شعور و فرهنگ، دیگ زودپز و یا غذای فست فود و آماده نیست!

شعور و فرهنگ با آموزش ،یادگیری ، تساهل ، تسامح ، تحمل افکار منتقد و مخالف ، آستانه ی تحمل بالا و صبوری بدست می آید/بایستی در نهادینه شدن همزیستی مسالمت آمیز با هم مسابقه بدهیم

علی کریمی پاشاکی ــ روزنامه نگار__فرهنگ و شعور فردی و اجتماعی یک روندی است که نیاز به زیر ساخت های مختلف جهت نهادینه شدن آنها می باشد.فرهنگ و شعور خاستگاه درازمدت و طولانی را می طلبند تا به هنجار و عادت های نیکو و پسندیده تبدیل گردد. نمی شود با دستور ، تحکم آنی فرهنگ […]

علی کریمی پاشاکی ــ روزنامه نگار__فرهنگ و شعور فردی و اجتماعی یک روندی است که نیاز به زیر ساخت های مختلف جهت نهادینه شدن آنها می باشد.فرهنگ و شعور خاستگاه درازمدت و طولانی را می طلبند تا به هنجار و عادت های نیکو و پسندیده تبدیل گردد.
نمی شود با دستور ، تحکم آنی فرهنگ و شعور را در جامعه نهادینه کرد.
آموزش، یادگیری ، آستانه ی تحمل بالا ، تساهل، تسامح ، نوعدوستی ، احترام به حقوق خصوصی و عمومی افراد و جامعه ، درک متقابل ، پویایی و بالندگی طبقه ی متوسط ، حذف تبعیض های مختلف و متنوع و حذف خودی و غیر خودی ،تأمین زندگی شرافتمندانه برای تمام افراد جامعه و….در یک روند منطقی باعث برخورداری یک فرد و جامعه از فرهنگ و شعور خواهد شد ، در غیر اینصورت انسانها و جوامع فرهیخته و با فرهنگ نخواهند شد.

بیشتر آدم‌ها وقتی فشار می‌آورند حقیقت را بگویید، منظورشان این است چیزی که من به آن اعتقاد دارم و حقیقت محض است را تکرار کنید! چون هر چیزی را غیر از تصور من بگویید غیر واقعی و درست نیست؟!.

اتفاقات این چند روز باز هم یادم آورد چه با حمله آمریکا ما صدمه ببینیم و چه ما خنده را در دهان بایدن یا ترامپ به خاکستر تبدیل کنیم، با همه ی این تفاسیر راه درازی داریم تا یاد بگیریم کنار هم زندگی کنیم.
چه در فضای مجازی، چه خیابان و چه زیر یک سقف. راهی طولانی، پر سنگلاخ، با دره‌های عمیق نفرت افکنی برخی از ماها ، وقتی که به همدیگر بعنوان هموطنان وفادار به اصول و امور مشترک رحم نمی کنیم و به راحتی به همدیگر اهانت می کنیم و یا همدیگر را در درون همین نظام تهمت می زنیم!!. نشان از این دارد که فرهنگ و شعور برخی از ماها هنوز تا بالندگی و پویایی فاصله کهکشانی دارد.

شعور، فرهنگ، تحمل نگاه مخالف، پرهیز از فحاشی و هتاکی به کسی که نظر و نگاهش را نمی‌پسندیم، [ماء‌الشعیر] نیست که برویم فروشگاه و بگوییم هلوشو بده، لیموشو بده، همه‌شو بده!
با کمال تأسف یادگرفتنی است،
تمرین‌کردنی است،
و با خون دل به‌دست می‌آید.
برای همین کمتر کسی حوصله دارد به رنج یاد گرفتنش و یاد دادنش به نسل بعد از خود تن بدهد.

بیشتر ما گرفتار “سندرم نتیجه‌فوری” هستیم. همه چیز را زود و زیاد می‌خواهیم. بیشترین اطلاعات در کم‌ترین زمان. حداکثر پول و زیبایی با صرف کمترین انرژی، هزینه و درد. این خاصیت عصری است که سرعت در آن  جای همه چیز را گرفته.
در چنین فضایی بیشتر آدم‌ها می‌گویند زود بگو!
خب که آخرش چی؟
من حوصله ندارم بخونم، بگو چی می‌خوای بگی؟
تکلیفت رو روشن کن!

به‌جای این‌که آدم از صبح تا شب منتظر جاافتادن قورمه‌سبزی بماند، می‌شود رفت فست‌فود و گفت کدوم یک از غذاهاتون زودتر آماده می‌شه! می‌شود خرید، خورد و سیر شد، اما هیچ فست فود و غذای آماده ای به خوشمزگی و کیفیت« قورمه‌سبزی » نیست .

بایستی بدانیم برای شعور، فرهنگ و پیشرفت واقعی یک جامعه، فروشگاهی وجود ندارد. میان‌بر و دوپینگ وجود ندارد.
این موبایل و ماشین و ماکروفر و … نیست که بشود پول داد و خرید و مدرن به‌نظر رسید.

مدرنیته، فرهنگ و شعور با خون دل به‌دست می‌آید، با تمرین، با تحمل، با پرهیز از هتاکی، خشونت و نفرت افکنی.

از رانندگی ما شهروندان در تعطیلات سرخوشانه نوروز و غیر تعطیلات گرفته تا مدیریت یک تشییع پیکر، ما مستعدیم که خشم، توهین و حتی جنازه تولید کنیم.
بیشتر ما همان کارهایی را می‌کنیم که از حکومت ایراد می‌گیریم، حیف که مثل آن‌ها اسلحه و کلید زندان نداریم تا از شر مخالف‌مان راحت شویم!
ما باید برای رسیدن به خوشبختی واقعی خیلی خیلی بیشتر همدیگر و افکار مان را تحمل کنیم و بیشتر دوست داشتن را تمرین کنیم.
بیشتر یاد بگیرم اگر نمی توانیم برخی از اعمال را فراموش کنیم ، بخشنده باشیم تا جامعه محل زندگی شرافتمندانه بشود.
هم بخشیدن همدیگر پسندیده است و هم فراموش نکردن برخی اعمال و رفتارها ، بایستی در اولویت قراردادن زندگی مسالمت‌آمیز با همدیگر مسابقه بگذاریم تا زندگی کنیم.( در اقتباس از یک ایده خوب)