نگاهی به اهداف جنگ تحمیلی آمریکا علیه ایران و عواقب و پیامد های استراتژیک آن؛

امپریالیسم آمریکا در آزمون ایران؛از هژمونی تا بن‌بست

جنگ تحمیلی آمریکا علیه ایران،مبدأ تحولی نوین در محاسبات قدرت می باشد

علی کریمی پاشاکی ــ روزنامه نگار_قبل از انعقاد کلام لازم میدانم یادآوری کنم که امپریالیسم آمریکا و رژیم آپارتاید اسرائیل از آغاز جنگ با ایران تحقق اهداف بسیاری را در زمان محدود برای جنگ تحمیلی به ایران محاسبه کرده و متصور بودند، از جمله فروپاشی و تسلیم نظام سیاسی جمهوری اسلامی، نابود کردن کلیه تأسیسات هسته‌ای و اورانیوم غنی شده، از بین بردن نفوذ ایران در منطقه خاورمیانه و همچنین نابودی توان موشکی از جمله موشک های بالستیک و با دوربرد بود .
قطعاً در دو جنگ اخیر ایران هم نظر نیروی انسانی و هم نظر خسارت های به تاسیسات نظامی، غیرنظامی و زیر ساختی صدمات بسیاری را متحمل شده است و محاصره دریایی و فشار های اقتصادی امپریالیسم آمریکا علیه ایران روز به روز بیشتر می شود ، اما ایستادگی، تاب آوری ایرانیان باعث شده است تا رژیم قلدور آمریکا مجبور شود تن به مذاکره و دیپلماسی بدهد .
همین موضوع که ایران، قدرت عظیم نظامی آمریکا را مهار کرد،خود پیروزی بزرگی است و این به معنای دیگر یعنی ایران شکست نخورده است و آمریکا هم نتوانست در این جنگی که با تحریک تمام تندروهای آمریکا، لابی صهیونیسم و رژیم اسرائیل آغاز کرده بود به پیروزی نرسد و در بن بست این اقدام تندروانه و تجاوزکارانه تاکنون گرفتار بماند.
طولانی تر شدن این جنگ عواقب بسیار خطرناکی برای چیدمان انتخابات پیش روی آمریکا و شکست احتمالی جمهوری خواهان و همچنین مشکلات بسیار پیچیده برای اقتصاد جهانی تاکنون به همراه داشته و در صورت ادامه خسارت ها جبران ناپذیر خواهد بود.

امپریالیسم آمریکا از هژمونی تا بن بست

پیشتر گفته شد که یکی از اهداف آمریکا و اسرائیل از تهاجم نظامی به ایران، حذف قدرت موشکی ایران یا کاستن از توان بالستیک و محدود کردن آن به موشک‌های با برد کوتاه بود.
اما نتیجه جنگ تا امروز نشان داد که نه‌تنها از توان موشکی ایران کاسته نشده، بلکه به یکی از مؤثرترین عناصر بازدارندگی آن تبدیل شده است.
حتی صرف طرح این پرسش که برد موشک‌های ایران تا چه نقاطی می‌تواند امتداد یابد، نشان‌دهنده تغییر جدی در محاسبات امنیتی منطقه است؛ چرا که حملات متقابل ایران و آسیب‌پذیری
غیر قابل‌ انتظار اسرائیل، از منظر این تحلیل، نشان داد که برتری مطلق نظامی اسرائیل در خاورمیانه دیگر قابل فرض نیست.
اسرائیل سال‌ها خود را برخوردار از برتری نظامی مطلق در منطقه می‌دانست. اما ایران با نفوذ به عمق سرزمینی آن، مفهوم بازدارندگی را دچار تحول کرد.
به همین دلیل، مهم‌ترین نتیجه جنگ را نباید فقط در تعداد موشک‌ها، هواپیماها یا پایگاه‌های آسیب‌دیده جست‌وجو کرد، بلکه نتیجه اصلی، تغییر محاسبه قدرت است.
اگرچه آمریکا همچنان یکی از قدرتمندترین کشورهای جهان، بلکه قدرت اول نظامی جهان است، اما جنگ تحمیلی آمریکا علیه ایران نشان داد که قدرت آمریکا نامحدود نیست و استفاده از قدرت نظامی نیز الزاماً به تحقق اهداف سیاسی منجر نمی‌شود.
این همان نقطه‌ای است که هژمونی در آن به بن‌بست می‌رسد.
قدرت نظامی می‌تواند جنگ را آغاز کند، اما الزاماً نمی‌تواند آینده سیاسی یک ملت را تعیین کند.
ایران در این آزمون، بیش از آنکه با پیروزی صرفاً نظامی تعریف شود، با «نپذیرفتن تسلیم» شناخته شد و شاید همین، مهم‌ترین سرمایه تاریخی ایران در این رویارویی باشد.

