امتحانات نهایی را باید نه فقط کارنامه ی آموزش و پرورش، بلکه بخشی از کارنامه ی توسعه گیلان دانست

به قلم نوالله اکبری توسکانیوز / نوراله اکبری/نتایج امتحانات نهایی پایه ی دوازدهم گیلان را می‌توان در حد چند معدل و رتبه خواند و از کنار آن گذشت. اما چنین خوانشی، بخش مهم‌تر ماجرا را پنهان می‌کند. امروز که سابقه ی تحصیلی سهم اصلی در پذیرش دانشگاه را پیدا کرده است، تفاوت چند دهم یا […]

به قلم نوالله اکبری

توسکانیوز / نوراله اکبری/نتایج امتحانات نهایی پایه ی دوازدهم گیلان را می‌توان در حد چند معدل و رتبه خواند و از کنار آن گذشت. اما چنین خوانشی، بخش مهم‌تر ماجرا را پنهان می‌کند. امروز که سابقه ی تحصیلی سهم اصلی در پذیرش دانشگاه را پیدا کرده است، تفاوت چند دهم یا یک نمره فقط اختلافی در کارنامه ی دانش‌آموز نیست؛ می‌تواند به تفاوت در قدرت رقابت برای ورود به رشته‌ها و دانشگاه‌های بهتر، تفاوت در فرصت‌های شغلی آینده و در مقیاسی وسیع‌تر، تفاوت در میزان انباشت سرمایه ی انسانی یک استان تبدیل شود. از این منظر، آمار امتحانات نهایی را باید نه فقط کارنامه ی آموزش و پرورش، بلکه بخشی از کارنامه ی توسعه گیلان دانست.
گزارش رسمی معاونت آموزش متوسطه ی وزارت آموزش و پرورش در مهر ۱۴۰۵، که مشخصاً برای ارائه در حضور وزیر تهیه شده، پایه ی دوازدهم شاخه ی نظری را در سطح کشور، انواع مدارس، رشته‌ها و استان‌ها در سه سال ۱۴۰۳ تا ۱۴۰۵ بررسی کرده است. داده‌های این گزارش در کنار نتایج ۳۴ منطقه ی آموزشی گیلان، تصویری به دست می‌دهد که هم نشانه‌هایی از بهبود دارد و هم دلایل جدی برای نگرانی.
گیلان بهتر شده است؛ اما کشور سریع‌تر
نقطه ی مثبت را نباید انکار کرد. میانگین پایه ی دوازدهم گیلان در سال ۱۴۰۴، ۹٫۶۴ بود و در ۱۴۰۵ به ۱۰٫۵۸ رسید؛ یعنی ۰٫۹۴ نمره رشد. اما متوسط کشور در همین مدت از ۱۰٫۱۵ به ۱۱٫۳۰ افزایش یافته؛ یعنی ۱٫۱۵ نمره رشد. این دو عدد در کنار هم معنای مهم‌تری پیدا می‌کنند.
در ۱۴۰۴ فاصله ی گیلان با متوسط کشور ۰٫۵۱ نمره بود. در ۱۴۰۵، با وجود افزایش قابل توجه ی نمرات گیلان، این فاصله به ۰٫۷۲ نمره رسیده است. یعنی استان تقریباً یک نمره بهتر شده، اما فاصله‌اش با متوسط کشور ۰٫۲۱ نمره بیشتر شده است. این همان تمایزی است که در ارزیابی آموزش نباید از نظر دور بماند: پیشرفت مطلق با پیشرفت نسبی یکی نیست.
اگر دونده‌ای سریع‌تر از گذشته بدود، اما بیشتر رقیبان او بیش از او سرعت گرفته باشند، عملکردش بهتر شده اما موقعیتش در مسابقه بهتر نشده است. درباره ی گیلان در ۱۴۰۵ با وضعیتی شبیه به این روبه‌رو هستیم.
