نگاهی به جنگ تحمیلی امپریالیسم آمریکا علیه ایران؛

بایستی با استفاده خردمندانه از بازدارندگی دفاعی، ایستادگی و قدرت ، با مذاکره و دیپلماسی پویا راه جنگ را ببندیم/نباید حال و آینده ایران ،فدای حب و بغض های سیاسی و جناحی شود

تأمین منافع ملی و حفاظت از تمامیت ارضی کشور، بهترین راه برای دوری از جنگ با راهبرد عزت، حکمت و مصلحت می باشد

 

علی کریمی پاشاکی ــ روزنامه نگار

 

قبل از انعقاد کلام لازم میدانم یادآوری کنم که تصمیم سازی و تصمیم گیری بموقع و تاثیرگذار یکی از مولفه های مدیریت استراتژیک یا همان مدیریت راهبردی
می باشد.
هم اکنون ایران عزیز در مهمترین، حساسترین و در عین حال بغرنج ترین زمان زیست منطقه ای و بین‌المللی قرار گرفته است که تمام مسئولان کشور بایستی با استفاده از تمام تجربیات گذشته، بهترین و موثرترین تصمیم را برای آینده ایران و ایرانیان اتخاذ کنند.
ایران بایستی با توجه به داشتن امتیازات قدرت ژئوپلیتیکی و ژئواکومیکی در منطقه خلیج فارس، برای اجرای کامل تفاهمنامه امضاء شده بین ایران و آمریکا پافشاری و مذاکره کند.
این سند، یکی از مهمترین اسناد امضاء شده ی معتبر در تاریخ تخاصم بین ایران و آمریکا است که توسط رؤسای جمهور دو کشور امضای رسمی شده و ‌دارای اعتبار
می باشد.
در ضمن از سال ۱۹۴۵ یعنی بعد از جنگ جهانی دوم دولت های مستقر در آمریکا، در هیچ قرارداد رسمی این همه امتیاز به طرف مقابل نداده‌اند که در تفاهمنامه اسلام آباد پاکستان به ایران داده اند.
پس با تدبیر و خردمندی این اقدام خوب را تا خلاصی کشور از جنگ،تحریم ها و محاصره دریایی، بایستی بخوبی از سوی مدیران ارشد کشور مدیریت شود.

پایان جنگ و تخاصم با مذاکره، استقرار صلح خواهد بود و ‌هیچ جنگی ابدی نیست

 

بسیاری می پرسند راه حل برون رفت از وضعیت نه جنگ و ‌نه صلح بین ایران و آمریکا و راهکار امروز برون رفت از بحران چیست؟
صاحب نظران و آگاهان در پاسخ به این پرسش مهم می گویند، هر جنگی، هرقدر طولانی و پرهزینه، سرانجام باید با مذاکره به صلح و یا پایان جنگ ختم شود و صلح نیز، همچون جنگ، جز با محاسبه قدرت، شناخت واقعیت و هنرِ امتیاز گرفتن و امتیاز دادن به دست نمی‌آید.
این قلم نیز معتقد است، هم اکنون
در ایران نباید تنها سخن این باشد که چگونه بجنگیم؛ بلکه بایستی تصمیم سازان و تصمیم گیران به این موضوع مهم هم بپردازند که چگونه، چه هنگام و با چه شرایطی به جنگ پایان دهند.
همه باید بدانیم تا زمانی که بتوانیم بایستی برای تحقق تفاهمنامه امضاء شده، باید طوری عمل شود تا اجرای کامل آن محقق گردد، چون فرصتی فوق العاده است که خیلی به نفع ایران عزیز می باشد.
وقتی که در یک تفاهمنامه ۱۷ امتیاز ریز و درشت توسط ایران گرفته شده و در مقابل ۹ امتیاز ریز و درشت به آمریکا داده شده است، همین در واقع پیروزی استراتژیک محسوب می‌شود.
این یعنی ایران از موقعیت مناسب برخوردار است و ضرورت دارد تا از این وضعیت بموقع بهره‌برداری شود.
واقعیت تلخ دیگر این است وقتی که صلح،از سر ناچاری پذیرفته شود، می‌تواند نام دیگری برای شکست باشد؛ اما صلحی که در اوج عزت و اقتدار انتخاب شود، می‌تواند خود یکی از بزرگ‌ترین پیروزی‌های ملت ایران در مقابل امپریالیسم آمریکا باشد.
ایران امروز، بر پایه آنچه در این رویارویی به جهان نشان داده است، آغازگر جنگ نبوده؛ بلکه خود را در برابر تجاوز یافته و از خویش دفاع ، مقاومت و ایستادگی جانانه کرده و جانب شرافت را در عدم ارتکاب جنایت جنگی هم را رعایت کرده‌است ، همان موضوعی که آمریکایی ها به هیچ عنوان رعایت نکرده‌اند و مدارس، بیمارستان ها، پلها و…را مورد بمباران وحشیانه قرار دادند،‌این یک امتیاز بزرگ و مهم که به نفع ایران در محافل بین‌المللی می باشد.
همین واقعیت، سرمایه‌ای سیاسی و اخلاقی برای ایران و ایرانیان در جهان فراهم کرده است؛ سرمایه‌ای که نباید در هیاهوی جنگ ، درگیری‌های فرسایشی و تبلیغات نادرست آمریکایی ها ،از دست برود.
از سوی دیگر، ایران تنها یک کشور در جغرافیای خاورمیانه نیست. ایران در قلب یکی از حساس‌ترین گلوگاه‌های انرژی ،گذرگاه بزرگترین کابل های ارتباطی نسل جدید و تجارت جهان قرار گرفته است؛ در کنار تنگه هرمز، خلیج فارس و راه‌هایی که اقتصاد بخش بزرگی از جهان به امنیت و آرامش آنها وابسته است.
این موقعیت ژئوپلیتیک‌ ، ژئواکونومیکی،که و ارتباطات در کنار توان دفاعی و موشکی ایران، معادله جنگ را پیچیده‌تر از آن کرده است که بتوان با محاسبات ساده نظامی درباره پایان آن توسط دولت متجاوز و خودشیفته آمریکا و برخی متحدان ساده‌لوح آمریکا در منطقه تصمیم گرفته شود.

