علی کریمی پاشاکی ــ روزنامه نگار____قبل از انعقاد کلام لازم میدانم یادآوری کنم که بقول مارک تواین ، نویسنده نامدار و فعال حقوق مدنی آمریکا تأکید کنم تاریخ تکرار نمیشود اما برخی مواقع تشبهاتی در برخی امور را تداعی میکند و آن هم موضوع مخاصمه کانال سوئز در زمان زنده یاد جمال عبدالناصر ، رئیس جمهور فقید مصر با دول اروپایی و بویژه انگلستان و نخست وزیر وقت آن ، آنتونی ایدن می باشد که شباهت هایی در شکل با موضوع مخاصمه آمریکا و ایران در ارتباط با تنگه هرمز دارد.
و اما ،عدم توانایی درک ترامپ از محدودیت های قدرت امری
دونالد ترامپ،رئیس جمهور خودشیفته و پارادوکسیکال آمریکا گمان میکرد حمله به ایران نمایشی قاطع از قدرت آمریکا خواهد بود، اما این جنگ بیش از هر چیز محدودیتهای همین قدرت را آشکار کرده است.
ماجرا فقط یک خطای نظامی نیست.
این جنگ در واقع مَستر کلاس کوتهبینی راهبردی در واشنگتن است که مولفههای آن عبارتند از.
هر روزی که ایران بتواند جریان نفت و گاز را در اقتصاد جهانی محدود کند، آمریکا نیز هم پول از دست میدهد و هم اعتبار. این خطر از پیش روشن بود که ۷ رئیس جمهور آمریکا نیز به همین دلیل در برابر وسوسۀ حمله به ایران مقاومت کردندو دلیل داشت که آن ۷ رئیس جمهور با ایران وارد جنگ رودرو نشدند ، ولی دونالد ترامپ این خطای استراتژیک را مرتکب شده است.
ریشۀ این ناکامی ،ناتوانی ترامپ در فهم منطق جهانی شدن است. او ظاهراً به وابستگی متقابل اقتصادی باور ندارد و جهان را صرفاً با منطق زور، تهدید و بازیِ برد-باخت میفهمد؛ منطقی که در آن موفقیت در تحقیر طرف مقابل معنا پیدا میکند.
همین ذهنیت را میتوان هم در دکترین ماگا دید و هم در خود شیفتگی او به تعرفهها. قرار بود تعرفهها هم از خارجیها پول بگیرند، هم واردات را محدود کنند و هم به احیای صنعت داخلی کمک کنند، اما در عمل هزینۀ آن به مصرفکنندۀ آمریکایی منتقل شد و تناقض درونی این سیاست خیلی زود آشکار شد و دارد نارضایتی را در آمریکا بشدت رشد می دهد.
وقتی این سیاست در «روز رهایی» به شکلی آشفته اجرا شد، بازارها به هم ریختند، ترامپ ناچار به عقبنشینی شد و چین هم با محدود کردن صادرات مواد معدنی کمیاب، که در برخی صنایع غیرنظامی و نظامی آمریکا ضروریاند، نشان داد در رقابت اقتصادی دست خالی نیست. در رویارویی تعرفهای، پکن زودتر از ترامپ فهمیده بود که حتی نیرومندترین ابرقدرت هم از منطق جهانیشدن و وابستگی متقابل اقتصادی درامان نیست ،اما ترامپ دیرآموز است و هنوز همان دکترین شکستخورده را، این بار در میدان جنگ میآزماید.
آیا دونالد ترامپ به آنتونی ایدن انگلستان در جریان مخاصمه در ارتباط با کانال سوئز تبدیل خواهد شد ؟
مارک تواین در فصل نخست رمان سالهای طلایی دربارۀ نسبت گذشته و اکنون مینویسد:
«تاریخ هرگز تکرار نمیشود، اما اکنون اغلب چنان به نظر میرسد که از خردهپارههای افسانههای کهن ساخته شده است».
یکی از آن «افسانههای کهن» که بیش از همه به فهم سرانجام محتمل جنگ کنونی آمریکا و رژیم آپارتاید اسرائیل علیه ایران ، کمک میکند، بحران کانال سوئز مصر در سال ۱۹۵۶ است.
پس از ملیشدن کانال سوئز به دست جمال عبدالناصر، رئیس جمهور فقید مصر ،بریتانیا و فرانسه با پشتیبانی اسرائیل ضربۀ سنگینی به مصر زدند و در چند روز نیروی هوایی و توان راهبردی آن را از کار انداختند.
اما جمال عبدالناصر ، پیش از رسیدن نیروهای مهاجم به شمال کانال سوئز، با غرقکردن دهها کشتی فرسوده در دهانۀ کانال، ابتکاری ژئوپولیتیکی به خرج داد و با بستن ورودی آن، شریان نفتی اروپا را قطع کرد.
نتیجۀ جنگ برای بریتانیا شکست در سوئز، فشار بینالمللی، بحران مالی و آغاز فروپاشی هیبت امپراتوری بریتانیا بود.
آگاهان و صاحب نظران و مورخان به پدیدۀ مداخلۀ نظامی امپراتوری بریتانیا که رو به زوال بود و برای بازیابی شکوه رو به زوالش، «میکرو-میلیتاریسم» یا «نظامی گری کوچولو»میگویند.
حملۀ نظامی اخیر آمریکا به ایران نیز شبیه نسخۀ آمریکایی همین میکرو-میلیتاریسم به نظر میرسد و حتی اگر تاریخ هرگز واقعاً تکرار نشود، جنگ و مخاصمه فعلی آمریکا علیه ایران بیش از پیش شبیه نسخۀ آمریکاییِ بحران سوئز به نظر میرسد.
همانطور که امروز در بریتانیا از آنتونی ایدن بهعنوان نخستوزیر نالایقی یاد میشود که امپراتوری بریتانیا را در سوئز به نابودی کشاند، مورخان آینده نیز ممکن است دونالد ترامپ را رئیسجمهوری ببینند که، در کنار عوامل دیگر، با نوعی ماجراجویی میکرو-میلیتاریستی در خاورمیانه نفوذ بینالمللی آمریکا را فرسوده کرد.