گزارش وزارتخانه نشان می‌دهد رشد متوسط کشور ۱٫۱۵ نمره بوده، در حالی که رشد گیلان ۰٫۹۴ است. از ۳۲ واحد استانی گزارش‌شده، ۲۸ واحد افزایش بیشتری از گیلان داشته‌اند و تنها ایلام، آذربایجان غربی و همدان رشد کمتری ثبت کرده‌اند؛ بنابراین از حیث میزان رشد یک‌ساله، گیلان عملاً چهارمین رشد پایین جدول را دارد. این یافته بسیار مهم‌تر از اعلام ساده ی «افزایش معدل» است.
«نیازمند توجه ویژه»
گزارش رسمی وزارت آموزش و پرورش استان‌ها را براساس دو متغیر «سطح میانگین» و «میزان رشد» به چهار گروه تقسیم کرده است: پیشتاز، نیازمند حفظ شتاب، رو به بهبود و نیازمند توجه ویژه. گیلان در گروه چهارم، یعنی «نیازمند توجه ویژه» قرار گرفته است؛ گروهی که تعریفش روشن است: استان‌هایی که هم میانگین آنها از متوسط کشور پایین‌تر است و هم سرعت رشدشان از متوسط رشد کشور کمتر. این طبقه‌بندی را نمی‌توان به حساب نقد رسانه‌ای، اختلاف محلی یا داوری سیاسی گذاشت. این ارزیابی خود وزارت آموزش و پرورش است.
در سال ۱۴۰۵ میانگین گیلان ۱۰٫۵۸ و متوسط کشور ۱۱٫۳۰ است. رتبه ی گیلان 22 است در همان جدول، مازندران با ۱۱٫۹۵ و در رتبه ی 10 قرار دارد؛ یعنی میان دو استان همسایه حدود ۱٫۳۷ نمره فاصله وجود دارد.
این فاصله به‌تنهایی برای داوری کلی درباره نظام آموزشی دو استان کافی نیست؛ اما قطعاً برای پرسیدن این سؤال کافی است که چرا استانی با ظرفیت‌های انسانی، فرهنگی و آموزشی گیلان باید تا این اندازه پایین‌تر از متوسط کشور و پایین‌تر از استان همجوار خود قرار گیرد؟
۳۲ منطقه بهتر شدند؛ اما ۲۳ منطقه در رتبه ی کشوری عقب رفتند
تصویر درون استان نیز همین دوگانگی را تکرار می‌کند. در ۱۴۰۵، ۳۲ منطقه از ۳۴ منطقه ی آموزشی گیلان افزایش نمره داشته‌اند. تعداد مناطقی که معدل آنها ۱۰ یا بیشتر بوده نیز از تنها ۷ منطقه در ۱۴۰۳ و ۱۴۰۴ به ۱۸ منطقه در ۱۴۰۵ رسیده است. اینها نشانه‌های واقعی و مهم بهبودند. اما روی دیگر داده‌ها هشداردهنده است: با وجود افزایش نمره در ۳۲ منطقه، رتبه ی کشوری ۲۳ منطقه بدتر شده و در ۲۱ منطقه، افزایش معدل و تنزل رتبه ی کشوری هم‌زمان اتفاق افتاده است. برای مثال، رشت ناحیه دو از ۱۰٫۷۴ به ۱۱٫۵۲ رسیده، اما رتبه ی کشوری آن از ۱۶۷ به ۲۲۰ تنزل کرده است. این پدیده توضیح ساده‌ای دارد: بسیاری از مناطق کشور نیز بهتر شده‌اند و بعضی سریع‌تر از مناطق گیلان. بنابراین مدیریت آموزشی نمی‌تواند صرفاً با استناد به افزایش معدل، نتیجه بگیرد که موقعیت استان بهبود یافته است. معیار باید هم‌زمان نمره، فاصله از متوسط کشور و جایگاه نسبی باشد.
