انجام وظیفه، لطف نیست
کوچهای باریک، تازه آسفالت شده بود و قیرش زیر آفتاب برق میزد. کارگران ابزارهایشان را جمع میکردند که چند نفر از اهالی، بنر تشکر را بالا بردند: «قدردانی از شهردار محترم بابت آسفالت کوچه». از دور، شبیه جشن پایان یک پروژه بزرگ بود؛ اما واقعیت، بسیار سادهتر بود. شهرداری فقط کاری را انجام داده […]
کوچهای باریک، تازه آسفالت شده بود و قیرش زیر آفتاب برق میزد. کارگران ابزارهایشان را جمع میکردند که چند نفر از اهالی، بنر تشکر را بالا بردند: «قدردانی از شهردار محترم بابت آسفالت کوچه». از دور، شبیه جشن پایان یک پروژه بزرگ بود؛ اما واقعیت، بسیار سادهتر بود. شهرداری فقط کاری را انجام داده بود که سالها به تأخیر افتاده و از وظایف بدیهی و قانونی آن محسوب میشد.
این تصویر، فقط یک بنر نیست؛ نشانه یک اختلال عمیق در مناسبات اجتماعی ماست؛ جایی که انجام یک وظیفه قانونی، به «لطف» تبدیل میشود و مردم بابت حقی که دارند، احساس بدهکاری میکنند. خدمات عمومی، بخشی از قرارداد میان حاکمیت و شهروندان است؛ نه هدیه، نه امتیاز و نه لطف شخصی. انجام این خدمات، بخشی از مأموریت قانونی دستگاههای اجرایی است و نباید بهعنوان امتیازی ویژه معرفی شود. وقتی حق، جای خود را به قدردانی بدهد، ساختار اداری نیز بهتدریج خود را صاحب منت میداند، نه پاسخگو.
اما در سالهای اخیر، این معادله به هم ریخته است. بسیاری از مسئولان، کوچکترین اقدام معمول را دستاوردی قابل تبلیغ میپندارند. در یک روستای دورافتاده، پس از ماهها ضعف و قطعی برق، ترانس فرسوده بالاخره تعویض شد. همان شب، نماینده منطقه در صفحه شخصی خود نوشت: «با پیگیریهای مستمر، مشکل برق روستا حل شد.» گویی نماینده، به جای قانونگذاری و نظارت، نقش مجری امور اجرایی را بر عهده گرفته است. این جابهجایی نقشها، یک لغزش فردی نیست؛ نشانهای از تبدیل حداقلهای قانونی به افتخارهای قابل نمایش است.
در سوی دیگر، مردم نیز ناخواسته در بازتولید این چرخه نقش دارند. روایت تاریخیِ مسئولِ «لطفکننده» چنان در ذهنیت عمومی رسوخ کرده که بسیاری از شهروندان، خدمات بدیهی را هدیه میبینند. نتیجه، انبوه بنرهای تشکر برای آسفالت، تعویض ترانس، جمعآوری زباله یا انجام دیگر وظایف روزمره دستگاههای اجرایی است.
تبلیغسازی پیرامون کارهای بدیهی، پاسخگویی را تضعیف میکند و مسئولان را از مسائل اساسی دور میسازد. وقتی آسفالت یک کوچه یا تعویض یک ترانس به دستاوردی بزرگ تبدیل میشود، طبیعی است که اصلاح زیرساختها، برنامهریزی بلندمدت و حل ریشهای مشکلات به حاشیه برود. در چنین فضایی، معیار ارزیابی مدیران نیز تغییر میکند؛ نمایش، جای کارآمدی را میگیرد و کیفیت خدمات، قربانی فرهنگ منتگذاری میشود.
مسئله، فراتر از فرهنگ اداری، به ماهیت شهروندی ما بازمیگردد. جامعهای که حق را لطف میفهمد، مطالبهگر نیست. چنین جامعهای از روابط «کدخدا–رعیت» فراتر نمیرود؛ حال آنکه حکمرانی مطلوب، بر رابطه «خدمتگزار–شهروند» استوار است.
زمان آن رسیده که این چرخه اصلاح شود. احترام و قدردانی از مسئولان، زمانی ارزشمند است که فراتر از وظیفه قانونی خود عمل کرده باشند، نه زمانی که تنها به تعهدات سازمانیشان عمل میکنند. جامعهای که برای انجام وظیفه کف میزند، بهتدریج مطالبهگری را فراموش میکند. بنابراین، شاید وقت آن رسیده باشد که بنرهای تشکر را پایین بیاوریم؛ نه از سر بیاحترامی، بلکه برای پاسداشت حقوق شهروندی. تنها در چنین شرایطی است که جامعه، خود را نه بدهکار مدیران، بلکه صاحب حق خواهد دانست و حکمرانی نیز به جای منتگذاری، بر مدار پاسخگویی و مسئولیتپذیری استوار خواهد شد.
#گیرنده_مخاطب_خاص


ارسال دیدگاه
مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0