علی کریمی پاشاکی ــ روزنامه نگار___قبل از انعقاد کلام لازم میدانم یادآوری کنم که وجود روزنه های آسیب رسان و نقاط ضعف نرم افزاری و سخت افزاری در ساختار کشور ، عدم توجه کافی و ضروری به جذب حداکثری واقعی و وسیع تر کردن دایره ی خودی ها و کوچک کردن عرصه ی فعالیت غیر خودیها تا بیش از این دیرتر نشده ، اقدامات و اصلاحات ساختاری و لازم بایستی توسط تصمیم سازان و تصمیم گیران کشور انجام گیرد تا ایران عزیز از این پیچ بسیار خطرناک تاریخی که موجودیت و تمامیت ارضی آن را به مخاطره بسیار جدی انداخته است ، با سلامتی و با با کمترین خسارات عبور کند.
این مهم فقط با تجدید نظر جدی در برخی سیاست های نادرست حکمرانی و تقلیل گرایی برخی جناحهای سیاسی و متعاقب آن همراهی و حمایت همهجانبه ملت از ایران سرافراز در مقابل توطئه ها و مداخلات بیگانگان عجین شود.
به نظر می رسد ، حاکمیت در این زمینه بیشترین مسئولیت و وظیفه را دارد تا در همگرایی ایرانیان با عملکرد مناسب نقش آفرینی نماید.
به باور این قلم ، هر چند بایستی در دهه های گذشته نسبت به همگرایی واقعی ایرانیان با تفکرات و اعتقادات مختلف و متنوع و صد البته بدور از خشونت ورزی و نفرت افکنی ، اقدامات راهگشا انجام می شد.
ولی باز هم فرصت برای دوری از تفرقه و تشتت با پرهیز جدی از شیوه و اسلوب « همه با من» و جایگزینی روش پسندیده و همکرایانه « همه با هم » از تمامیت ارضی، منافع ملی و کیان ایران عزیز حراست و حفاظت نماییم و سنگ بنای ایرانی متحد، یکپارچه و با جامعه پذیری عمومی حداکثری را بین اقشار و اقوام متکثر ،مختلف و متنوع ایران پی ریزی کنیم و همچنین با این اتحاد و همبستگی ملی ، تلاش مضاعف را برای تنش زدایی و همزیستی مسالمتآمیز در سطح منطقه و بینالمللی را نیز گسترش دهیم.
و اما آسیب شناسی و تجدید نظر در برخی عملکردهای حاکمیت و جناح های سیاسی که به تفرقه منجر شدهاست واجب تر از نان شب می باشد
ــ در حالی که پیش از جنگ تحمیلی آمریکا و رژیم اسرائیل علیه ایران، برخی مقامات سیاسی و نظامی کشور ما بصورت متناوب و متعدد از توانایی پاسخگویی سریع و هدفگیری دقیق مراکز حساس دشمن و شخم زدن تل آویو، در کسری از کوتاه از زمان سخن می گفتند ، اما در همان دقایق اولیه جنگ تحمیلی دوازده روزه و جنگ تحمیلی کنونی تا به امروز ، برخی واقعیت های تلخ میدان، تصویری متفاوت را نمایان کرد.
حذف بخش قابل توجهی از شخصیتهای تأثیرگذار و عناصر کلیدی ساختار سیاسی،امنیتی-نظامی کشور،
شکاف عمیق میان «نمایش توان» و «آسیبپذیری در عمل» را نمایان کرد و وقوع حوادث بسیار تلخ و جانکاه، پرسش های حیاتی را مطرح میکنند که عبارتند از:
چرا علیرغم این سطح از «نمایش توان، اعلام و بیان مکرر ظرفیت های بازدارنده »،کنشگران ذیربط نظام، آسیب پذیر ظاهر شدند؟
این قلم با تکیه بر نظریه معروف “سیاست سازمانی آلیسون” توضیح میدهد که «ساختارها (مادی و انگارهای)، رقابتهای نهادی و منطقهای سازمانی» منجر به واگرایی میان گفتمان اعلامی و عملی و آسیب پذیری ایران در این سطح وسیع شده است.
ــ در توصیف، تحلیل و تبیین شکاف میان گفتمان و عمل، چارچوب نظری بوروکراسی و سیاست سازمانی نقش کلیدی ایفا میکند.
این نظریه، با رد انگارهی «کنشگر واحد» در سیاست خارجی، استدلال میکند که آنچه ما «تصمیم دولت» میخوانیم، در واقع حاصل رقابتها، چانهزنیها و گاه تضادهای میان نهادها و بازیگران فرو ملی است که هر کدام منطق عملیاتی و منافع خاص خود را دنبال میکنند. هر چند، این واگرایی میان آنچه بیان میشود و آنچه در عمل رخ میدهد، پدیدهای منحصر به دوره اخیر نیست و ریشههای تاریخی در نظام تصمیمگیری و تصمیمسازی ایران دارد؛ برای مثال، در مقاطعی از جنگ تحمیلی عراق علیه ایران ، گفتمان رسمی بر آمادگی قاطع تأکید داشت، لیکن در عمل، چالشهای لجستیکی ، مدیریتی و سازمانی مانع تحقق کامل اهداف اعلامی بود.
همچنین، در پرونده هستهای، گفتمان مقاومت قاطع در برابر فشارهای خارجی، در عمل با پیامدهای انزوای بینالمللی و نیاز به تعدیل رویکرد مواجه شد.
از این منظر است که درک و فهم میشود چرا در منازعه اخیر، گفتمان عالیترین مقامات ایران بر توانمندیهای بازدارنده قاطع و آمادگی برای پاسخی سریع و دقیق تأکید داشت.
