ترامپ در تلهی همیشگی بی تدبیری تندروهای جمهوری خواه در سیاست خارجی آمریکا گرفتار شده است
علی کریمی پاشاکی ــ روزنامه نگار___قبل از انعقاد کلام لازم میدانم یادآوری کنم که با کمال تأسف آمریکا با تمام پیشرفت های نرم افزاری و سخت افزاری و به عنوان ابر قدرت نظامی دنیا و اقتصادی دنیا ، هنوز مانند قرون هفدهم ، هجدهم و نوزدهم در سودای استیلا بر جهان از طریق قدرت نظامی است و این یکی از نقاط ضعف و پر چالش سیاست خارجی آمریکا و بویژه دولت تندرو و خودشیفته دونالد ترامپ است.
این نوع سیاست ورزی در دنیای جدید به هیچ عنوان جواب نمیدهد ، نمونه آن موضوع ایران و حل ظاهری و ظالمانه یک موضوع غزه و جنایات علیه فلسطینیان توسط رژیم آپارتاید اسرائیل است که برای همیشه آتش زیر خاکستر خواهد بود.
در ضمن از همین الان می شود پیش بینی کرد که سریال شکست های حزب جمهوریخواه آمریکا با اقدامات تندروانه و غیر منطقی ترامپ در جنگ غیر قانونی علیه ایران در انتخابات های پیش روی کنگره ، سنا و حتی ریاست جمهوری در دو سال دیگر را دید.
و اما نادانی و بی تدبیری در سیاست خارجی آمریکای ترامپ
صاحب نظران و آگاهان معتقدند ، ترامپ در ابتدای کار با فریب افکار عمومی آمریکا ،
از یک سو میخواست هزینههای آمریکا در خارج را کاهش دهد، اما از سوی دیگر با جنگ افروزی علیه ایران، تاکنون هزینهای بر ۲۸ میلیارد دلاری و بحرانی بزرگ جهانی در منطقه خلیج فارس و تنگه هرمز ایجاد کرده است.
به نظر می رسد ، تلهی اصلی اینجاست که آمریکا نه میتواند به طور کامل از این جنگ غیر قانونی علیه ایران خارج شود و نه میتواند با پیروزی قاطع به آمریکا برگردد.
واقعیت این است که ایران به یک «زخم باز» برای دولت ترامپ تبدیل شده که هر روز از اعتبار جهانی و ثبات اقتصادی آمریکا در دنیا میکاهد ،
و از این رهاورد پکن و مسکو بزرگترین برندگان نادانی و تله بی تدبیری ترامپ هستند، چرا که شاهد فرسایش منابع و توجه استراتژیک آمریکا در خاورمیانه می باشند؛ موضوعی که بازدارندگی و قدرت مانور آمریکا در قبال تایوان و اوکراین را به شدت تضعیف کرده است.
این «تلهی آشنا» نشاندهنده شکست ایدهی استفاده از قدرت نظامی برتر برای ضربه زدن به دشمن است و ثابت میکند که در دنیای پیچیدهی امروز، قدرت نظامی به تنهایی نمیتواند جایگزین یک استراتژی کلان و واقعبینانه شود.
محاصره دریایی بنادر ایران و تنگه هرمز، ایران را وادار به تسلیم نمیکند
صاحب نظران درباره محاصره تنگه هرمز که ترامپ بعد از بینتیجه ماندن مذاکرات با ایران، به آن متوسل شده است می گویند ؛ راهحلهای آسانی مانند محاصره و فشار نظامی برای حل مسئله ایران وجود ندارد و آمریکای ترامپ نمی تواند با توسل به روش قدیمی و نخ نما شده دوران استعماری اروپاییان در دنیای جدید به ترکتازی بپردازد و ایران را شکست دهد.
درباره نتیجه معکوس چنین اقدامی بر کنترل قیمت جهانی نفت و پایین آوردن آن باید گفت که تلاش برای محدود کردن صادرات نفت ایران، احتمالاً واکنش تند تهران را به دنبال خواهد داشت که مهمترین آن تلاش برای مختل کردن یا متوقف کردن تردد دریایی کشورهای متخاصم و هم پیمان با آمریکا و رژیم اسرائیل در تنگه هرمز است. چنین اقدامی باعث جهش قیمت جهانی نفت خواهد شد و پیامدهای منفی بر فوری و گستردهای برای اقتصاد بینالملل خواهد داشت.
