ما دشمن نیستیم؛ سخن ما را بشنوید
ایران برای آیندهای روشن، بیش از هر چیز به عقلانیت، صلح و توسعه نیاز دارد بهقلم؛ جهانبخش خانجانی؛ عضو شورای مرکزی و رئیس کمیته اجتماعی حزب کارگزاران سازندگی ایران در روزهای اخیر، بار دیگر صداهایی بلندتر شدهاند که ادامه جنگ، پاسخ سختتر، انتقام و حتی عبور از هرگونه توافق و مذاکره را تنها راه […]
ایران برای آیندهای روشن، بیش از هر چیز به عقلانیت، صلح و توسعه نیاز دارد
بهقلم؛ جهانبخش خانجانی؛ عضو شورای مرکزی و رئیس کمیته اجتماعی حزب کارگزاران سازندگی ایران
در روزهای اخیر، بار دیگر صداهایی بلندتر شدهاند که ادامه جنگ، پاسخ سختتر، انتقام و حتی عبور از هرگونه توافق و مذاکره را تنها راه حفظ منافع ایران میدانند. طبیعی است که در برابر تهدید خارجی، دفاع از امنیت و تمامیت ارضی کشور، یک اصل قطعی و غیرقابل مذاکره باشد. هیچ ایرانی وطندوستی نمیتواند نسبت به حمله خارجی، شهادت نیروهای نظامی و غیرنظامی و تهدید امنیت کشور بیتفاوت باشد. اما یک پرسش اساسی همچنان باقی است: آیا برای قدرتمند بودن ایران الزاماً باید جنگ ادامه پیدا کند؟ و مهمتر از آن آیا انتقام، بهتنهایی میتواند، آینده ایران را بسازد؟ پاسخ من روشن است: نه. ایران برای ماندن، برای قدرتمند شدن و برای اینکه نسل آینده بتواند با امید در این سرزمین زندگی کند به چیزی فراتر از پیروزی در میدان نظامی نیاز دارد؛ به صلح پایدار، اقتصاد مولد، حکمرانی کارآمد، جامعه امیدوار و توسعه همهجانبه نیاز دارد. جنگ را میتوان آغاز کرد؛ آینده را باید ساخت. جنگ ممکن است در چند ساعت آغاز شود؛ اما ویرانی آن سالها باقی میماند. ویران کردن زمان زیادی نمیخواهد؛ اما ساختن، هم خرد میخواهد و هم زمان. امروز مسئله ایران فقط جنگنده، موشک، پهپاد یا میدان نبرد نیست. مسئله ایران، همزمان، سفره مردم، ارزش پول ملی، سرمایهگذاری، تولید، اشتغال، آینده جوانان، مهاجرت نخبگان، آموزش، سلامت، محیطزیست و اعتماد عمومی است. گزارشهای اخیر نشان میدهد فشار اقتصادی بر ایران به شکل جدی تشدید شده است. رویترز از کاهش شدید صادرات نفت ایران، محدودیت دسترسی به ارز و افزایش فشار تورمی خبر داده و گزارش کرده که صادرات نفت در مقاطعی از حدود دو میلیون بشکه در روز به حدود ۲۴۰ هزار بشکه کاهش یافته است. همزمان، تحریمهای تازه آمریکا و بریتانیا نیز فشار بر بخشهای مالی، تجاری و حملونقل ایران را افزایش داده است. اینها فقط اعداد اقتصادی نیستند. پشت هر عدد یک خانواده، یک بنگاه اقتصادی، یک کارگر، یک دانشجو و یک جوان ایستاده است. اگر درآمد نفت کاهش یابد، اگر مبادلات بانکی دشوارتر شود، اگر تورم افزایش یابد و اگر سرمایهگذاری متوقف شود، هزینه آن در نهایت از جیب مردم پرداخت خواهد شد.
ما دشمن نیستیم
در چنین شرایطی، شاید لازم باشد یک جمله ساده اما مهم را با صدای بلند گفت: ما دشمن نیستیم؛ سخن ما را بشنوید. کسی که از پایان جنگ سخن میگوید الزاماً از دشمن نمیترسد. کسی که خواهان مذاکره است الزاماً به آمریکا اعتماد ندارد. کسی که از کاهش تحریمها سخن میگوید الزاماً از استقلال کشور کوتاه نیامده و کسی که نگران آینده جوانان است الزاماً امنیت ملی را کمتر از دیگران نمیفهمد.
برعکس؛ شاید امروز یکی از مهمترین وظایف ملی این باشد که مفهوم امنیت را از معنای صرفاً نظامی آن فراتر ببریم. امنیت فقط آن نیست که دشمن نتواند به خاک ما حمله کند؛ امنیت آن است که جوان ایرانی نیز احساس کند، آیندهای برای ساختن در کشور خود دارد. کشوری که جوانش امید به آینده نداشته باشد حتی اگر از نظر نظامی قدرتمند باشد با یک مسئله عمیق اجتماعی و توسعهای مواجه است.