عباراتی از قبیل «با خاک یکسان کردن تلآویو طی یک عملیات» نه تنها بیانگر اراده سیاسی بود، بلکه نمادی از انتظار عمومی از توانایی بالفعل نظام محسوب میشد. این اطمینان، اگر چه تصویری از آمادگی کامل طرف ایرانی را ترسیم میکرد. لیکن واقعیت عملی، چهره دیگری نشان داد که عبارتند بودند از؛ «حذف چشمگیر عناصر کلیدی ساختار (سیاسی-امنیتی)، از جمله ترور بسیاری از سران اصلی و میانی نظام.
این رخداد که شکافی عمیق میان «وعده» و «عمل» را آشکار ساخت را میتوان با منطق مدل بوروکراسی تبیین کرد که عبارتند از:
اولویتهای متضاد نهادی؛
به این معنا که بایستی درک شود آیا نهادهای نظامی منطق عملیاتی خود را بر اهداف استراتژیک کلان ترجیح دادند؟
تصویرهای متفاوت اطلاعاتی ؛
به این معنا که آیا سازمانهای اطلاعاتی، با اتکا به تحلیلهای خاص خود، تصویری جداگانه از واقعیت داشتند؟
در سالهای اخیر، آیا شاهد بودهایم که جامعه اطلاعاتی بیش از آنکه بر مقابله با تهدیدات خارجی متمرکز باشد، درگیر مسائل داخلی و حتی دخالت در زندگی خصوصی و شخصی شهروندان شده است؟
در صورت پاسخ مثبت آیا این انحراف در مأموریت، توان مقابله مؤثر با تهدیدات پیچیده امنیتی و تروریستی را به شدت تضعیف کرده است؟
کندی و فشل بودن روند بوروکراسی؛
به این معنا که آیا دیوانسالاری اداری و لجستیکی، با پیچیدگیهای ذاتی خود، مانع واکنش سریع و یکپارچه در شرایط بحرانی شده است؟
عدم اجماع در مراکز قدرت؛ به این معنا که آیا مراکز تصمیمگیری و تصمیمسازی سیاسی، تحت فشار دیدگاههای متنوع نهادها، قادر به دستیابی به راهبردی کاملاً هماهنگ نبوده اند؟
در صورت پاسخ مثبت به این پرسش، این وضعیت، ممکن است گاه با فقدان درک عمیق از الفبای روابط بینالملل و سیاست خارجی در میان برخی از تصمیمگیران یا دیپلماتهای سطوح میانی تشدید شود؛ کسانی که توانایی تحلیلی و استراتژی لازم برای مواجهه با پیچیدگیهای جهانی را ندارند، اما در عوض، مهارت «بستن یقه» را به خوبی بلدند.
بنابراین، با تکیه بر مولفه های سیاست سازمانی، متصور است، اظهارات قاطعی همچون با خاک یکسان کردن تلآویو، لزوماً بیانگر توانایی بالفعل و هماهنگ تمام ارکان نظام نباشد بلکه شاید بازتاب اراده سیاسی یک یا چند نهاد قدرتمند بوده باشد؛ در حالی که سایر ارکان با محدودیتهای عملیاتی، اطلاعاتی یا حتی انحراف از مأموریت اصلی دست و پنجه نرم میکردند.
این «تفاوت در منطق سازمانی» و «ناتوانی در ایجاد اجماع»، همان نقطه کلیدی است که منظور این قلم است.این الگو، در حوزههای دیگری چون مدیریت بحرانهای اقتصادی نیز مشاهده شده است، جایی که گفتمان “اقتصادی ” همواره با واقعیتهای چالش برانگیز اقتصادی و تحریمها در تضاد بوده است. اما در سوی دیگر معادله، طرف خصم با ادراک کامل از شکافها و دینامیکهای داخلی، توانست با هدفگیری دقیق عناصر کلیدی، بر «سیاست سازمانی» ایران سوارشده و ضربات مؤثری وارد کند.
این پیامد مستقیم عدم تطابق میان گفتمان و عمل است؛ زمانی که تصمیمات، حاصل همافزایی سازمانی نیست، نظام در برابر فشارهای خارجی آسیبپذیرتر خواهد کرد .
علی ایحال ،بر اساس آنچه بیان شد، بقای نظام مستقر در ایران و حفظ تمامیت ارضی کشور به شدت متاثر از “توانایی سیستم در کاستن از شکاف میان گفتمان و عمل” خواهد بود. این گسل و ناهم آوایی که ریشه در تمایز منطق سازمانی، رقابت نهادی، نارسایی و بعضاً شکست عملیاتی، کندی بوروکراسی و عدم اجماع در مراکز قدرت دارد، ایران را در برابر دشمنان دول آسیب پذیر می کند و طرف مقابل با درک دینامیک های درونی، می تواند با هدف گیری دقیق این نقاط ضعف، ضربات موثری وارد کند کما اینکه با کمال تأسف طی جنگ تحمیلی دوازده روزه و جنگ تحمیلی اخیر چنین کرد.
پس ضرورتی واجب تر از نان شب است تا نقاط ضعف و آسیب پذیر با همگرایی و هم افزایی حداکثری مردم و مدیران کشور ترمیم شود.
به نظر میرسد، هر چند ممکن است روایت “پیروزی سازی از جنگ” و “ضربه زنی و ضربه پذیری” در کوتاهمدت کارکرد داشته باشد، لیکن راهحلهای ماندگار جهت کاهش تنش، منازعه و بحران مستلزم. جراحی ساختاری در نظامات کلان و انگاره های سیاست خارجی است که پرداختن به آن در زمزه اهداف این نوشتار نیست.