جنگ تحمیلی و تجاوزکارانه آمریکا و اسرائیل علیه ایران ، محصول عدم توازن قدرت در خاورمیانه است
علی کریمی پاشاکی ــ روزنامه نگار___قبل از انعقاد کلام لازم میدانم یادآوری کنم که دکترین بازدارندگی و هستهای شدن ایران در طی حدود سه دهه بسیار طولانی مدت بود، ولی با کمال تأسف علیرغم ایجاد هزینه های بسیار به نتیجه مطلوب یعنی ورود ایران به باشگاه کشور های دارای سلاح های هسته ای تاکنون نشده است و این مهمترین اشتباه راهبردی ایران برای وجود عدم توازن قدرت هم اکنون در خاورمیانه است و جنگ تحمیلی و تجاوزکارانه آمریکا و رژیم آپارتاید اسرائیل علیه ایران هم به خاطر عدم وجود توازن قدرت در این منطقه می باشد.
اگر ایران هم مانند پاکستان ، رژیم آپارتاید اسرائیل دارای زرادخانه هستهای حتی محدود بود، به این راحتی مورد هجوم و تجاوز دشمنان آمریکایی و اسرائیلی قرار نمی گرفت.
و اما داستان هزینه های عدم وجود توازن قدرت در خاورمیانه
صاحب نظران سیاسی معتقدند ،نباید جنگ تحمیلی و تجاوزکارانه آمریکا و رژیم اسرائیل علیه ایران را یک حادثه نظامی یا یک بحران مقطعی دانست.
آنان باور دارند این جنگ محصول یک عدمتوازن عمیق در ساختار قدرت در خاورمیانه است.
وقتی کشوری در محیطی آنارشیسم و قلدرمآبی و بیرحم در سیاست بینالملل زندگی میکند، امنیت نه با نیتهای اعلامی و دکترین های دفاعی معنوی بلکه با توازن واقعی قدرت همه جانبه و بدون تعارف و مماشات تعریف میشود.
تهاجم و تجاوز نظامی تحمیلی و غیر قانونی آمریکا و رژیم اسرائیل علیه ایران، در این چارچوب، بیش از هر چیز نتیجهٔ یک خلأ راهبردی توازن و بازدارندگی بسیار جدی هستهای است؛ خلأیی که از سالیان دور باقی ماندن ایران در وضعیت آستانه ی هستهای شدن شکل گرفت.
آستانه ی هستهای، برخلاف تصور رایج، بازدارندگی کامل تولید نمیکند.
این وضعیت نه به معنای تسلیح شدن هستهای واقعی است و نه به معنای صرفنظر کردن از آن.
چنین موقعیتی در واقع نوعی وضعیت خاکستری است که هم نگرانی رقبا را برمیانگیزد و هم هنوز هزینهٔ حمله را برای آنان به سطح بازدارنده نمیرساند.
در نظریهٔ روابط بینالملل، بهویژه در سنت واقعگرایی ساختاری، این مسئله بارها تحلیل شده است.
آگاهان امور ، استدلال میکنند ،که در بسیاری از موارد گسترش محدود سلاحهای هستهای میتواند به ثبات و آرامش بیشتر منجر شود.
منطق و استدلال آنان ساده اما عمیق می باشد که عبارتند از:
سلاح هستهای، جنگ و درگیر ها را بهشدت پرهزینه و غیرقابل پیشبینی میکند و همین امر دولتها را محتاطتر میسازد. به باور صاحب نظران علوم استراتژیک، وقتی دو طرف از توان نابودی متقابل آگاه باشند، انگیزه برای جنگ و آغاز درگیری کاهش مییابد و نوعی بازدارندگی پایدار خود به خود شکل میگیرد. نمونههای روابط روسیه ـ آمریکا ، روسیه ـ اروپا ، آمریکا ـ کره شمالی، آمریکا ـ چین و… شاهد این ادعا و استدلال می باشند.
این دسته از کارشناسان حتی در بحثی مشهور دربارهٔ خاورمیانه استدلال میکنند که اگر ایران نیز به توان هستهای دست یابد، نوعی موازنه در برابر برتری هستهای اسرائیل، پاکستان ایجاد میشود و همین موازنه میتواند احتمال جنگهای بزرگ را کاهش دهد و یا به حداقل برساند.
