سه گزینه پیش روی دولت ترامپ در ارتباط با ایران؛
علی کریمی پاشاکی ــ روزنامه نگار_قبل از انعقاد کلام لازم میدانم یادآوری کنم که جنگ تحمیلی و غیر قانونی امریکای ترامپ علیه ایران به دردسر بزرگی برای جنگ افروزان آمریکایی و اسرائیلی و حتی برخی کشورهای عربی منطقه تبدیل شده است.
آمریکا در بین سه راهه تشدید جنگ , سرگردانی در تصمیم گیری و مذاکره یا توافق مانده است و تقریباً تمام این برایش دردسر آفرین شده است.اگر جنگ را شدت بخشد ، بایستی هم مشکلات قانون اساسی خودشان را بر طرف کند و هم با مشکلات پیچیده دیگر مواجه خواهد شد و در این ارتباط در جزیره سرگردانی تصمیمات غلط گرفتار گردیدهاست فقط راه سوم می تواند برایش چاره ساز باشد و آن هم مذاکره برابر با ایران و توافق منطقی نه زیاده خواهانه و متکبرانه.
درضمن اوضاع در منطقه و اقتصاد جهانی روز به روز آشفته تر و به بحران های ساختاری نزدیک و نزدیکتر میشود.
در همین راستا یکی نظریه پردازان ترکیه ای اعلام کرد که احتمالاً بین نابودی پایگاه های متعدد راداری آمریکا در خاورمیانه و بویژه کشورهای عربی و کشورهای حوزه خلیج فارس و روند در شدن سدهای کشور های ترکیه ، ایران ، عراق ، سوریه و… رابطه ای وجود دارد .
در ضمن شرایط در حال رقم خوردن تنظیم و برقراری رژیم حقوقی و ترانزیتی جدیدی در تنگه مهم هرمز می باشد که با شرایط قبل جنگ تحمیلی آمریکا علیه ایران مطابقت ندارد.
و اما سه راه پیش روی آمریکا در رابطه با جنگ تحمیلی و غیر قانونی علیه ایران ( تشدید جنگ ـ سرگردانی ـ مذاکره و توافق)
صاحب نظران معتقدند ، مشکل تشدید جنگ و از سرگیری عملیات نظامی این است که نه به تسلیم ایران منجر میشود و نه به تغییر حکومت. همچنین تنگه هرمز را باز نخواهد کرد. در عوض، منابع نظامی محدود و رو به کاهش آمریکا را مصرف خواهد کرد. به علاوه، مجموعه اهداف باقیمانده برای ارتش آمریکا ضعیف است. حمله به تنها هدفی که میتواند اوضاع را تغییر دهد حمله به زیرساخت انرژی ایران است که قطعاً حملات ایران به زیرساخت انرژی و آب همسایگانش در منطقه خلیج فارس را در پی خواهد داشت و موضوع یک بحران را به فاجعه تبدیل خواهد کرد.
سرگردانی، سیاستی است که آمریکا را با وضع موجود رها میکند. نقص آشکار آن این است که تنگه هرمز بسته میماند که منجر به تشدید بحرانهای اقتصادی جهانی میشود. این انتخاب تنها زمانی معنا دارد که باور داشته باشید توانایی واقعی آمریکا برای تحمل عواقب بسته ماندن تنگه هرمز بیشتر از ایران است.
همچنین سرگردانی ، نیازمند اعلام خطوط قرمز آمریکا به ایران در مورد برنامه هستهای اش است.
واشنگتن به تهران علامت میدهد که اقدامات خاصی از سوی آنها منجر به حملات نظامی به زیرساختهای مرتبط با هستهای خواهد شد. مشکل اینجاست که در غیاب بازرسیها، دانستن اینکه چه اتفاقی در حال رخ دادن است دشوار خواهد بود و حملات نظامی ممکن است به تشدید سریع و بازگشت گستردهتر و غیر قابل مهار خصومتها منجر شود.
گزینه سوم، مذاکره و فشار برای توافق است. همیشه این خطر برای آمریکای ترامپ وجود دارد که انجام این کار نشانه ضعف تلقی شود و ایران خواستههای خود را افزایش دهند. با این حال، این روش کم ضررترین گزینه است. مذاکرات دیپلماتیک عمدتاً به دو موضوع خلاصه شده است. اولی تنگه هرمز است که بسته شدن آن باعث هرج و مرج در اقتصاد جهانی و چالش توانایی جهان برای تغذیه و روند تکنولوژی و صنعت و…خود شده است و دیگری وضعیت و آینده برنامه صلح آمیز هستهای ایران است.
