صلحها هستند اصول جنگها
آهوان خارک را بر کرسیهای بهارستان بنشانیم! ◇اگر چه سازمان محیط زیست میگوید حضور آهوان جزیره خارک در شهرِ خارک امری عادی است و بواسطه وقوع انفجارهای متعدد در این جزیره نیست اما این سخن واقعیت دارد که این گونه ی جانوری از زمان شروع جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران، خاصه پس از حمله […]
آهوان خارک را بر کرسیهای بهارستان بنشانیم!
◇اگر چه سازمان محیط زیست میگوید حضور آهوان جزیره خارک در شهرِ خارک امری عادی است و بواسطه وقوع انفجارهای متعدد در این جزیره نیست اما این سخن واقعیت دارد که این گونه ی جانوری از زمان شروع جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران، خاصه پس از حمله ۲۱ اسفند ۱۴۰۴ به جزیره خارک، دچار ترس و اضطراب شده است، درست برخلاف تندروها و جنگ طلبانی که برخی کرسیهای مجلس بهارستان را اشغال نموده و بدلیل رفاه و آسایش فراوان و ارتزاق از بیت المال و بی سوادی و فقدان علم و عقل لازم، در پیِ جنگ افروزی بیشتر هستند!
بقول ظریفی ایکاش میشد جای این دو گونه موجودات را با یکدیگر عوض کرد و جنگ طلبان و آتش افروزانِ پایتخت نشین را به جزیره خارک و سایر مناطق جنگی گسیل نمود.
این جماعت تندرو چنانند که حتی به برگزیده خویش نیز رحم نمیکنند و قالیباف را که بر اساس تقسیم بندیهای موجودِ سیاسی از اصولگرایان دو آتشه است به جرم داشتنِ سمتِ ریاست تیم مذاکره کننده زیر سئوال میبرند و…
◇ تقریر محل نزاع :
دو مسیر در تنگه هرمز میتوان تصور نمود؛ مسیر کم عمقتر یا گذرگاه شمالی که مربوط به ایران است و آبراهه عمیقتر ( گذرگاه جنوبی ) که به عمان تعلق دارد.
توضیح آنکه عرض تنگه هرمز در باریکترین نقاط آن بین ۳۳ تا ۳۹ کیلومتر ذکر شده است،
حال اگر آبهای سرزمینی هر کشور را ۲۲ کیلومتر در نظر بگیریم، باید گفت تنگه هرمز کاملا در آبهای سرزمینی دو کشور واقع شده است. محدوده عبور و مرور کشتیها اما فقط از بزرگراهی چند کیلومتری در وسط این تنگه میگذرد که ورود به خلیج فارس از آبهای عمان و خروج از آن، از آبهای سرزمینی ایران صورت میگیرد.
◇از آنجا که برخی بدرستی معتقدند عبور کشتیها از مسیر جنوبی بدون هماهنگی با ایران :
یک ) فقط منع کردنِ ایران از درآمد عبور و مرور تنگه نیست، بلکه باز بودن مسیر جنوبی یعنی از دست رفتن مهمترین اهرم کشورمان در عرصه دیپلماسی و مذاکرات آینده.
دو ) باز بودن مسیر جنوبی یعنی اینکه ناوهای نظامی آمریکا بتوانند از تنگه عبور کنند و برای حمله مجدد به ایران آماده شوند.
که ضمن تائید موارد فوق باید اضافه کرد
اولا : با توجه به یادداشت تفاهم اسلام آباد در مهلت ۶۰ روزه آتش بس هر گونه تعرض به حقوق ایران و ترتیبات ایرانی میتوانست ابتدا به دولت پاکستان و کشورهای میانجی نظیر عمان و قطر و… یا مجامع بین المللی نظیر سازمان ملل، همچنین به اتحادیه اروپا ( که برخی اعضاء آن مثل اسپانیا مواضعی نزدیک به ایران اتخاذ کرده بودند ) گزارش داده شود تا در صورت ورود مجدد و مقتدرانه ایران به منظور بستن تنگه هرمز، آمریکا نتواند اجماعی علیه ایران شکل دهد و سیاستمدارانِ کشورمان را جنگ افروز جلوه دهد.
…اینکه جناب عراقچی از نشست عمان به بهانه همفکری به کشور بازگردد و بعد بدون انجام مقدمات و رایزنیهای لازم تنگه را ببندیم و پس از آنهم به کشتیهای تجاریِ در حال عبور شلیک کنیم، به نظر میرسد این نوع عملکرد، عُقلائی نبوده و در نتیجه درایت لازم را در حوزه دیپلماسی (پیش از بستن تنگه هرمز) بخرج نداده ایم.
