بقلم، انوشیروان مباشرامینی، روزنامه نگار و فعال سیاسی و اجتماعی ساعت هشت صبح، کارمند پشت میزش مینشیند. پروندهها روی هم انباشته شدهاند و اربابرجوعها یکی پس از دیگری میآیند. او باید پاسخگو باشد، منظم باشد، دقیق باشد و لبخند بزند. اما پشت این میز، انسانی نشسته که پیش از آغاز روز کاری، ذهنش درگیر […]
کوچهای باریک، تازه آسفالت شده بود و قیرش زیر آفتاب برق میزد. کارگران ابزارهایشان را جمع میکردند که چند نفر از اهالی، بنر تشکر را بالا بردند: «قدردانی از شهردار محترم بابت آسفالت کوچه». از دور، شبیه جشن پایان یک پروژه بزرگ بود؛ اما واقعیت، بسیار سادهتر بود. شهرداری فقط کاری را انجام داده […]