بهترین نتیجه برای تنگه هرمز این است که پیشنهاد پایان محاصره دریایی در ازای آزادی ترانزیت دریایی با کنترل و نظارت ایران صورت گیرد.
همچنین این در روند کار میتوان همراه با پیشنهادات ایجاد یک رژیم حقوقی، امنیتی و حاکمیتی منطقی برای تنگه هرمز با مدیریت ایران و کشورهای منطقه خلیج فارس، با اختیار دریافت عوارض از سوی ایران از کشتیهایی که از آن عبور میکنند، ارائه کرد.
در ضمن بایستی قبول کرد که بازگشت به وضعیت قبل از جنگ تحمیلی و غیر قانونی آمریکا علیه ایران تقریباً نشدنی ، محال و غیر واقع بینانه است.
آمریکای ترامپ باید قبول کنید که اهرم فشار چندانی ندارد و پستهای جنگ افروزانه و جنگطلبانه ترامپ در شبکههای اجتماعی دیگر هم به علت دروغ های جورواجور و بد عهدی ، اعتباری ندارند و همانطور که گفته شد، از سرگیری جنگ دستاورد نظامی چندانی نخواهد داشت ولی
می تواند کل منطقه را در معرض فاجعه و خطر غیر قابل جبران قرار دهد.
با مذاکره و توافق بر سر پایان قطعی جنگ و همچنین تنگه هرمز و…، ایجاد یک کانال ۲۴ ساعته بین آمریکا و ایران و میانجی مانند پاکستان و احتمالاً دیگران در صورت توافق طرفین ،برای رسیدگی به ترانزیت از طریق تنگه و دیگر موضوعات مفید خواهد بود. این کار به کاهش احتمال حوادث ناخواسته و غیر قابل مهار کمک میکند.
آمریکا و تمام طرف های مستقیم و غیرمستقیم درگیری مجبورند ایران را خیلی جدی بگیرند
هدف ایران ، نه نابودی ارتش آمریکا، بلکه «فرسوده کردن اراده سیاسی واشینگتن» است.
تهران با تاب آوری و تحمل ضربات سنگین نظامی، اما همزمان بالا نگه داشتن قیمت نفت و ایجاد اختلال در تجارت جهانی، هزینه جنگ را برای ترامپ به مرحلهای رسانده که دیگر با منطق «سود و ضرر» همخوانی ندارد.
همچنین ایران با تمرکز بر «قیمت بنزین ۶ دلاری» و ایجاد بحران اقتصادی در داخل آمریکا، جبهه دوم جنگ را به داخل خانه ترامپ برده است. راهبرد ایران برای تبدیل کردن جنگ به یک «بار سیاسی سنگین» برای انتخابات کنگره آمریکا کاملا تاکنون موفق بوده است.
ایران با استفاده از تنگه هرمز و پهپادهای ارزانقیمت، برتری ناوگان دریایی آمریکا را به چالش کشیده و ثابت کرد که حتی با وجود برتری هوایی آمریکا، میتواند شریان حیاتی اقتصاد جهان را به چالش جدی بکشد.
ترامپ خود شیفته و گرفتار در باتلاق جنگ تحمیلی به ایران به شدت نیازمند یک «توافق سریع» برای آرام کردن بازارها و جلب رضایت رأیدهندگان آمریکایی است. در مقابل، ایران، عجلهای برای توافق ندارد چون میداند که هر روزِ اضافه در این جنگ، به معنای آن است که ترامپ یک گام به شکست در انتخابات پیش رو نزدیکتر میشود.
وضعیت تنگهٔ هرمز هیچ وقت مانند قبل نخواهد شد
تقریباً تمام دنیا متوجه شده است که بازگشت وضعیت ترانزیت دریایی در تنگه هرمز به مانند سابق غیر ممکن است.
روند جدید یعنی اعمال مدیریت و حاکمیت ایران بر تنگه هرمز ، نشاندهنده تغییر بنیادین در دینامیک قدرت دریایی منطقه است. تمرکز اصلی بر این است که حتی اگر کشتیها حرکت کنند، «کنترل» واقعی دست ایران باقی میماند.