یک گیلان و دو تجربه ی کاملاً متفاوت از مدرسه
نگران‌کننده‌تر از فاصله ی گیلان با کشور، فاصله‌ای است که در خود استان شکل گرفته است. در سال ۱۴۰۵ لنگرود با میانگین ۱۲٫۱۷ در صدر استان قرار دارد. رودسر ۱۱٫۷۱، لاهیجان ۱۱٫۶۹، رشت ناحیه یک ۱۱٫۵۳ و رشت ناحیه دو ۱۱٫۵۲ دارند. اما در انتهای جدول، رودبنه ۸٫۶۹، ماسال و شاندرمن ۸٫۵۷، خشکبیجار ۸٫۱۵، رحمت‌آباد و بلوکات ۷٫۳۴ و حویق تنها ۶٫۲۱ دارد. فاصله میان لنگرود و حویق ۵٫۹۶ نمره است. این شکاف در ۱۴۰۳ ۴٫۸۶ نمره بود، در ۱۴۰۴ به ۵٫۳۴ رسید و اکنون به ۵٫۹۶ رسیده است. انحراف معیار نمرات مناطق نیز از ۱٫۰۶۱ به ۱٫۲۵۹ افزایش یافته است. به عبارت دیگر، هم‌زمان با افزایش میانگین، پراکندگی نتایج نیز بیشتر شده است. تقریباً شش نمره فاصله ی میان دانش‌آموزان دو نقطه ی یک استان را نباید فقط به‌عنوان تفاوت آماری دید. این تفاوت وقتی با نقش روزافزون نمرات نهایی در پذیرش دانشگاه پیوند می‌خورد، به مسئله ی عدالت تبدیل می‌شود. دانش‌آموزی که در منطقه‌ای کم‌برخوردار متولد شده، نباید صرفاً به دلیل جغرافیای تولد خود با فرصت آموزشی بسیار محدودتری نسبت به هم‌سال خود در منطقه‌ای دیگر مواجه باشد.
گزارش ملی نیز نشان می‌دهد که در ۱۴۰۵ میانگین مدارس استعدادهای درخشان ۱۷٫۴۱ و مدارس عادی دولتی ۹٫۹۴ بوده؛ یعنی شکافی معادل ۷٫۴۷ نمره میان بالاترین و پایین‌ترین نوع مدرسه در سطح کشور. متاسفانه به دلیل اینکه به داده های استانی در موضوع میانگین نمرات دانش آموزان در مدارس گوناگون دسترسی نداریم نباید عدد ملی را مستقیماً به استان تعمیم داد؛ اما همین نبود داده خود یک مسئله ی مدیریتی است: استانی که می‌خواهد با نابرابری آموزشی مقابله کند، ابتدا باید آن را دقیق اندازه بگیرد.
امتحان نهایی دیگر فقط امتحان پایان دبیرستان نیست
این بحث امروز بیش از گذشته اهمیت دارد؛ زیرا ساختار پذیرش دانشگاه تغییر کرده است در کنکور ۱۴۰۵ سهم سوابق تحصیلی در گروه‌های اصلی به ۶۰ درصد رسیده است. در چنین ساختاری، نمره ی مدرسه مستقیماً وارد رقابت ملی می‌شود. دانش‌آموز گیلانی فقط با همکلاسی خود در رشت، لنگرود یا تالش رقابت نمی‌کند. نمره ی او در کنار نمره ی دانش‌آموز یزدی، اصفهانی، مازندرانی، تهرانی و خراسانی قرار می‌گیرد. از همین روست که میانگین پایین‌تر و سرعت رشد کمتر از متوسط کشور اهمیت پیدا می‌کند.
در فهرست رتبه‌های برتر اعلام‌شده ی کنکور ۱۴۰۵ نیز، در میان رتبه‌های برتر پنج گروه آزمایشی مورد بررسی، نامی از گیلان دیده نمی‌شود؛ در حالی که مازندران شش نماینده، از جمله پنج نفر از ده نفر اول ریاضی، داشته است. البته این شاخص به تنهایی نماینده کل کیفیت آموزش استان نیست. چند ده رتبه ی برتر، جمعیتی بسیار کوچک‌اند و نباید از آنها درباره ی صدها هزار دانش‌آموز حکم کلی صادر کرد. همچنین داده‌های موجود به‌تنهایی ثابت نمی‌کنند که سهم گیلان از قبولی دانشگاه‌های برتر طی سال‌های اخیر حتماً کاهش یافته است؛ برای چنین ادعایی باید آمار چندساله ی قبولی‌ها به تفکیک رشته و دانشگاه منتشر شود.