ثانیا : در طول مدت ۶۰ روزه آتش بس میتوانستیم نسبت به عبور کشتیهای تجاری از مسیر جنوبی غمض عین کنیم و صرفا مانع عبور ناوها و تجهیزات جنگی شویم چرا که با توجه به توانمدیهای سپاه همواره امکان بستن کل تنگه وجود داشت فلذا نمی بایست آخرین راه را بعنوان اولین راه انتخاب میکردیم، با چنین فرضی حسن نیت خود را نیز به جهانیان و افکار عمومی اثبات میکردیم.
توضیح آنکه :
جنگ دوازده روزه، دومین جنگ تحمیلی علیه ایران بود و جهانیان ورود آمریکا به خاورمیانه و این جنگ را آتش افروزی قلمداد کردند.
شروع جنگ رمضان
(سومین جنگ تحمیلی) نیز از منظر بین المللی و همچنین عمومِ مردم کشورمان؛ عهد شکنیِ سیاستمداران آمریکائی تلقی شد که با وقاحت تمام در هنگام مذاکره، زیر میز زدند و ناجوانمردانه به ایران یورش آوردند.
اما حملات ایران به کشتیها پس از یادداشت تفاهم اسلام آباد، پیش دستانه و بر اساس تفسیری خاص از آن صورت گرفت، در نتیجه این جنگ را دیگر نمیتوان جنگِ تحمیلی دانست، زیرا به باور بسیاری پس از این نقطه، نبردمان داوطلبانه صورت گرفته و دقیقا در همینجاست که تحلیل موافقین و مخالفین تداوم جنگ با یکدیگر متفاوت میگردد.
◇ درست است که برخی در میادینِ شهرها خطاب به رزمندگان شعار میدهند : “بزن که خوب میزنی” و بخوبی پای کارِ این نبرد ایستاده اند، اما باید بدانیم :
الف ) اینها هم روزی خسته میشوند
ب ) جمعیت بیشتری در خانه ها نشسته و آرامش و صلح میطلبند.
ج ) با تداوم جنگ و گرانی و زدنِ زیرساختها، هر روز زندگی سخت تر و سخت تر میشود و سختی های انباشته شده ممکن است روزی به اعتراضات خیابانی بیانجامند!
در نتیجه استمرارِ تقابل از یک جائی به بعد ممکن است به نتایج عکس بیانجامد لذا باید محتاط بود بقول مولانا :
“چون نهی گامی در او بی احتیاط
شیرِ تو خون میشود از اختلاط !”
…حامیان مذاکره از جنگهای ناگزیر ابائی ندارند اما معتقدند هم اکنون زمانی است که بیش از پیش به تدبیر نیازمندیم.
میبایست امکانات واقعی کشور و ظرفیت عملی مردم دقیقا در نظر گرفته شود.
جنگِ ناگزیر و ضروری و ایستادگی در برابر زیاده خواهیهای آمریکا و متحدانش نه تنها مذموم نیست، بلکه امری منطقی و مستحسن میباشد اما آنچه که غیر قابل دفاع است، جنگ طلبی و تندروی و شعارهای تفرقه افکنانه است.
◇عین همین تعابیر را مولوی در دیباچه دفتر ششم مثنوی بیان کرده، البته در سطحی بسیار عمیقتر، هستی شناسانه و معنائی و عرفانی:
او دو رایِ به ظاهر متضاد در خصوص جنگ و صلح ذکر میکند که در باطن یک معنا را به ذهن متبادر میکنند
یکبار جنگها را اصول صلحها قلمداد میکند و بار دیگر بالعکس.
جنگ ها بین کآن اصولِ صلح هاست / چون نَبی که جنگِ او بهرِ خداست
برخی از جنگ ها، برای برقراری صلح و از میان رفتن جنگ و تفرقه اند . ( پس هر جنگی مذموم نیست )
و در جائی دیگر :
هست بی رنگی اصولِ رنگ ها / صلح ها باشد اصولِ جنگ ها
اصلِ همۀ رنگ ها بیرنگی است ، صلح نیز اساسِ همۀ جنگ هاست .
( مراد از بیرنگی ، عالَمِ وحدت و مراد از رنگ ها ، عالَمِ کثرت است
که در ابیات زیر تفسیر دقیقی از آن بیان شده است:
چونکه بی رنگی اسیرِ رنگ شد/ موسَئی با موسَئی در جنگ شد
چونکه رنگش از میان برداشتی/ موسی و فرعون کردند آشتی… )
در هر دوی این تعابیر صلح امر بالذات و اساسی و جنگ مسئله ای بالعرض تلقی میشود.


ارسال دیدگاه
مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0