انتقام یا منافع ملی؟
طبیعی است که جامعه در برابر شهادت و حمله خارجی احساس خشم کند. این احساس قابل فهم است؛ اما سیاست خارجی و تصمیمات راهبردی کشور نمیتواند صرفاً بر اساس خشم و انتقام تنظیم شود. پاسخ ایران باید قدرتمند باشد اما قدرتمندی با عقلانیت منافاتی ندارد. اگر مذاکره بتواند جنگ را متوقف کند، تحریمها را کاهش دهد، امکان فروش نفت و تجارت را افزایش دهد، سرمایهگذاری را احیا کند و فرصت بازسازی اقتصاد را فراهم آورد، چرا نباید از آن استفاده کرد؟ مذاکره بهمعنای اعتماد به آمریکا نیست. مذاکره یعنی بتوانیم حتی با طرفی که به او اعتماد نداریم برای تأمین منافع خود گفتوگو کنیم. در سیاست بینالملل، کشورها دوست و دشمن ابدی ندارند؛ منافع ملی پایدار دارند. از همین منظر، تفاهم اسلامآباد نیز نه باید مقدس تلقی شود و نه خیانت. باید آن را با یک معیار سنجید: آیا این توافق، منافع ملی ایران را بهتر تأمین میکند یا نه؟ اگر میکند، باید از آن استفاده کرد؛ اگر نمیکند، باید اصلاحش کرد؛ و اگر تهدیدی علیه منافع ملی دارد، باید با صراحت رد شود. اما رد کردن هر توافق صرفاً به دلیل اینکه با آمریکا انجام شده، همانقدر غیرعقلانی است که پذیرفتن هر توافق صرفاً به دلیل وعدههای آمریکا.
اقتصاد، جبهه دوم امنیت ملی است
در سخنان اخیر برخی مسئولان نیز این واقعیت مورد تأکید قرار گرفته که همزمان با جبهه نظامی، اقتصاد و معیشت مردم به یکی از مهمترین عرصههای نبرد تبدیل شده است. محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس، از نوسانات ارزی، تورم، بیکاری و مدیریت بازار بهعنوان چالشهای جدی سخن گفته و بر ضرورت اصلاح اقتصادی تأکید کرده است. این نگاه باید به یک اصل سیاستگذاری تبدیل شود: توسعه اقتصادی، رقیب امنیت ملی نیست؛ یکی از پایههای آن است. ایران برای قدرتمند ماندن باید بتواند تولید کند، سرمایه جذب کند، صادرات داشته باشد، فناوری تولید کند و نیروی انسانی خود را حفظ کند. قدرت نظامی بدون قدرت اقتصادی پایدار نیست و قدرت اقتصادی بدون اعتماد اجتماعی نیز دوام نمیآورد. بنابراین باید همزمان دو کار انجام دهیم: فشار خارجی را مدیریت کنیم و ضعفهای داخلی را اصلاح کنیم. تحریم واقعیت است؛ اما نباید همه مشکلات داخلی را به تحریم نسبت داد. مدیریت ناکارآمد نیز واقعیت است؛ اما نباید آثار تحریم را انکار کرد. راه نجات، دیدن هر دو واقعیت و اصلاح همزمان آنهاست. مسئله فقط امروز نیست؛ مسئله آینده جوانان است. شاید مهمترین قربانی خاموش استمرار بحران، «امید به آینده» باشد. جوانی که سالها تحصیل کرده، مهارت آموخته و برای آینده برنامهریزی کرده، زمانی که احساس کند اقتصاد کشور امکان پیشرفت به او نمیدهد، طبیعی است که به مهاجرت فکر کند. این فقط مهاجرت یک فرد نیست؛ خروج بخشی از سرمایه انسانی کشور است. پژوهشهای اجتماعی درباره جوانان ایرانی نیز رابطه میان درآمد، اشتغال، تحصیلات و رضایت از زندگی را نشان میدهد و مطالعات دیگری از وجود شکاف قابل توجه میان وضعیت کنونی و تصویری که بخشی از جوانان از آینده مطلوب خود دارند، حکایت میکند. حتی در یک مطالعه پیمایشی درباره ادراک جامعه از وضعیت جوانان، بخش بزرگی از پاسخدهندگان جوانان را نسبت به آینده بدبین ارزیابی کردهاند. بنابراین مسئله را نباید سادهسازی کرد و گفت «جوانان کشور با نظام یا ایران مشکل دارند». بسیاری از آنان ممکن است دقیقاً برعکس، ایران را دوست داشته باشند اما نسبت به امکان ساختن آیندهای مطلوب در آن نگران باشند. این تفاوت بسیار مهم است.