اما مجموعه این نشانه‌ها ــ معدل پایین‌تر از کشور، رشد کمتر از متوسط، فاصله با استان‌های موفق‌تر، شکاف داخلی و غیبت از جمع برترین‌های کنکور ــ به اندازه ی کافی جدی است که دیگر نتوان مسئله را یک موضوع فرعی آموزشی دانست.
از آموزش به سرمایه ی انسانی؛ توسعه فقط جاده و کارخانه نیست
اینجا نقطه‌ای است که بحث آموزش با مسئله ی توسعه گیلان پیوند می‌خورد. سال‌هاست توسعه ی استانی را بیش از همه با جاده، پل، کارخانه، سرمایه‌گذاری، کشاورزی، گردشگری و بودجه ی عمرانی می‌سنجیم. همه اینها ضروری‌اند؛ اما توسعه فقط سخت‌افزار نیست.هیچ جاده‌ای جای نیروی انسانی ماهر را نمی‌گیرد. هیچ کارخانه‌ای بدون دانش، مدیریت، مهارت و فناوری رقابت‌پذیر نمی‌ماند. هیچ نظام سلامت، کشاورزی مدرن، صنعت گردشگری یا اقتصاد دانش‌بنیانی بدون معلم، پزشک، مهندس، پژوهشگر، مدیر، برنامه‌ریز و نیروی متخصص شکل نمی‌گیرد. مسیر تولید بخش بزرگی از این سرمایه انسانی از مدرسه آغاز می‌شود.
به تعبیر فشرده، پای معیشت هر جامعه به اندازه ی گلیم معرفت آن جامعه دراز می‌شود و بنایی هر جامعه در گرو دانایی آن است. توسعه ی کمی و کیفی مدرسه نه حاشیه ی توسعه، که از زیرساخت‌های اصلی آن است.
از این رو، مسئله ی نمرات نهایی نباید فقط در جلسات داخلی آموزش و پرورش بررسی شود. این اعداد باید در استانداری، سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی، دانشگاه‌ها و شوراهای توسعه ی استان نیز خوانده شوند.
مسئله فقط نتیجه نیست؛ شیوه ی مدیریت مسئله نیز محل نقد است
اما در کنار خود اعداد، مسئله ی دیگری نیز باید مورد نقد قرار گیرد: نحوه ی مواجهه ی مدیریت استان با این داده‌ها. تا جایی که مجموعه ی اسناد در اختیار ما نشان می‌دهد، هنوز گزارش عمومی، منظم و تحلیلی‌ای از سوی مدیریت آموزشی استان که روند سه‌ساله را با مردم، معلمان، دانشگاهیان و نهادهای مدنی در میان بگذارد و درباره ی علل افت‌ها، تفاوت مناطق و برنامه ی جبران توضیح دهد، در اختیار افکار عمومی قرار نگرفته است. مسئله فقط انتشار یک جدول نیست.
مدیریت پاسخ‌گو باید بگوید چرا گیلان پایین‌تر از متوسط کشور است؛ چرا فاصله با متوسط ملی در سال گذشته افزایش یافته؛ چرا وزارتخانه استان را در گروه «نیازمند توجه ویژه» گذاشته؛ برای حویق، رحمت‌آباد، خشکبیجار یا سایر مناطق ضعیف چه برنامه ی مشخصی وجود دارد؛ هدف کمی سال آینده چیست؛ چه منابعی به مناطق مسئله‌دار اختصاص یافته؛ و چگونه قرار است نتیجه ی این مداخلات سنجیده شود.
