صلح از طریق توسل به خشونت و قدرت ، صلح نسیت بلکه تعریف جدید امپریالیسم و استعمار گری است

بن‌بست ترامپ در جنگ تحمیلی و غیر قانونی علیه ایران

 

 

 

علی کریمی پاشاکی ــ روزنامه نگار

 

قبل از انعقاد کلام لازم میدانم یادآوری کنم که تمام تندروهای عالم شیپور را از دهانه یک گشاد آن می دمند و می خواهند از این طریق از شیپور صدای موزن و دلنشین در بیاورند و چون این امر تقریباً محال است.
حال امریکای ترامپ هم می خواهد چنین کند!!.
صلحی که از طریق متوسل شدن به کشتار ، خشونت و اعمال قدرت لجام‌گسیخته نظامی بوجود آید ، صلح به معنای واقعی نیست ، بلکه تعریف جدید از غارتگری ، امپریالیسم و استعمار نوین می باشد.
قدرتمندان و زورگویان عالم بایستی بدانند که واژه صلح ، دوستی، تنش زدایی و همزیستی مسالمت‌آمیز با واژه جنگ ، خشونت ورزی و نفرت افکنی و اعمال تندروانه قدرت از طریق اقدامات بی‌رحمانه نظامی و کشتار انسان‌ها در تضاد کامل است.
جوامع مختلف انسانی بایستی بقول ژان ژاک روسو ، دانشمند بزرگ علوم اجتماعی و بانی قرارداد های اجتماعی مدرن ، بتوانند با احترام و رعایت قراردادهای اجتماعی هنجار گونه در کنار همدیگر به همزیستی مسالمت ادامه دهند نه با تئوری نخ نما شده وحشتناک امثال آدولف هیتلر ، بنیتو موسولینی ، ژنرال پینوشه دونالد ترامپ و…

 

و اما بن بست دونالد ترامپ در جنگ تحمیلی و غیر قانونی علیه ایران

 

چگونه قدرت ابر قدرت تنهای آمریکا به بن‌بست رسیده است؟
ترامپ با شعار صلح از طریق قدرت، جنگی را آغاز کرد که قرار بود امنیت و ثبات منطقه غرب آسیا را تضمین کند، اما نتیجه آن تاکنون معکوس بوده است .
امنیت نسبی پیشین تضعیف شده و خلیج فارس به کانون تنش‌های پی‌درپی بدل گردیده است.
در این یادداشت، به تحلیل چهار لایه از بن‌بست‌های راهبرد آمریکای ترامپ در این جنگ پرداخته می‌شود، از میدان جنگ تا ساختار قدرت در آمریکا.

۱ــ بن‌بست تاکتیکی و عملیاتی

برآورد اولیه‌ی دولت ترامپ آن بود که مجموعه‌ای از اقدامات نظامی با همراهی رژیم اسراییل می‌تواند ایران را در مدت کوتاه و نهایتاً تا یک هفته به عقب‌نشینی و تسیلم بی قید و شرط وادارد و این تصور با توجه به قدرت نظامی آمریکا برای برخی در اروپا، آسیا و بویژه خاورمیانه قابل باور شده بود به همین خاطر برخی کشورهای عربی حوزه خلیج فارس عملاً وارد جنگ با ایران و همکاری با آمریکا و رژیم اسرائیل شدند!!.
اما در عمل، ایران با گسترش هوشمندانه‌ی دامنه تقابل به سطح منطقه‌ای، تاب آوری و ایستادگی نیروهای مسلح و مردم، معادله را تغییر داد.
پاسخ‌های هدفمند و
مرحله‌ بندی‌ شده ایران، ابتکار عمل آمریکا را تقریباً خنثی و جابه‌جا کرد.
این وضعیت نشان داد که قدرت سخت، بدون پیوست و پروژه ی سیاسی و همچنین بدون امکان تحمیل نتیجه، به‌جای پیروزی، به فرسایش منتهی می‌شود.

