در باب «حق بنیادین بقاء» و «تهدید وجودی» و حدود ثغور آن در نظم حقوقی بین‌المللی /آمریکا و رژیم آپارتاید اسرائیل ، قوانین و شیوه‌های بین‌المللی حقوقی را هم ناکارآمد و هم نقض کرده‌اند /نباید تمامیت خواهی، نظر و اراده یک کشور بر ‌حقوق بین‌المللی و حق کشورها و منشور ملل متحد سایه افکند

با نگاهی به جنگ تحمیلی و غیر قانونی آمریکا علیه ایران؛

 

 

علی کریمی پاشاکی ــ روزنامه نگار

 

قبل از انعقاد کلام لازم میدانم یادآوری کنم که تمام دست آورد های خوب جامعه بین‌المللی پس از شکست نازیسم ، تجاوزگری و کشتار های بی‌رحمانه در جریان جنگ جهانی دوم ، توسط آمریکا و برخی مستبدین و توتالیتر های عالم ، تاکنون مورد نقض، تجاوز قرار گرفته است.
قوانین و وحدت رویه های خوب و بازدارنده که وعده جهانی با اعمال سیاست های تنش زدایانه و مبتنی بر همزیستی مسالمت‌آمیز کشور ها و ملت ها در سایه احترام به حسن همجواری ، تمامیت ارضی و منافع ملی یکدیگر بود ، مدتهاست توسط امپریالیسم آمریکا و سایر رژیم های توتالیتر و مستبد مورد نقض ه تجاوزگری بی‌رحمانه آنان قرار می‌گیرد و سازمان های مهم بین‌المللی اعم از سازمان ملل متحد و سایر زیر مجموعه‌های این سازمان مهم ، عملاً از تأثیر گذاری برای جلوگیری از اعمال جنایت علیه بشریت افتاده‌اند و یا تأثیر گذاری شان بسیار کم شده‌است و این مخاطره ای جدی برای حفظ و حراست از امنیت بین‌المللی می باشد.
اینکه دولت امپریالیست آمریکا به تفسیر خود قوانین و مقررات بین‌المللی اهمیت می دهد و بر اساس آن تفسیر به رأی ، حقوق کشور های دیگر و حقوق بین‌الملل را نقض می‌کند ، چالشی جدی برای نظم منطقی جهانی است.

 

تعابیر غلط و امپریالیستی آمریکا نه مجوز دفاع پیش‌دستانه است و همه مستمسک جنگ پیشگیرانه

 

مفهوم «تهدید وجودی» در سال‌های اخیر به یکی از مفاهیم پُرطنین در ادبیات فلسفۀ سیاسی و گفتمان‌های امنیتی بدل شده است. مفهومی که غالباً در مقام توجیه تصمیم‌های استثنایی دولت‌ها ظاهر می‌شود. پرسش بنیادین آن است که آیا این اصطلاح در منطق حقوق بین‌الملل نیز شأنی قاعده‌ساز دارد، یا آنکه بیش از آنکه در قلمرو حقوق مأوا گیرد، در ساحت سیاست و تصمیم حاکمیتی قدرت های بزرگ و متجاوز معنا می‌یابد؟!.

نظم حقوقی پس از ۱۹۴۵، مبتنی بر منشور ملل متحد، تلاشی سامان‌مند برای مهار منطق استثناها و قدرت ابر قدرت هایی چون (آلمان هیتلری ، ژاپن قبل از جنگ جهانی دوم و فاشیست های ایتالیایی‌ و…)بدون توجه به حقوق اساسی کشور های بود.
اصل منع توسل به زور در مادۀ ۲(۴) منشور ملل متحد، بیان ارادۀ جمعی دولت‌ها برای تحدید قهر یک‌جانبه است.
تنها استثنای پذیرفته شده در این منشور، دفاع مشروع در برابر جنگ تحمیلی و حملۀ مسلحانه است؛ مفهومی که در متن منشور و رویۀ دیوان بین‌المللی دادگستری ( لاهه)با تفسیری مضیق و محتاطانه فهم و گنجانده شده است.
بدین‌سان « حق بنیادین بقاء » و «تهدید وجودی» فی‌نفسه منزلتی مستقل برای مشروعیت‌بخشی به توسل به زور و اعمال جنگ تحمیلی و غیر قانونی مانند جنگ آمریکا و رژیم آپارتاید اسرائیل علیه ایران ،نمی‌یابد.