وقتی برنامه‌های بهبود در فضای بسته ی اداری تدوین شوند و در معرض گفت‌وگوی معلمان، مدیران مدارس، خانواده‌ها، دانشگاه‌ها و نهادهای مدنی قرار نگیرند، امکان نقد، اصلاح و مشارکت نیز کاهش پیدا می‌کند. شفافیت، امری تزئینی در مدیریت آموزش نیست؛ بخشی از خود مدیریت کیفیت است. استان باید بتواند سالانه یک «گزارش عمومی کیفیت آموزش» منتشر کند و در آن نه فقط نقاط مثبت، بلکه ضعف‌ها و فاصله‌ها را نیز نشان دهد.
مدیران را نمی‌توان مسئول همه چیز دانست؛ اما مسئول توضیح‌دادن و برنامه‌داشتن هستند
در نقد مدیریت نیز باید منصف بود. نمره ی دانش‌آموز محصول عملکرد یک مدیرکل یا یک معاون نیست. فقر خانوار، کیفیت نیروی انسانی، سیاست‌های ملی، دشواری آزمون، تعطیلی مدارس، تفاوت رشته‌ها، انگیزه ی دانش‌آموزان و بسیاری عوامل دیگر بر آن اثر دارند. اما از این گزاره نمی‌توان نتیجه گرفت که مدیریت مسئولیتی ندارد. مسئولیت مدیریت دقیقاً در همین‌جاست: اندازه‌گیری، تحلیل، توضیح، هدف‌گذاری، مداخله و پاسخ‌گویی.
مدیران استان شاید نتوانند همه ی عوامل اجتماعی را تغییر دهند، اما باید بتوانند توضیح دهند که برای کاهش اثر آنها چه کرده‌اند. آنها شاید مسئول تولد کودک در منطقه‌ای محروم نباشند، اما مسئول‌اند که کیفیت آموزش آن کودک تا حد ممکن به کیفیت آموزش کودک منطقه ی برخوردار نزدیک شود. و شاید نتوانند رتبه ی کنکور هر دانش‌آموز را تضمین کنند، اما باید برای افزایش توان رقابت جمعی دانش‌آموزان استان برنامه داشته باشند.
آیا گفتمان توسعه ی استان بیش از حد سخت‌افزاری است؟
در این نقطه، نقد از آموزش و پرورش فراتر می‌رود و به نگاه عمومی مدیریت استان به توسعه می‌رسد. اگر توسعه فقط با میزان سرمایه‌گذاری، پروژه ی عمرانی، تولید، راه، کارخانه و تخصیص بودجه سنجیده شود، بخش اساسی توسعه دیده نمی‌شود. مدرسه نیز یک زیرساخت است؛ اما زیرساختی که محصولش انسان است.
توسعه ی مدرسه نیز تنها ساختن ساختمان جدید نیست. مدرسه ی خوب به کلاس مناسب نیاز دارد، اما به همان اندازه به معلم توانمند، مدیر حرفه‌ای، آزمایشگاه، کتابخانه، مشاور، فناوری، فضای تربیتی، کیفیت یادگیری و عدالت در توزیع فرصت‌ها نیاز دارد.
ممکن است مدرسه‌ای ساختمان مناسبی داشته باشد، اما دانش‌آموزش در امتحان نهایی میانگین بسیار پایینی کسب کند. ممکن است یک منطقه از نظر تعداد مدارس کمبود حادی نداشته باشد، اما در کیفیت دبیران، آموزش‌های تکمیلی یا مدیریت آموزشی عقب مانده باشد. بنابراین توسعه ی کمی و توسعه کیفی مدرسه باید هم‌زمان دیده شوند. نگاه سخت‌افزاری زمانی خطرناک می‌شود که ساختمان جای یادگیری را بگیرد، پروژه جای کیفیت را، و افتتاح جای ارزیابی نتیجه را.
همه ی مناطق یک نسخه نمی‌خواهند
داده‌ها خودشان به مدیریت می‌گویند که سیاست واحد برای همه ی گیلان کارآمد نیست. لشت‌نشا یکی از مهم‌ترین نمونه‌هاست. میانگین آن از ۸٫۲۰ در ۱۴۰۳ به ۱۰٫۷۶ در ۱۴۰۵ رسیده؛ یعنی ۲٫۵۶ نمره رشد. رتبه ی استانی از ۳۱ به ۸ و رتبه ی کشوری از ۶۳۳ به ۳۴۵ بهبود یافته است. عمارلو با ۱٫۸۱، املش با ۱٫۶۸، آستارا با ۱٫۵۹ و رودبار با ۱٫۴۸ نمره رشد خالص نیز تجربه‌های قابل مطالعه‌اند.