فرزندان آینده ایران، بی‌آنکه شرایط سخت زندگی امروز ایران را تا مغز استخوان خود حس و ساختار سیاسی حاکم بر آن را تجربه نموده باشند، تنها به این مفتخر خواهند بود که ایران در این مقطع خاص از تاریخ خود نیز (از پس جنگ‌های جهانی)، تنها قدرت بالنده تمدنی جهان بود که با تکیه بر استعداد ذاتی و موقعیت ژئوپلیتیک و ژئواستراتژیک خود توانست اقتدار بزرگ‌ترین قدرت برتر جهان را ماه‌ها به چالش بکشد و با ایستادگی شگرف ثابت نماید که جنگ‌ها تنها با پایان شلیک گلوله‌ها خاتمه نمی‌یابند.
برخی جنگ‌ها پس از پایان میدان نبرد، تازه در عرصه سیاست، اقتصاد، فرهنگ و ژئوپلیتیک آغاز می‌شوند.
جنگ تحمیل شده به ملت ایران توسط بزرگ‌ترین ارتش مقتدر جهان، به‌ رغم همه کاستی‌ها، آسیب‌ها و خسارت‌ها، از این منظر صرفاً یک برخورد نظامی میان دو کشور نبوده است؛ بلکه مبدأ تحولی نوین در محاسبات قدرت گردیده که می‌تواند نقطه‌ای مهم در تحول نظم جهانی باشد.چراکه در طول دهه‌های گذشته، ایالات متحده شبکه عظیمی از پایگاه‌های نظامی را در سراسر جهان ایجاد کرده است. این پایگاه‌ها، از منظر این تحلیل، صرفاً برای دفاع مستقیم از خاک آمریکا نیستند؛ بلکه بخشی از سازوکار حفظ نفوذ جهانی این کشور به شمار می‌روند.
اکنون پرسش مهم این است،
اگر کشوری مانند ایران بتواند با توان موشکی خود بخشی از این ساختار را به چالش بکشد، چه اتفاقی برای
علی کریمی پاشاکی: مفهوم «امنیت مطلق» در نظام جهانی رخ خواهد داد؟
پاسخ را باید در تغییر رفتار سایر کشورها جست‌وجو کرد.
قدرت‌های جهانی و منطقه‌ای، هنگامی که ببینند یک کشور تحت تحریم اقتصادی و فناوری ۴۵ ساله و فشار سیاسی فرساینده می‌تواند سال‌ها تاب‌آوری کند و در برابر یک ائتلاف نظامی بزرگ (شامل آمریکا،همراهی نسبی اروپا، رژیم اسرائیل، هفت کشور عربی، جمهوری آذربایجان، گرجستان، افغانستان و عراق و …) از موجودیت و استقلال خود دفاع نماید، در محاسبات راهبردی خود تجدیدنظر خواهند کرد.
ایران هم‌ زمان پایگاه‌های آمریکا و … را در ۱۱ کشور هدف حملات خود قرار داد. هدف گیری پایگاه انگلیس در مستعمره قبرس، زنگ خطر را در باکینگهام به صدا درآورد و استارمر نخست وزیر وقت انگلستان گفت:
این جنگ انگلیس نیست و هرگز اجازه ورود انگلیس را (در کنار آمریکا و اسراییل) نمی دهم.
همچنین مسیر برد موشک ها می رفت که جزیره دیه گوگارسیا را در اقیانوس هند هدف قرار دهد. ..‌ این همان جایی است که اهمیت ایران از مرزهای خود فراتر می‌رود.
ایران به جهان نشان داد که تحریم الزاماً به معنای تسلیم نیست؛ محاصره الزاماً به معنای فروپاشی نیست و برتری تکنولوژیک یک قدرت بزرگ مانند ایالات متحده الزاماً به معنای پیروزی سیاسی آن قدرت نیست.
از این منظر، تجربه ایران می‌تواند برای بسیاری از ملت‌های جهان، به‌ویژه ملت‌هایی که در برابر فشار درازمدت قدرت‌های بزرگ قرار دارند، یک نمونه تاریخی تلقی شود.