همه مقصرند، جز خودمان
صبح یک روز شلوغ، خیابان قفل شده است. رانندهای برای خریدی چند دقیقهای، خودرویش را دوبله پارک میکند و میرود. پشت سرش صفی از خودروها شکل میگیرد و صدای بوق، خیابان را پر میکند. چند دقیقه بعد، همان راننده پشت فرمان در ترافیک گیر افتاده و با عصبانیت میگوید: «این چه وضع ترافیکیه؟ پس […]
صبح یک روز شلوغ، خیابان قفل شده است. رانندهای برای خریدی چند دقیقهای، خودرویش را دوبله پارک میکند و میرود. پشت سرش صفی از خودروها شکل میگیرد و صدای بوق، خیابان را پر میکند. چند دقیقه بعد، همان راننده پشت فرمان در ترافیک گیر افتاده و با عصبانیت میگوید: «این چه وضع ترافیکیه؟ پس پلیس کجاست؟»
چند خیابان آنطرفتر، مغازهداری که نیمی از پیادهرو را با اجناسش اشغال کرده، از کندهکاری پیادهرو و سخت شدن عبور عابران گلایه دارد. کمی دورتر، شهروندی که زباله خود را در طول روز و خارج از زمان جمعآوری کنار سطل رها کرده، با دیدن انباشت زبالهها میگوید: «پس شهرداری داره چیکار میکنه؟»
شاید هیچکدام از این گلایهها بیدلیل نباشد؛ اما یک سؤال باقی میماند: چرا هنگام تقسیم مسئولیت، سهم خودمان همیشه ناپدید میشود؟
بیتردید بسیاری از مشکلات جامعه ریشه در ضعف سیاستگذاری، مدیریت یا اجرای قانون دارد و نمیتوان مسئولیت نهادهای تصمیمگیر را نادیده گرفت. اما مسئله این نیست که همه تقصیرها بر گردن مردم است؛ مسئله این است که همه راهحلها هم فقط در دست دیگران نیست. اگر هر مشکلی را صرفاً نتیجه عملکرد دیگران بدانیم، ناخواسته سهم خود را از اصلاح وضع موجود نادیده گرفتهایم.
در طول سالها، این نگاه آنقدر در ذهنمان رسوخ کرده که به بخشی از فرهنگ عمومی تبدیل شده است. اگر ترافیک باشد، شهرداری مقصر است؛ اگر پیادهرو اشغال شده باشد، مقصر فقط مغازهدار روبهرویی است؛ اگر خیابان کثیف باشد، حتماً کسی وظیفهاش را انجام نداده است. کمتر پیش میآید از خود بپرسیم: من چه سهمی در این وضعیت دارم؟ آیا خودم دوبله پارک نکردهام؟ آیا زبالهای را بیتفاوت کنار خیابان رها نکردهام؟ آیا حق عابر پیاده را نادیده نگرفتهام؟
ریشه این طرز فکر را باید در مجموعهای از عوامل جستوجو کرد؛ تربیتی که اشتباه را با سرزنش پاسخ میدهد، نظام آموزشی که بیش از مسئولیتپذیری بر رقابت و حفظیات تکیه دارد، تجربه تاریخی بیاعتمادی به ساختارهای قدرت و مهمتر از همه، احساس بیاثر بودن فرد در تغییر شرایط. وقتی انسان باور کند که رفتار او تفاوتی ایجاد نمیکند، طبیعی است که مسئولیت را به دوش دیگران بیندازد.
شبکههای اجتماعی نیز گاه این ذهنیت را تشدید میکنند. کافی است حادثه یا مشکلی رخ دهد؛ پیش از آنکه علتها بررسی شود، موجی از سرزنش و مقصریابی شکل میگیرد. کمتر کسی میپرسد خود ما تا چه اندازه به رعایت قانون، حفظ نظم عمومی یا مراقبت از محیط اطرافمان پایبند بودهایم. گویی پیدا کردن مقصر، آسانتر از پیدا کردن راهحل است.
پیامد این نگاه، فرسایش سرمایه اجتماعی است. وقتی هیچکس خود را بخشی از مسئله نداند، هیچکس هم بخشی از راهحل نخواهد بود. جامعهای که در آن همه منتظر اقدام دیگری هستند، بهتدریج دچار رکود مدنی میشود؛ نهادهای اجتماعی ضعیف میشوند و مطالبهگری جای خود را به گلهمندی میدهد.
مطالبهگری زمانی معنا پیدا میکند که با مسئولیتپذیری همراه باشد. مطالبه، خواستن حقی است در کنار انجام وظیفه؛ اما گله، تنها انتظار تغییر از دیگران است، بیآنکه سهم خود را ببینیم. از همینجا مسیر اصلاح، گاه به بنبست گلایه میرسد.
جامعهای که آرزویش را داریم، با تصمیمهای بزرگ آغاز نمیشود؛ با رفتارهای کوچک هر یک از ما ساخته میشود. تمیز نگه داشتن یک پیادهرو، رعایت نوبت در صف، انجام درست یک مسئولیت اداری یا حتی خودداری از یک پارک دوبل چنددقیقهای، شاید بهتنهایی تغییر بزرگی ایجاد نکند؛ اما جامعهها با همین انتخابهای کوچک روزانه ساخته میشوند.
شاید روزی که پیش از پرسیدن «مقصر کیست؟» از خود بپرسیم «سهم من چیست؟»، مسیر اصلاح نیز آغاز شود. جامعه را فقط مدیران و مسئولان نمیسازند؛ شهر را رفتار روزانه ما نیز میسازد. جامعهای که همه در آن به دنبال مقصرند، دیر یا زود با کمبود مسئولیت روبهرو میشود؛ و هیچ جامعهای با کمبود مسئولیت، به توسعه پایدار نرسیده است.
#گیرنده_مخاطب_خاص


ارسال دیدگاه
مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0