محاصره دریایی که اغلب به عنوان یک گزینه جایگزین مطرح میشود، راهحل جادویی نیست و این کار مستلزم آن است که نیروهای آمریکایی در فاصله نزدیکی از خط ساحلی ایران عملیات کنند که این کار را نیز نمیتوانند انجام دهند چون به طور قابل توجهی در معرض خطر موشک های مختلف ایران قرار میگیرند.
کارشناسان معتقدند قابلیتهای ایران که شامل تاب آوری مردم ایران در درجه اول و وسعت جغرافیایی و همچنین توانمندیهای نظامی و راههای متنوع در تأمین نیازهای داخلی ایران به این معناست که تداوم چنین عملیاتی نیازمند تخصیص قابل توجه و طولانیمدت منابع انسانی و دلار های آمریکا است که به نظر میرسد تا همین امروز هم در داخل آمریکا ، ترامپ با مشکلات گستردهای مواجه شده است چه برسد در طولانی مدت!.
اقدام ترامپ برای محاصره دریایی ایران ، اوضاع آمریکا را در نزد جهانیان از این هم بدتر خواهد کرد
در نهایت، این توانایی، امنیت ملی و منافع اقتصادی ایران را در برابر تهدیدات خارجی تضمین میکند و در نظم نوین جهانی،خواهد توانست قدرت خودش را به عنوان بازیگری هدفمند و تصمیم ساز در دیگر بازیگران مهم و تاثیرگذار تثبیت نماید.
بزرگترین ضربهای که آمریکا و جهان در جنگ با ایران خورده، تاثیرات اساسی است که اقدامات ایران بر اقتصاد جهانی گذاشته است
به نظر می رسد ،
بی مسئولیتی دونالد ترامپ، آمریکا را در آستانه یک شکست استراتژیک و تحقیرآمیز قرار داده است.
ترامپ برنامهریزی های خرد و کلان دقیق نظامی و بویژه انجام جنگ های نامتقارن ایران را دست کم گرفت و بر اساس حس شخصی خودخواهانه و با خودشیفتگی عمل کرد و به این گمان بود که ایران کمتر از یک هفته تسلیم خواهد شد.
ترامپ نمیتواند توضیح دهد که چرا معتقد بود تلاش او برای تغییر نظام ایران از طریق جنگ، برخلاف تلاشهای قبلی آمریکا این بار نتیجه خواهد داد.
هم اکنون اقدامات مخرب و ویرانگر ترامپ در جنگ افروزی علیه ایران ، اقتصاد و امنیت غذایی جهان را با مخاطرات بسیار جدی و در برخی موارد حتی جبران ناپذیر در صورت طولانی تر شدن ، مواجه کردهاست و این موضوع اقدام علیه بشریت محسوب میشود که هیچ وقت در اذهان افکار عمومی جهان فراموش نخواهد شد.
رئیسجمهور متکبر و خودشیفته آمریکا، با انجام محاصره نظامی بنادر ایران و تنگه هرمز، آخرین امید تحلیلگران برای کاهش قیمت نفت را بر باد داد.
او در بیتدبیری کامل اعلام کرد که نیروی دریایی آمریکا هر کشتی که به ایران عوارض پرداخت کند را توقیف میکند. این درحالی است که تنها چند روز پیش، ترامپ از بازگشایی قریبالوقوع تنگه هرمز خبر داده بود. این رفتارهای متناقض باعث شده که اعتبار بینالمللی آمریکا ضربات جبران ناپذیری بخورد.
همگان مشاهده کردند پس از اعلام آتشبس ۲ هفتهای و موافقت مشروط ایران با بازگشایی تنگه هرمز، قیمت نفت برنت حدود ۱۱ درصد کاهش یافته و به ۹۷ دلار رسیده بود با این اقدام ترامپ دو باره قمیت نفت به بالای صد دلار جهش کرد.
تحلیلگران و فعالان اقتصادی امیدوار بودند با تداوم این روند، قیمتها به سطوح پایین تری بازگردد. اما تهدید جدید ترامپ برای تشدید تنشها و بستن نظامی تنگه هرمز، نهتنها این امیدها و چشم انداز را کور کرد، بلکه به احتمال فراوان ،افزایش چند برابری قیمت نفت را پیش روی بازار قرار داده است.