صدای جامعه را قبل از بحران بشنویم
جامعه وقتی احساس کند مشکلاتش شنیده نمیشود، ناامیدی به بیاعتمادی تبدیل میشود و بیاعتمادی میتواند به اعتراض و بحران اجتماعی منجر شود. به همین دلیل، عقلانیت حکمرانی حکم میکند که مشکلات را پیش از تبدیل شدن به بحران ببینیم. جامعه فقط هنگام اعتراض سخن نمیگوید. وقتی جوان مهاجرت میکند، وقتی سرمایهگذار سرمایهاش را خارج میکند، وقتی خانوادهای مصرف خود را کاهش میدهد، وقتی نخبگان علمی کشور را ترک میکنند و وقتی مردم نسبت به آینده فرزندانشان نگران میشوند نیز جامعه در حال سخن گفتن است. باید این صداها را شنید و شنیدن صدای جامعه بهمعنای ضعف دولت نیست؛ اتفاقاً نشانه قدرت حکمرانی است.
ایران به یک فرصت برای بازسازی نیاز دارد
امروز شاید بیش از هر زمان دیگری به یک تصمیم راهبردی نیاز داریم: ایران باید از چرخه «بحران- جنگ- تحریم- فرسایش- بحران» خارج شود. این بهمعنای تسلیم نیست. بهمعنای کنار گذاشتن اصول انقلاب و استقلال کشور نیست. بهمعنای اعتماد سادهلوحانه به آمریکا نیز نیست. بهمعنای آن است که در کنار حفظ توان دفاعی و بازدارندگی، همه ظرفیتهای دیپلماسی را برای پایان دادن به جنگ و کاهش فشار اقتصادی به کار بگیریم. اگر فرصتی برای آتشبس، مذاکره و توافق وجود دارد باید از آن برای بازسازی کشور استفاده کنیم. حتی اگر طرف مقابل قابل اعتماد نباشد، میتوان با تضمینهای قابل راستیآزمایی، سازوکارهای اجرایی و منافع متقابل از یک توافق استفاده کرد. کشورها برای دوست شدن مذاکره نمیکنند؛ برای تأمین منافع خود مذاکره میکنند.
ایران قدرتمند، ایران امیدوار است
امروز باید از خود بپرسیم: آیا قدرت ایران فقط در توان پاسخ دادن به حمله دشمن خلاصه میشود؟ یا اینکه قدرت واقعی زمانی شکل میگیرد که ایران بتواند در کنار قدرت دفاعی، یک اقتصاد قدرتمند، جامعهای امیدوار، دانشگاههایی پویا، جوانانی ماندگار، طبقه متوسطی نیرومند و حکمرانیای کارآمد داشته باشد؟ پاسخ من روشن است. ایران قدرتمند، ایرانی است که مردمش به آینده آن باور داشته باشند. ایرانی که جوانش برای ساختن آینده، ماندن را انتخاب کند. ایرانی که سرمایهگذار از فردای اقتصادش مطمئن باشد. ایرانی که دانشمندش احساس کند، میتواند در کشور خود اثرگذار باشد. ایرانی که مردمش بدانند، صدایشان شنیده میشود و ایرانی که در عین حفظ استقلال و عزت، بتواند با جهان تعامل کند و از فرصتهای جهانی برای توسعه خود بهره ببرد. امروز باید میان «عزت» و «توسعه» یکی را انتخاب کنیم؟ نه. میان «امنیت» و «صلح»؟ نه. میان «استقلال» و «تعامل با جهان»؟ باز هم نه. هنر حکمرانی آن است که این دوگانههای کاذب را کنار بزند و همزمان عزت، امنیت، صلح، توسعه و رفاه مردم را دنبال کند. این راه آسان نیست. اما راه دیگری برای ساختن آینده وجود ندارد. در برابر کسانی که میگویند باید جنگ را ادامه داد تا دشمن شکست بخورد باید پرسید: پس آینده مردم چه میشود؟ و در برابر کسانی که هر مذاکرهای را خیانت میدانند باید پرسید: اگر بتوان با مذاکره جان انسانها، اقتصاد کشور و آینده یک نسل را نجات داد، چرا نباید مذاکره کرد؟ و در برابر کسانی که تصور میکنند هر کس از صلح سخن میگوید، از آرمانهای کشور فاصله گرفته است باید گفت: صلح اگر برای ساختن ایران باشد، عقبنشینی نیست؛ یک انتخاب راهبردی برای قدرتمندتر شدن ایران است. ایران امروز بیش از هر چیز به یک فرصت برای نفس کشیدن، بازسازی، توسعه و بازگشت امید نیاز دارد. ما میتوانیم همچنان خشمگین باشیم؛ اما نباید آینده را قربانی خشم کنیم. میتوانیم دشمن را بشناسیم؛ اما نباید مسائل مردم خود را فراموش کنیم. میتوانیم قدرتمند باشیم؛ اما باید خردمند نیز باشیم و شاید مهمترین سخنی که امروز باید شنیده شود، نه سخن دشمن بلکه سخن میلیونها ایرانی باشد که چیزی جز یک زندگی امن، عزتمند و امیدوار نمیخواهند: ما دشمن نیستیم؛ سخن ما را بشنوید. تا بتوانیم ایران را نه فقط برای امروز بلکه برای نسلهای آینده بسازیم.
این مطلب بدون برچسب می باشد.


ارسال دیدگاه
مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0