در مقابل، خشکبیجار از ۹٫۶۶ در ۱۴۰۳ به ۷٫۴۴ در ۱۴۰۴ سقوط کرده و در ۱۴۰۵ فقط به ۸٫۱۵ رسیده است؛ یعنی هنوز ۱٫۵۱ نمره پایین‌تر از نقطه ی آغاز قرار دارد و رتبه ی کشوری آن از ۴۱۵ به ۶۸۱ رسیده است. این تفاوت‌ها باید به موضوع اصلی مدیریت استان تبدیل شوند.
چرا لشت‌نشا چنین جهشی کرده است؟ چرا خشکبیجار بازنگشته؟ چرا حویق در انتهای جدول مانده؟ پاسخ را باید در سطح مدرسه و کلاس جست‌وجو کرد: توزیع دبیر متخصص، ثبات مدیریت، تراکم کلاس، غیبت دانش‌آموز، فقر خانوار، امکانات، آموزش جبرانی، وضعیت مشاوره، فاصله ی جغرافیایی، مشارکت خانواده و کیفیت نظارت آموزشی. عدد علت را به ما نمی‌گوید؛ اما به‌خوبی نشان می‌دهد کجا باید دنبال علت رفت.
از مدیریت بسته به حکمرانی مشارکتی آموزش
آموزش و پرورش موضوعی نیست که یک دستگاه اداری بتواند به تنهایی درباره ی آن تصمیم بگیرد و جامعه صرفاً نتیجه را مشاهده کند. معلمان، مدیران باسابقه، انجمن‌های علمی، دانشگاهیان، تشکل‌های فرهنگی، والدین و نهادهای مدنی هر کدام بخشی از دانش و تجربه ی لازم برای بهبود مدرسه را دارند.
اگر برنامه ی بهبود کیفیت تدوین شده، باید منتشر شود. اگر هدفی برای معدل ۱۴۰۶ تعیین شده، جامعه باید آن را بداند. اگر مناطقی به عنوان اولویت مداخله انتخاب شده‌اند، باید معیار انتخاب آنها روشن باشد. اگر برنامه‌ای جواب نداده، باید امکان نقد آن وجود داشته باشد. مشارکت جامعه ی مدنی جای مدیریت را نمی‌گیرد؛ کیفیت مدیریت را بالا می‌برد.
یکی از مشکلات نگاه صرفاً اداری این است که داده‌ها از مدرسه بالا می‌آیند، در جدول‌ها قرار می‌گیرند و دوباره در ساختار اداری باقی می‌مانند. حال آنکه این داده‌ها متعلق به جامعه‌اند؛ زیرا موضوع آنها آینده ی فرزندان همان جامعه است.
هفت مطالبه ی روشن برای سال آینده
اگر قرار باشد نتیجه ی این گزارش به چند مطالبه ی قابل سنجش تبدیل شود، دست‌کم این هفت اقدام ضروری است:
1. انتشار گزارش سالانه ی کیفیت آموزش گیلان با میانگین، رتبه، پراکندگی، نتایج مناطق، نوع مدرسه، رشته، جنسیت، تعداد شرکت‌کنندگان، غیبت و روند چندساله.
2. اعلام عمومی برنامه ی بهبود ۱۴۰۶ همراه با اهداف کمی؛ مثلاً کاهش فاصله ی استان با متوسط کشور و کاهش شکاف میان پنج منطقه ی بالا و پایین جدول.
3. برنامه ی اختصاصی برای مناطق مسئله‌دار به جای بخشنامه ی یکسان برای همه ی ۳۴ منطقه.
4. مطالعه ی تجربیات مناطق جهش‌یافته مانند لشت‌نشا، عمارلو و املش و تبدیل عوامل موفقیت آنها به سیاست‌های قابل انتقال.