مقابله با مینهای دریایی ایران کار آسانی نیست
استراتژی جنگ های نامتقارن ایران برای آمریکا بسیار دردسر ساز خواهد بود
این کار بسیار چالشبرانگیز است. زیرا ایران شناورهای کوچکی برای مینگذاری دارد. این شناورها میتوانند با یک مین چند هزار دلاری، میلیاردها دلار از حملونقل جهانی را مختل کنند. این مینها حقیقتاً بخش بسیار مهمی از معادله هستند.
این موضوع واقعاً نشاندهندهی یک تغییر پارادایم در جنگهای دریایی است. که باید این موضوع را با دقت و از زوایای مختلف بررسی کرد.
ــ استراتژی نامتقارن:
هنرِ «کمهزینه» در برابر «پرهزینه»
۱. معادلهی اقتصادی:
مین چند هزار دلاری در برابر کشتی چند میلیاردی
نکتهی کلیدی در این بحث، عدم تقارن هزینه است.
یک مین دریایی معمولی ممکن است چند هزار دلار هزینه داشته باشد.
اما یک کشتی تجاری بزرگ یا نفتکش که به مین برخورد میکند، میتواند ارزشی در حد میلیاردها دلارداشته باشد و زنجیرهی تأمین جهانی را مختل کند.
این یعنی ایران با هزینهای بسیار ناچیز، میتواند هزینه های عملیاتی دشمن را به شدت افزایش دهد و او را مجبور به صرف منابع عظیم برای خنثیسازی کند.
۲. چالش فنی:
شناورهای کوچک و غیرقابل پیدا و پنهان
استفاده از شناورهای کوچک و سریع(مانند قایقهای تندرو یا قایقهای تندروهای مینگذار) یک مزیت استراتژیک بزرگ است که آنها عبارتند از:
الف،دشوار در کشف:
این شناورها در رادارهای بزرگ دشمن به سختی دیده میشوند و میتوانند در آبهای کمعمق یا نزدیک به ساحل به راحتی عمل کنند.
ب،سرعت عمل:
آنها میتوانند در زمان کوتاهی مناطق وسیعی را مینگذاری کرده و سریعاً فرار کنند.
ج،پراکندگی:
دشمن نمیداند مینها کجا هستند و باید کل منطقه را با دقت و سرعت بسیار کم بررسی کند که این خود باعث کندی عملیات میشود.
۳. تأثیر روانی و استراتژیک؛
این استراتژی فقط یک تهدید فیزیکی نیست، بلکه یک تهدید روانی هم به شمار می آید که میتوان به بعضی از آنها مختصراً اشاره کرد،مانند؛
ترس از عدم قطعیت:
وقتی کشتی و یا شناور دریایی میداند که ممکن است در هر لحظه با یک مین روبرو شود، ناچار است بیمههای گرانتری بپردازد یا مسیرهای طولانیتری را انتخاب کند.
اختلال در زنجیره تأمین :
این اختلال میتواند قیمت نفت و کالاها را در بازارهای جهانی بالا ببرد و فشار اقتصادی بر کشورهایی که به این مسیرها وابستهاند، ایجاد کند.
بازدارندگی:
این توانایی باعث میشود دشمنان قبل از هر اقدامی، به شدت در هزینهها و ریسکهای خود تجدید نظر کنند.
که میتوان بازدارندگی را یکی از عوامل باعث پیشنهاد آتش بس و خستگی از جنگ از سوی دشمن متخاصم، بدعهد آمریکایی دانست.
۴. نتیجهگیری استراتژیک؛
استراتژی ایران در این حوزه، نمونهی بارز جنگ نامتقارن است. به جای تلاش برای مقابله مستقیم با ناوگان عظیم دریایی دشمن که هزینهی بسیار بالایی دارد، ایران با استفاده از هوشمندی، سرعت و هزینههای پایین، توانسته است یک بازدارندگی مؤثر ایجاد کند و قدرت نوظهور خودش را به عنوان یک بازیگر منطقهای و فرامنطقهای به مرور تثبیت کند،که این امر باعث شده تابیشتر متفکرین، رهبران ، دولتمردان و سیاسیون غربی و شرقی به آن اعتراف نمایند.
این روش نشان میدهد که در دنیای امروز، هوش و استراتژی میتواند برتری عددی و تکنولوژیک و نظامی را خنثی کند.
برای دشمنان، این یعنی هرگونه اقدام نظامی در منطقه باید با احتیاط بسیار بالا و با در نظر گرفتن هزینههای غیرقابل پیشبینی انجام شود.