ایران در سال‌های گذشته هزینه سنگینی برای ایجاد توان بازدارندگی خود پرداخته کرده است. اکنون اگر توانسته برخی محاسبات دشمن آمریکایی را تغییر دهد، خردمندانه نیست که همه دستاورد آن را صرف ادامه جنگ فرسایشی و توطئه ترامپ و نتانیاهو و تمام تندروها در جهان نماید.
قدرت، هنگامی به خردمندی و تدبیر تبدیل می‌شود که بتواند راه جنگ را به راه سیاست، مذاکره و دیپلماسی بازگرداند.
از سال‌ها پیش نیز در محافل سیاسی و نظامی آمریکا درباره تغییر نقشه سیاسی خاورمیانه و پایان و ساقط کردن برخی حکومت‌های منطقه سخن گفته شده است. سخنان منسوب به ژنرال وسلی کلارک، فرمانده ناتو، به نقل از وزیر دفاع آمریکا درباره طرح تغییر هفت حکومت خاورمیانه، صرف‌نظر از میزان انطباق آن با یک «طرح رسمی و قطعی»، نشان‌دهنده فضایی فکری و راهبردی بود که خاورمیانه را عرصه بازطراحی قدرت می‌دید.
اما امروز یک واقعیت تازه در برابر
این محاسبات قرار گرفته است.
آمریکایی ها و برخی همپیمانان شان بایستی بپذیرند که ایران دیگر آن کشوری نیست که سرنوشتش را صرفاً در اتاق‌های فکر قدرت‌های بزرگ ترسیم کنند بلکه
ایران، با همه ضعف‌ها و کاستی‌های داخلی، اکنون در معادلات منطقه‌ای و حتی اقتصاد جهانی دارای وزن ژئوپلیتیک و ژیواکونومیک انکارناپذیر است.
از همین رو، ادامه جنگ می‌تواند چیزی فراتر از رویارویی دو کشور باشد؛ می‌تواند آتش آن را به سراسر خلیج فارس و خاورمیانه گسترش دهد و امنیت کشورهایی را که خود میزبان پایگاه‌های نظامی آمریکا هستند، با مخاطراتی جدی روبه‌رو کند.
در چنین شرایطی، ادامه جنگ دیگر فقط مسئله پیروزی یا شکست یک طرف نیست؛ مسئله این است که آیا می‌توان از تبدیل یک جنگ محدود به فاجعه‌ای برای یک منطقه بزرگ و جهان جلوگیری کرد؟