5. تشکیل سازوکار مشورتی مستقل استانی با حضور معلمان، مدیران مدارس، دانشگاهیان، والدین و نهادهای مدنی برای بررسی داده‌ها و برنامه‌های کیفیت.
6. اتصال آمار مدرسه به نتایج دانشگاهی؛ گیلان باید بداند فارغ‌التحصیلان هر منطقه و نوع مدرسه در چه رشته‌ها و دانشگاه‌هایی پذیرفته می‌شوند تا بتوان درباره ی قدرت رقابتی استان به‌صورت علمی داوری کرد.
7. واردکردن آموزش در متن برنامه ی توسعه استان؛ نه به عنوان یک فصل اجتماعی فرعی، بلکه به عنوان سیاست تولید سرمایه ی انسانی.
خود وزارت آموزش و پرورش نیز در گزارش ۱۴۰۵ بر «تثبیت و پایدارسازی رشد»، «کاهش شکاف استانی» و حمایت هدفمند از استان‌های نیازمند توجه ویژه تأکید کرده است.
مسئله فقط معدل نیست
در پایان، نه منصفانه است بگوییم هیچ اتفاق مثبتی در ۱۴۰۵ رخ نداده، و نه علمی است که صرف افزایش نمرات را نشانه ی حل مسئله بدانیم. گیلان در یک سال ۰٫۹۴ نمره رشد کرده است؛ ۳۲ منطقه از ۳۴ منطقه بهتر شده‌اند و تعداد مناطق با میانگین دو رقمی از ۷ به ۱۸ رسیده است. اینها دستاوردهای واقعی‌اند.
اما هم‌زمان، متوسط گیلان ۰٫۷۲ نمره پایین‌تر از کشور است؛ رشد آن از رشد متوسط ملی کمتر بوده؛ ۲۸ واحد استانی رشد بیشتری داشته‌اند؛ خود وزارتخانه گیلان را در گروه «نیازمند توجه ویژه» قرار داده؛ فاصله ی بهترین و ضعیف‌ترین منطقه نزدیک شش نمره شده؛ و در ۲۳ منطقه، رتبه ی کشوری نسبت به سال قبل بدتر شده است. بنابراین مسئله آموزش گیلان را نمی‌توان با یک جمله «نمرات بهتر شده‌اند» بست.
پرسش واقعی این است که آیا مدیریت استان برای تبدیل این بهبود کوتاه‌مدت به یک روند پایدار، عادلانه و رقابت‌پذیر برنامه‌ای روشن دارد؟ و مهم‌تر از آن: آیا این برنامه را با جامعه در میان می‌گذارد؟
توسعه ی استان فقط در جدول سرمایه‌گذاری و پروژه‌های عمرانی نوشته نمی‌شود. جاده و کارخانه و گردشگری لازم‌اند، اما هیچ استانی فقط با بتن، آسفالت و بودجه ساخته نمی‌شود. آینده پیش از همه در کیفیت انسان‌هایی ساخته می‌شود که قرار است این جاده‌ها را طراحی، کارخانه‌ها را اداره، فناوری را تولید، بیمار را درمان، مدرسه را مدیریت و جامعه را راهبری کنند. برای همین، شاید دقیق‌ترین صورت مسئله چنین باشد:
گیلان باید سه فاصله را هم‌زمان کم کند: فاصله ی خود با متوسط و استان‌های پیشرو کشور؛ فاصله ی مناطق برخوردار و کم‌برخوردار درون استان؛ و فاصله ی میان نگاه سخت‌افزاری امروز به توسعه و فهمی که دانش، مدرسه و سرمایه ی انسانی را در مرکز توسعه می‌نشاند.
بالا رفتن معدل ۱۴۰۵ خبر خوبی است؛ اما مقصد عدد ۱۰٫۵۸ نیست.
مقصد، مدرسه‌ای باکیفیت‌تر، فرصت‌هایی عادلانه‌تر، دانش‌آموزانی رقابت‌پذیرتر و استانی دانا‌تر و تواناتر برای ساختن آینده ی خویش است.