سخنی با برخی از هموطنان محترم ، مخالف و معترض خارج کشور با جمهوری اسلامی ؛
علی کریمی پاشاکی ــ روزنامه نگار___قبل از انعقاد کلام لازم میدانم یادآوری کنم که بسیاری از هموطنان محترم ، مخالف و معترض به نظام جمهوری اسلامی در ایران در چهار دهه گذشته بنا به دلایل مختلف سیاسی ، اجتماعی ، فرهنگی و…از کشور خارج شدهاند و در ممالک مختلف دنیا زندگی ،کار و تحصیل کرده و می کنند و براساس رعایت حقوق اولیه انسانی ، انتخاب نوع و محل زندگی ،کار و…حق هر انسانی می باشد و کسی نباید نسبت به آن متعرض باشد ، البته به شرطی این اقدام موجب تعرض و پایمال شدن حقوق خصوصی و عمومی به عبارتی حقوق حقیقی و یا حقوقی افراد، کشور و ملت ایران نشود و تداعی همکاری با دشمنان این آب و خاک نکند .
بعد از این مقدمه کوتاه ، سخن حقیر با هموطنان عزیز ، محترم،مخالف و معترض به نظام جمهوری اسلامی در ایران است که مدتی است که در کشورهای مختلف دنیا از دونالد ترامپ ، رئیس جمهور توتالیتر ، خودخواه، خودشیفته و درگیر در پروندههای ریز و درشت اخلاقی در آمریکا و نتانیاهو ی جنایتکار ، در راهپیمایی های مختلف می خواهند تا کشور ایران را نجات و آزادی و دموکراسی در ایران رواج دهند! آن هم به قیمت کشته شدن هزاران هموطن و ویرانی بسیاری از زیر ساخت ها در حوزههای مختلف!.
عزیزان بنده نه پاسدار هستم، نه کارمند دستگاههای دولتی هستم و نه کوچکترین برخورداری از نظام مستقر در ایران شامل حال من شدهاست.
نه تنها چنین نیست بلکه تاوان هم دادهام و صدمات زیادی را هم از همین نظام جمهوری اسلامی خورده ام و مخالف ، منتقد و معترض به بسیاری از عملکرد های آن هستم.
اما به هیچ عنوان با توجه به تجربه های ویرانگر و بسیار تلخ کشورهایی چون لیبی ، عراق ، افغانستان، سوریه و… حاضر نیستم هیچ بیگانه ای به مام میهن ،ایران عزیز نگاه تجاوزکارانه و تعدی داشته باشد و بخواهد با تجاوز به کشور و وطن که ناموس هر ایرانی است ،ادعای دادن آزادی ، رهایی و دمکراسی را نیز داشته باشد!.
این توهمی بیش نیست و تجربیات تاریخی اثبات کردهاست که هیچ بیگانهای بعد از تجاوز و تصرف کشور ، کوچکترین توجهی به مردم و تمامیت ارضی آن نخواهد داشت و فقط به غارت منابع مختلف آن متمرکز خواهد شد، همانطور که همین الان فقط از فروش سالیانه نفت کشور عراق ،فقط به اندازه چهار ماه آن به خزانه دولت عراق واریز می شود و مابقی در وزارت خزانهداری آمریکا برای بیش از بیست سال دخالت آمریکا و همپیمانانش به عراق از پول نفت عراق برداشت میشود.
یقین بدانید ترامپ خودشیفته و غارتگر نیز چشم به منابع نفتی و منابع معدنی عظیم ایران دارد و به هیچ عنوان بفکر ، رهایی ،آزادی و استقرار دمکراسی در ایران نیست.
اساساً دمکراسی و آزادی نمی تواند خروجی گلوله های تفنگ ، توپ, بمباران و موشک باران و آدم کشی و جنایت باشد.
و اما روایت زندگی هموطنان عزیز و محترم در خارج از ایران و دعوت از ترامپ برای بمباران وطن
شباهت «وحشتناکترین» داستان زندگی «گابریل گارسیا مارکز» به روزگار ما
«ما داریم تاوان زندگی شکست خورده بعضی از هموطنانمان را در خارج از کشور میدهیم!» .
میگویند «بعضی» از آنها که بدون هیچ مهارت و تخصصی با رویای یک زندگی ایدهآل و بینقص مهاجرت کردند، حالا که با تلخیهای مهاجرت و سختیهای زندگی در آن سوی دنیا مواجه شدهاند، می خواهند انتقام
ناکامی شان را از ما بگیرند.