پاسخ خردمندانه، به‌ گمان این قلم، آری است.
ایران نباید اجازه دهد جنگ، اقتصاد ملی کشور را فرسوده و مردم و جامعه را خسته و ناامید کند. همان‌گونه که نباید اجازه دهد فشار اقتصادی، محاصره احتمالی و محرومیت مردم از نیازهای اساسی، به ابزار دیگری برای شکست ایران تبدیل شود.
از این‌رو، امروز بیش از هر زمان دیگری، مدیریت کلان کشور به خرد جمعی تمام دلسوزان ملک و ملت اعم از اصولگرایان، اصلاح طلبان، میانه‌رو ها، ملی گرایان و…نیاز مبرم دارد تا به تصمیمی فراتر از جناح‌ها، ایدئولوژی‌ها، رقابت‌های سیاسی برسد و آن را با جدیت و در کوتاهترین زمان عملیاتی کند.
در این ارتباط نباید به تندروها و افراطیون وابسته به قدرت های بیگانه و حتی به تندروهای غیر وابسته به بیگانگان یا فلان جریان جاهلانه، رخصت داده شود که با ادبیات احساسی و مثلا انتقام جویانه،جنگ افروزانه،سرنوشت ملت بزرگ ایران و امنیت ملی آن را دستاویز منویات جناحی و ایدئولوژیکی خود قرار دهند و فضای داخلی ایران را چنان ملتهب کنند که دشمن خارجی برای تحقق اهداف خود، بیش از آنچه در میدان نظامی نیاز دارد، از بحران داخلی بهره ببرد.
امروز اولویت نخست کشور، حفظ ایران است.
حفظ تمامیت ارضی؛
حفظ اقتصاد ملی؛
حفظ جان مردم؛
حفظ انسجام اجتماعی؛
و حفظ آینده‌ای که هنوز پیش روی این ملت است.
صاحب نظران و آگاهان معتقدند،درست در همین نقطه است که باید معنای واقعی عزت ، ایستادگی، مقاومت، تاب آوری،حکمت، مصلحت و حکمرانی مناسب را دوباره فهم کنیم.
عزت، آن نیست که هیچ‌گاه امتیاز ندهیم.
عزت آن است که چنان قدرتمند باشیم که امتیاز را آگاهانه بدهیم و در مقابل آن، امتیاز بزرگ‌تر و اساسی تری برای آینده ایران به دست آوریم.
در واقع دیپلماسی و مذاکره، ادامه جنگ با ابزار دیگری است؛ با این تفاوت که در دیپلماسی، به جای جان سربازان، عقل سیاستمداران، دلسوزان ملک و ملت باید هزینه بدهد.
اگر قرار است فردا یا فرداهای دیگر و با هدر دادن زمان منافع، منابع انسانی و مادی،پای میز مذاکره بنشینیم، خردمندانه تر و عقلانی تر است که همین امروز، پیش از آنکه فرسایش جنگ ما را به میز مذاکره بکشاند، خودمان به میز مذاکره بها بدهیم و دشمن آمریکایی را در برابر افکار عمومی جهان قرار دهیم .
صلحی که از سر ضعف پذیرفته شود، تلخ است؛
اما صلحی که از موضع اقتدار، برای حفظ جان مردم و آینده کشور انتخاب شود، شجاعت، درایت و خردمندی سیاسی است.
ایران نباید پایان جنگ را به دشمن واگذار کند.
اگر قرار است این جنگ روزی پایان یابد که قطعاً چنین است، چه بهتر که ایران، در اوج اقتدار، خود پایان آن را رقم بزند.
زیرا تاریخ، تنها از ملت‌هایی که جنگیده‌اند یاد نمی‌کند؛
از ملت‌هایی نیز به بزرگی یاد می‌کند که در لحظه مناسب، جنگ را به صلح تبدیل کرده‌اند،
و شاید بزرگ‌ترین هنر ایران امروز همین باشد،
نه تسلیم شدن؛ نه بیهوده جنگیدن؛
بلکه پیروزی را از میدان جنگ به میدان صلح و دیپلماسی بردن است.
ایران فردا، به صلحی نیاز دارد که در آن نه عزت ایران و ایرانیان قربانی شود و نه آینده ایران و ایرانیان، این واقعیتی انکارناپذیر است.