به تعبیر علمای علم حکمت و رواداری در زندگی:

«آسایشِ دو گیتی تفسیرِ این دو حرف است
با دوستان مروّت، با دشمنان مدارا»

برای فهم ریشۀ نظری مسئله، این اندیشه و روش انسانی که در ابیات بالا بیان شده، افقی روشنگر را می‌گشاید که قابل توجه است.
در نظریۀ «وضعیت استثنایی» که همیشه توجیه گر برخی جنگ و حملات نظامی است که تاکنون توسط آمریکا و برخی دیگر از کشورها در تجاوز به کشورهای دیگر خود را نشان داده ، بر آن است که در لحظات خطر وجودی، تصمیم حاکمان تجاوز گر مانند آمریکا و…بر هنجار ها و قوانین و حقوق بین‌الملل پیشی می‌گیرد و بقای واحد سیاسی بر انتظام حقوقی تقدم می‌یابد. در این منطق ویرانگر، سیاست در آستانۀ تهدید بقا، بر حقوق بین‌الملل و حقوق انسانی ، همزیستی مسالمت آمیز و تنش زدایی، سایه می‌افکند!!.

با این همه، نظم و قوانین و ضوابط در قالب منشور ملل متحد ،پس از جنگ جهانی دوم دقیقاً برای مهار همین رویه های غیر منطقی و تجاوزگری و ویرانگری پدید آمدند.
این نظم نوین و همه جانبه در قالب منشور ملل متحد ،کوشیده است اعلان وضعیت استثنایی را از قلمرو ارادۀ یک‌جانبه برخی دولت‌های زورگو مانند آمریکا و…بیرون کشیده و آن را در قالب قواعد مشترک و سازوکارهای جمعی مقید سازد.
از همین رو، تهدید وجودی تا زمانی که در قالب حملۀ مسلحانۀ بالفعل و قابل انتساب متجلی نشود، اثر حقوقی برای توجیه توسل به زور نمی‌یابد.

قوانین ، مقرارت ، ضوابط و رویه های دیوان بین‌المللی دادگستری( راهه) نیز مؤید همین تفسیر است.
از رأی در باره نیکاراگوئه تا نظریۀ مشورتی ۱۹۹۶ دربارۀ سلاح‌های هسته‌ای، دیوان بر این اصل پای فشرده که دفاع مشروع صرفاً در واکنش به حمله‌ای مسلحانه و بالفعل قابل استناد است؛ حمله‌ای که از حیث شدت و انتساب معیارهای لازم را احراز کند، . صرف ظرفیت تهدیدآمیز یا ادراک ذهنی از خطر، آستانۀ دفاع مشروع را فعال نمی‌سازد.

گرچه در ادبیات حقوقی از «حق بنیادین بقا» برای دولت‌ها یاد می‌شود، این حق نه مجوز دفاع پیش‌دستانه است و نه مستمسک جنگ پیشگیرانه؛ بلکه تنها اجازه می‌دهد دولت در برابر حمله‌ای واقعی از خود دفاع کند. هر قرائت موسع از این مفهوم، به فرسایش اصل منع توسل به زور و گشایش باب تفسیرهای سلیقه‌ای خواهد انجامید.

در نتیجه، «تهدید وجودی» در فلسفۀ سیاسی مفهومی نیرومند برای توضیح لحظات استثنایی است؛ اما در نظم حقوقی بین‌المللی تنها زمانی اثر حقوقی می‌یابد که در قالب حملۀ مسلحانۀ بالفعل نمایان شود . از این‌رو استناد به آن در غیاب معیارهای سخت‌گیرانۀ حقوق بین‌الملل، بیش از آنکه استدلالی حقوقی باشد، صورت‌بندی‌ای سیاسی از خطر ، ویرانگری و جنایت علیه بشریت است؛ و پذیرش آن به‌مثابۀ مبنای توسل به زور، جز تضعیف بنیان‌های نظم امنیت جمعی در پی نخواهد داشت.

علی ایحال ، ضرورت دارد تا کشور ها ،سازمان ملل متحد و دیگر نهادهای صلح طلب بین‌المللی در مقابل اعمال جنایتکارانه و لجام گسیخته امپریالیسم آمریکا و رژیم آپارتاید اسرائیل در جنگ تحمیلی ،غیر قانونی و تجاوزکارانه علیه ایران و همچنین ناقض حقوق بین‌المللی و ناقض منشور ملل متحد ، محکوم شوند تا چنین رویه های غیر منطقی و ‌زورگویانه به عادت در سطح بین‌المللی تبدیل نشود.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

حق نشر و کپی 2026 گیلان بهتر نوین | Ascendoor News توسط Ascendoor | نیرو گرفته از WordPress.