تغییر از عبور آزاد به عبور مدیریت شده،
دیگر نمیتوان گفت تنگه هرمز یک مسیر کاملاً آزاد است؛ بلکه به یک منطقه تحت نظارت دقیق تبدیل شده است.
اهمیت استراتژیک،
ایران با این رویکرد، اهرم فشار قدرتمندی برای مذاکرات یا حفظ منافع خود در برابر تحریمها ایجاد کرده است،که باعث میشود دنیا به نظم جدید ایرانی احترام بگذارد.
ریسک های اقتصادی،
این وضعیت میتواند هزینههای بیمه و حملونقل را بالا ببرد و بازارهای جهانی را نگران کند.
مخصوصاً اینکه شوک زنجیره ی تأمین کالاهای آسیایی به زودی به آمریکا خواهد رسید.
و هرچه این وضعیت بیشتر ادامه پیدا کند ،برای آمریکا دشوارتر خواهد بود که از مشکلاتی که در نقاط دیگر جهان انباشته شده ، فرار کند.
پایداری و تاب آوری در برابر فشارها،
این موضوع نشان میدهد که ایران و تمام متحدان منطقهای و جهانی اش توانایی مقابله با فشارهای خارجی را در یک نقطه حیاتی دارد.
در ضمن کارشناسان هم نیز پیشتر به این نکته تمرکز و توجه خاصی کرده بودند، که بزرگترین مشکل واشنگتن را در عدم توجه به سازش از سوی ایران خاطرنشان کرده بودند واین همان تاب آوری ،مقاومت و ایستادگی دربرابر فشار خارجی است که ایرانیان را از دیگر ملل متمایز میکند.
محدودیتهای حقوقی استمرار جنگ تحمیلی آمریکا علیه ایران از نظر قانون اساسی آمریکا
( ۱۱ اردیبهشت مصادف با اول ماه مه پایان مهلت قانونی اختیارات رئیس جمهور آمریکا در ارتباط با عملیات های نظامی و جنگ های کوتاه مدت است)
۱۱ اردیبهشت ماه سال جاری ۱۴۰۵ یعنی حدود کمتر از یک هفته دیگر ، پایان مهلت قانونی رئیس جمهور آمریکا برای اقدامات نظامی علیه ایران است
در نظام حقوق اساسی آمریکا، اعمال قدرت نظامی در خارج از مرزها مقید به سازوکارهای سختگیرانهای است که ریشه در اصل تفکیک قوا دارد.
بنابر «قانون اختیارات جنگی» ۱۹۷۳، رئیسجمهور اگرچه میتواند در مقام فرمانده کل قوا اقداماتی اضطراری را آغاز کند، اما تداوم این اقدامات بدون پشتوانه تقنینی کنگره فاقد مشروعیت پایدار است.
از یازدهم اردیبهشت جاری یعنی چند روز دیگر، مهلت سیروزه خروج نیروهای آمریکایی بایستی آغاز شود( بر اساس قانون اساسی آمریکا)؛ مرحله نهایی سازوکاری که برای جلوگیری از استمرار یکجانبه عملیات پیشبینی شده است.
رد طرح دموکراتها در سنا نیز مجوز جنگ نیست، بلکه صرفاً نشاندهنده ناتوانی کنگره در تحمیل الزام به توقف عملیات است، نه اعطای اختیار مثبت برای ادامه آن.کاهش سطح درگیری یا آتشبس محدود نیز ماهیت حقوقی جنگ و مخاصمه را تغییر نمیدهد؛ زیرا معیار قانون، استمرار حضور و عملیات نیروهاست، نه شدت آن.
بدینسان، استمرار مشروع جنگ تنها از دو مسیر ممکن است؛
«اعلام رسمی جنگ» یا تصویب «مجوز استفاده از نیروی نظامی» (AUMF)، که هیچیک تاکنون محقق نشده است.
بنابراین؛
با انقضای مهلتهای مقرر و عدم صدور مجوز تقنینی، ادامه عملیات جنگی آمریکا علیه ایران ، فاقد مبنای حقوقی خواهد بود و رئیسجمهور آمریکا مکلف است نیروها را فراخواند. هرگونه عدول از این الزام، تخطی از حدود اختیارات قوه مجریه و نقض چارچوب قانون اساسی تلقی میشود.