اما ماندن در نقطهٔ میان این مسیر، یعنی وضعیت آستانهای، دقیقاً همان نقطهای است که بیشترین بیثباتی را تولید میکند. در این وضعیت، رقیبان میدانند که ظرفیت بالقوه در حال شکلگیری است، اما هنوز بازدارندگی نهایی تثبیت نشده است.
بنابراین ممکن است به این نتیجه برسند که اگر قرار است اقدامی انجام دهند، اکنون زمان آن است؛ پیش از آنکه موازنه ی قدرت در خاورمیانه بیش از این تغییر کند.
از این منظر، تهاجم و تجاوز آمریکا و رژیم آپارتاید اسرائیل علیه ایران را میتوان نتیجهٔ همین محاسبه دانست.
این مسئله در خاورمیانه ابعاد پیچیدهتری دارد. ایران در محیطی قرار دارد که نه دارای یک نظام ائتلافی قدرتمند است و نه از چتر امنیتی یک بلوک بزرگ بهره میبرد. در مقابل، با بازیگری روبهرو است که از برتری نظامی و هستهای قابل توجهی برخوردار است و امنیت خود را در جلوگیری از ظهور هرگونه تهدید راهبردی تعریف میکند. در چنین محیطی، نبود موازنهٔ سخت قدرت و بازدارندگی هستهای میتواند به اقدامهای پیشگیرانه و جنگهای این چنینی و ناگهانی منجر شود.
تلخی تجاوز کنونی آمریکا و رژیم اسرائیل به ایران ، دقیقاً در همینجا نهفته است. هزینهای که ایران اکنون میپردازد، صرفاً هزینهٔ یک درگیری نظامی نیست؛ هزینهٔ یک عدمتوازن طولانیمدت در ساختار قدرت در خاورمیانه است.
شهرها، زیرساختها، اقتصاد و روان جامعه بهای این خلأ توازن قدرت و شکاف راهبردی را میپردازند.
جنگ همیشه ویرانگر است، اما وقتی در شرایط عدمتوازن رخ میدهد، بهای آن برای طرفی مانند ایران بهمراتب سنگینتر میشود.
خطای استراتژیک مهم ایران ، باقی ماندن طولانی مدت در وضعیت بازدارندگی هستهای است
اگر از زاویهٔ نظری به این وضعیت نگاه کنیم، میتوان گفت که یکی از خطاهای مهم در راهبرد امنیتی ایران، باقی ماندن طولانی در وضعیت آستانهای بوده است.
این وضعیت نه امنیت و ثبات کامل برای ایران ایجاد کرد و نه نگرانی رقبا را کاهش داد.
نتیجه آن شد که ایران امروز هزینهای را میپردازد که شاید حتی از هزینههای یک تغییر قاطع در توازن قدرت یعنی تجهیز به بمب با سلاح های هسته ای نیز بیشتر باشد.
علی ایحال ،شاید به نظر برسد کمی دیر شده باشد ، اما به واقع بطور کامل چنین نیست.
هنوز می توان این خلأ راهبردی یعنی بازدارندگی از طریق سلاحهای هستهای را جبران کرد و به آن رسید. امید می رود که رهبران سیاسی ایران از این جنگ درس بگیرند.
درس تلخ این جنگ آن است که در سیاست بینالملل، خلأ توازن قدرت، پایدار نمیماند.
یا موازنهای ایجاد میشود، یا عدمتوازن دیر یا زود خود را در قالب بحران و جنگ نشان میدهد. اگر هدف جلوگیری از تکرار چنین فاجعهای باشد، هر راهبرد آینده ناگزیر باید به مسئلهٔ احیای نوعی موازنهٔ واقعی قدرت در محیط امنیتی منطقه خاورمیانه و خلیج فارس توجه کند؛ زیرا بدون موازنه قدرت و وجود بازدارندگی مؤثر و تعیین کننده، ثبات تنها به عنوان یک آرزو باقی میماند.