نتوانستن» منتقل میکند. در اقتصاد، موجود بودن یک کالا فقط نیمی از ماجراست؛ نیم دیگر، امکان دسترسی به آن است. کالایی که در قفسه هست، اما کسی توان خرید آن را ندارد، اگرچه از نظر فیزیکی وجود دارد، اما از دایره دسترسی او خارج شده است. برای خانوادهای که قیمت را میبیند اما توان خرید ندارد، «هست» و «نیست» فاصله چندانی با هم ندارند.
بگذارید با یک مثال روشنتر بگویم. فرض کنید در شهری، داروخانهای پر از دارو باشد؛ اما قیمت آن داروها آنقدر بالا رفته باشد که بیمار نتواند آن را تهیه کند. آیا میتوان گفت مشکلی وجود ندارد، چون «دارو موجود است»؟ واضح است که نه. مشکل از جایی آغاز میشود که میان قیمت کالا و قدرت خرید مردم فاصله ایجاد میشود؛ فاصلهای که یک نیاز موجود را به یک نیاز دستنیافتنی تبدیل میکند.
این فاصله، امروز در بسیاری از بخشهای زندگی مردم دیده میشود. گوشت در بازار هست، اما بسیاری از خانوادهها شاید بتوانند فقط ماهی یکبار آن را روی سفره بینند. میوه در میدانهای میوهفروشی فراوان است، اما بسیاری از مردم فقط به تماشای آن اکتفا میکنند. پوشاک، لوازم خانگی، حتی برخی اقلام آموزشی و درمانی، همه در بازار موجودند؛ اما بسیاری از خانوادهها در خرید سادهترین آنها هم دچار تردید و محاسبهاند.
نتیجه این وضعیت، فقط کاهش مصرف نیست. تغییری عمیقتر در حال رخ دادن است: پررنگ شدن فاصله میان گروههای برخوردار و کمبرخوردار جامعه؛ جایی که «دسترسی» به کالاهای ساده زندگی، به معیاری برای سنجش کیفیت زندگی تبدیل میشود. بعضی خانوادهها بهراحتی خرید میکنند و بعضی دیگر باید هفته ها منتظر اعلام کالابرگ بمانند تا برای خرید همان کالا برنامهریزی کنند. این فاصله، بهآرامی به احساس بیعدالتی و کاهش رضایت اجتماعی تبدیل میشود.
نکته مهمتر اینجاست که این وضعیت، خودش را در رفتار مردم نیز نشان میدهد. وقتی خانوادهای میبیند خرید سادهترین وسایل زندگی هم برایش دشوار شده، بهتدریج انتظاراتش را پایین میآورد. مصرف را کم میکند، کیفیت را قربانی میکند و به جای برنامهریزی برای بهتر شدن زندگی، فقط به فکر گذراندن امروز و فردا میشود.
خانوادهها یکییکی از خریدهای غیرضروری میگذرند، بعد از خریدهای نیمهضروری، و در نهایت به جایی میرسند که فقط برای بقا خرج میکنند. این تغییر رفتاری، در بلندمدت بر سلامت، آموزش و سرمایه انسانی کشور نیز اثر میگذارد.
و تلختر از همه، آن جملهای است که در ذهن بسیاری از مردم شکل میگیرد: «کالا هست، اما برای ما نیست.» این جمله، مرز میان «نیاز» و «دسترسی» را به خوبی نشان میدهد. کالایی که وجود دارد، اما بخش بزرگی از جامعه توان خرید آن را ندارد، اگرچه در بازار حاضر است، اما در زندگی بسیاری از مردم حضور واقعی ندارد.
بنابراین، شاید جمله مسئولان را باید به شکل دیگری بازخوانی کرد. مسئله فقط این نیست که «کالا هست یا نیست»؛ مسئله این است که «کالا برای چه کسی قابل دسترس است».
اقتصاد یک جامعه فقط با پر بودن قفسه فروشگاهها سنجیده نمیشود؛ با میزان توان مردم برای خرید از همان قفسهها سنجیده میشود. و اگر این توان، هر سال کمتر شود، دیر یا زود قفسههای پر، به ویترینهایی تبدیل میشوند که فقط برای تماشا ساخته شدهاند.
#گیرنده_مخاطب_خاص
🔻تلگرام
https://t.me/aminianoshiravan
🔻بله
ble.ir/aminianoshiravan


ارسال دیدگاه
مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0