ناکارآمدی حکمرانی و رابطه آن با نگاه ایدئولوژیک، امتیاز های ویژه، تبعیض برای برخی در ساخت قدرت

تجربه تلخ حکمرانی ایدئولوژیک حزب کمونیست شوروی سابق و اروپای شرقی، بایستی چراغ راه حکمرانی مناسب باشد

علی کریمی پاشاکی ــ روزنامه نگار___قبل از انعقاد کلام لازم میدانم یادآوری کنم که در ارتباط دیالکتیک حکمرانی در اقصی نقاط دنیا ‌با توجه به تجارب قرون اخیر و حتی گذشته ، داده ها و پیامدها، عواقب، موفقیت هاو شکست ها ، بایستی به بازنگری، اصلاح ساختار ها، روش ها، ضوابط و برخی قوانین و […]

علی کریمی پاشاکی ــ روزنامه نگار___قبل از انعقاد کلام لازم میدانم یادآوری کنم که در ارتباط دیالکتیک حکمرانی در اقصی نقاط دنیا ‌با توجه به تجارب قرون اخیر و حتی گذشته ، داده ها و پیامدها، عواقب، موفقیت هاو شکست ها ، بایستی به بازنگری، اصلاح ساختار ها، روش ها، ضوابط و برخی قوانین و رفتارهای مدیریتی منبعث از روند حکمرانی مناسب پرداخته شود تا نظام حکمرانی بتواند در تجدید نظر و بازنگری، آب رفته را به جوی بازگرداند و با اصلاح اشتباهات گذشته، امید و چشم انداز واقعی و شفافی از ادامه ،حکمرانی مناسب بوجود بیاورد.
این کار شدنی است به شرط آنکه تصمیم سازان و تصمیم گیران هر مملکتی اراده و عزم جدی و لازم را بخرج دهند و با اصلاح و بازنگری تصمیم نادرست و اشتباه را برای خود غیر ممکن ندانند، قطعاً با چنین روش های واقعی می توان اعتماد صدمه دیده و کاهش یافته سرمایه اجتماعی ( مردم) جلب کرد.

 

نگاه های صدمه زننده ی ، ایدئولوژیک، رانتی، تبعیض، امتیاز های ویژه، مخرب حکمرانی مناسب است

همراه بودن برخی برخورداران از امتیازات ویژه، رانت جویی و رانت پروری ، تقلیل گرایی، نگاه ایدئولوژیک ، سهمیه های تبعیض آفرین در حوزه‌های مختلف و…، در هر کشوری باعث می شود تا حکمرانی و کشورداری در آن کشور دچار چالش های جدی شود .
در ارتباط با مقوله مدیریت در حوزه‌های مختلف یک کشور به نظر می رسد تمام مولفه‌های امتیازات ویژه، تقلیل گرایی، تبعیض سهمیه ای، نگاه ایدئولوژیک، سهم خواهی های سیاسی و…به معیار های مسلط در تعریف وظیفه، انتخاب مدیران، ارزیابی عملکرد و تفسیر نتایج حکومت و حکمرانی تبدیل می شود.
در چنین وضعیتی، میان درست انجام دادن وظیفه از منظر ایدئولوژیک‌ و سهم خواهی های سیاسی، جناحی ، تبعیض آلود و رانتی و موفق بودن یک سیاست در عمل ، فاصله‌ای ایجاد می‌شود که می‌تواند به یکی از مهم‌ترین عوامل بازتولید ناکارآمدی در نظام حکمرانی تبدیل شود.
یکی از اصول مهم در مدیریت عقلانی آن است که نتیجه تصمیم‌ها باید در ارزیابی خودِ تصمیم و تصمیم‌ گیرنده نقش اساسی داشته باشد.
اگر یک سیاست عمومی با هدف مشخصی اجرا شود اما در عمل به نتیجه مطلوب نرسد، شکست آن باید به‌عنوان داده‌ای برای بازنگری در فرضیات، روش‌ها،مدیریت و مدیران و حتی خود سیاست مورد استفاده قرار گیرد.
اما در یک نظام ایدئولوژیک، رابطه سالار، سهم خواهانه و رانتی ممکن است معیار اصلی، «انجام وظیفه» باشد، نه میزان موفقیت در دستیابی به نتیجه.
در این چارچوب، مدیر می‌تواند استدلال کند که وظیفه خود را انجام داده است و نامطلوب بودن نتیجه، لزوماً دلیلی بر خطای او یا نادرستی سیاست های او نیست. بدین ترتیب، نتیجه نامطلوب از یک «بازخورد مدیریتی» به امری قابل توجیه تبدیل می‌شود.
این مسئله هنگامی پیچیده‌تر می‌شود که منطق نگاه ، رانتی، رابطه ای، سهم خواهانه جناحی و سیاسی، تبعیض و نگاه ایدئولوژیک به نظام استخدام و انتصابات نیز سرایت کند.
اگر وفاداری ایدئولوژیک ، مرید و مرادی، رابطه سالاری و همسویی سیاسی بر تخصص، تجربه، توانایی حل مسئله و سابقه عملکرد برتری پیدا کند، ساختار اداری ، به‌تدریج افرادی را بیشتر جذب و ارتقا می‌دهد که از نظر ایدئولوژیک، وابستگی به ساخت قدرت ، جناح های سیاسی و قدرتمداران و رابطه سالاران مطلوب‌اند، نه الزاماً افرادی که در مدیریت منابع، اقتصاد، سیاست‌گذاری، برنامه‌ریزی و حل مسائل پیچیده کارآمدترند!!.
در نتیجه، نگاه ایدئولوژیک ، رانتی، رابطه ای، جناحی و تعلقات سیاسی نه‌تنها بر «هدف حکومت و حکمرانی»، بلکه بر «انتخاب ابزار و مجری حکومت» نیز اثر می‌گذارد.
پیوند این دو فرآیند، یک چرخه خود‌ تقویت‌ شونده ایجاد می‌کند و نگاه ایدئولوژیک ، نزدیکی به ساخت قدرت، تعلقات سیاسی و جناحی و رانتی، معیار انتخاب مدیران می‌شود و مدیران ایدئولوژیک، رابطه ای، رانتی و جناحی و سیاسی،سیاست‌هایی را بر اساس همان چارچوب اجرا می‌کنند و نتایج نامطلوب، ناکارآمدی ، ضعف و…با مفهوم «انجام وظیفه» توجیه می‌شود و چون شکست به‌عنوان دلیل کافی برای تغییر تلقی نمی‌شود، نه مدیر الزاماً تغییر می‌کند و نه سیاست ها.
در مرحله بعد، همان افراد با ادعای منطق تکلیف و انجام وظیفه، دوباره و یا شاید چند باره به تولید و اجرای تصمیم های مشابه می‌پردازند.