برای همین دست به دامن «ترامپ» خودشیفته و از خود راضی بی منطق
شده اند تا به ایران حمله کند تا آنان برگردند اینجا شاید رویاهایشان اینجا عملی شود، آن هم با کباب و دوغ و نعنای اصل وطنی! آنها نه فقط با کشته شدن هموطنانشان – حتی دخترکان دبستانی مدرسه میناب- ناراحت نیستند بلکه میرقصند، پرچم اسرائیل و آمریکا را تکان میدهند و از ترامپ تشکر میکنند و بیصبرانه منتظر بمباران نیروگاههای برق، راهها ، پلها ، بیمارستان ها ، فرودگاه ها و…هستند تا شاید حکومت مستقر در ایران ( جمهوری اسلامی) سقوط کند ،البته به قیمت جان ایرانیان ساکن در وطن!.
اما هم اکنون بعد از حدود ۴۰ روز جنگ ، بمباران و موشک باران و.. نظام جمهوری اسلامی سقوط نکرد ، حال ناراضی هستند و گله و شکایت میکنند که «چرا در ایران سر کار میروید؟»
، «چرا تسلیم نمیشوید؟»،
«ما از ترامپ خواستیم حمله کند و ایران و شما را نجات بدهد؟»،
«دارید ما را خسته و ناامید میکنید!» و …
یاد حکایت تلخی از کتاب «یادداشتهای پنجساله» نوشته «گابریل گارسیا مارکز» نویسنده نامدار کلمبیایی برنده جایزه نوبل ادبیات افتادم.
«گابو» در صفحه ۱۰۹ این کتاب به قول خودش «وحشتناکترین» و «بشریترین» داستانی که در عمرش شنیده است را نوشته.
«ریکاردو مونیوس سوآئی» کارگردان و فیلمنامهنویس اسپانیایی که در جوانی به دلیل فعالیتهای سیاسی زندانی شده بود، داستان یک زندانی جمهوریخواه را برای مارکز تعریف کرد که او آن را «متاثر کنندهترین داستانی که به عمر شنیده» لقب میدهد.
مارکز مینویسد:
«جوخه اعدام در سپیده دمی بسیار سرد او [مرد جمهوریخواه] را از سلول زندان بیرون میکشد. همگی مجبور بودند پای پیاده روی برفها پیش بروند و به محل اعدام برسند. سربازان همگی پالتوهای ضخیم به تن و دستکش به دست و کلاه به سر داشتهاند و با این حال از آن سرمای کُشنده سراپا میلرزیدند.
زندانی فلکزده که فقط یک کت پاره پوره به تن داشت، بدن منجمد خود را ،پشت سر هم مالش میداد و با صدای بلندی از سرمای مهلک مینالید.
در لحظهای فرمانده جوخه اعدام که از آن همه آه و ناله کلافه شده بوده به طرف او فریاد کشید:
«بس کن! به خاطر این سرما اینقدر مظلومانه آه و ناله نکن. ما را بگو که باید تمام این راه را در این سوز و سرما پای پیاده برگردیم!!!»
به نظر می رسد ، برخی از هموطنان محترم (جلای وطن کرده، حال به اجبار یا اختیار) ،که آن سوی دنیا جای امن نشستهاند و از توی گوشی و تلویزیون و… دارند جنگ را مثل یک فیلم سینمایی سرگرمکننده هالیوود میبینند و با خیال راحت میگویند:
«تقصیر شماست که دارید مقاومت میکنید»،
«اصلاً مهم نیست ایران ویران شود، زیرساختها نابود شود، نیروگاه و پالایشگاه و… خاکستر شود، ما بهتر ش را میسازیم!» و …
با لحن همان فرمانده معروف اسپانیایی که به زندانی اعدامی «منت» میگذارد که «شما هم دارید زیادی آه و ناله میکنید! بالاخره جنگ تبعات دارد، ما را نمیبینید که چند روز تعطیل به خاطر شما به خیابان آمدیم و از ترامپ خواستیم حمله کند؟!؟!»
لازم است به هموطنان محترم خارج نشین که بدون وکالت رسمی از سوی ملت ایران به بیگانگان بیریشه و بی تمدن و صد البته با سوابق فراوان در نسل کشی بومیان آمریکا و همچنین استفاده کنندگان بیآبرو و بی شخصیت از بمب های اتمی در هیروشیما و ناکازاکی و… از آنان
می خواهید که به مام میهن ، ایران عزیز تجاوز کند!.
ما این همه بی وطنی برخی از شما ها را در کجای دلمان بگذاریم؟!.
ما سرمان به خلوتی می بریم و های های گریه می کنیم که فرزندان نا اهل مام میهن،ایران ، چنین گستاخ شدهاند که تجاوزگر به ناموس شان یعنی وطن ، را تشویق می کنند ؟!؟!.
راستی ، ما را ببخشید که زیر موشک و بمباران، گرانی ، تورم و سختی های کمرشکن در جنگ های تحمیلی و غیر قانونی آمریکا و رژیم اسرائیل علیه ایران ،روز و شب، به اندازه کافی قدردان جانفشانی شما برخی هموطنان محترم خارج نشین برای وطن نیستیم!؟!؟!