۲ــ بن‌بست در اقتصاد بین‌الملل

هر درگیری با ایران آن هم خلیج فارس، بلافاصله در ساختار اقتصاد جهانی بازتاب منفی و بحران آفرین خواهد داشت .
خلیج فارس شاهراه حدود ۲۰ درصد انرژی جهان است و این میزان آنقدر بزرگ و تعیین کننده است که هر سطحی از درگیری، جنگ و نااطمینانی از تأمین انرژی در این منطقه، به افزایش ریسک بحران آفرین سیستماتیک در بازارهای بین‌المللی منجر می‌شود.
نوسان قیمت نفت، افزایش هزینه‌های بیمه کشتیرانی، اختلال در زنجیره‌های تأمین غذایی و رشد رفتارهای احتیاطی در بازارهای مالی، بخشی از این پیامدهاست.
برای اروپا، بحران به معنای تهدید امنیت انرژی است؛
برای شرق آسیا، اختلال در مسیرهای حیاتی واردات نفت؛
و برای اقتصاد جهانی، افزایش بی‌ثباتی در شرایطی که نظام مالی بین‌المللی خود در وضعیت شکننده قرار دارد.
همین اختلالات و بحران آفرینی از جنگی که به ادعای امریکای ترامپ می خواست صلح را با اعمال خشونت و قدرت نظامی حاکم کند را هم زیر سئوال برد و هم نشان داد که تئوری « صلح از طریق خشونت و قدرت نظامی » مربوط به قرون وسطی و حداقل تا قرن هجدهم و نوزدهم میلادی می‌باشد و در قرن بیست و یکم کاربری ندارد و همچنین نشان داد که ترامپ در رویای توتالیتری و آریستوکراسی خودش خواهد ماند.
به این ترتیب، جنگی که قرار بود بقول آغازگران آن ،ثبات ایجاد کند، به عاملی برای افزایش بی ثباتی ، بحران و نااطمینانی در اقتصاد بین‌الملل تبدیل شده است. این وضعیت، هزینه‌ای فراتر از محاسبات اولیه آمریکا ایجاد کرده و شکاف میان هدف و نتیجه را آشکار ساخته است.

۳ــ بن‌بست راهبردی و ژئوپلیتیکی

در سطح راهبردی، هدف ترامپ، تحکیم جایگاه امریکا به‌عنوان قدرت تعیین‌ کننده نظم بین‌المللی بود.
اما استمرار درگیری، بیش از آنکه اقتدار آمریکا را تقویت کند، محدودیت‌های آن را برجسته کرده است.
چین، به‌عنوان رقیب اقتصادی و راهبردی آمریکا، از تمرکز آمریکا بر خاورمیانه بهره برده و بدون ورود مستقیم به بحران، حوزه‌های نفوذ اقتصادی خود را گسترش داده است.
روسیه نیز با ایفای نقش فعال در معادلات منطقه‌ای، موقعیت خود را ارتقا داده و این جنگ موهبتی بزرگ برای فروش نفت و ایجاد منابع مالی مناسب برای ادامه جنگ با اوكرائین است .
هم‌زمان، آمریکا در ایجاد اجماع بین‌المللی مؤثر علیه ایران، از طریق همراه‌ سازی کامل متحدان اروپایی و ظرفیت‌های همسو با ناتو نیز کامیاب نبوده است؛ امری که محدودیت دامنه نفوذ دیپلماتیک آمریکا را آشکار می‌کند.
نتیجه آنکه، سیاست قدرت‌نمایی آمریکا نه به طور کامل انزوای ایران انجامیده و نه به تثبیت برتری راهبردی آمریکا ،بلکه به باز توزیع نسبی نفوذ قدرت در نظام بین‌الملل منجر شده است.

۴ــ بن‌بست سیاست داخلی آمریکا

در داخل آمریکا،
هزینه‌های اقتصادی و فضای انتقادی رسانه‌ها، دولت ترامپ را در وضعیت دشواری قرار داده است.
ترامپ می‌کوشد با بر جسته‌ سازی کنترل بحران و دستاوردهای محدود، تصویر موفقیت ارائه دهد، اما فاصله میان اهداف اعلامی و نتایج واقعی، به موضوع بحث عمومی تبدیل شده است.
شعار «صلح از طریق قدرت» اکنون بیش از آنکه بیانگر راهبردی موفق باشد، نمادی از دشواری تحقق اهداف اعلام‌شده است.
در چنین وضعیتی، فضای سیاسی آمریکا به سمت احتیاط بیشتر و طرح پرسش‌های جدی درباره ادامه این مسیر سوق پیدا کرده است.

تصویر آینده

چشم‌انداز روزها ، هفته ها و ماه‌های ی پیش‌رو دو سناریو را محتمل می‌سازد که عبارتند از:

نخست، تلاش برای نمایش موفقیت در مسیر مذاکرات با ایران، نه لزوماً به معنای حصول یک توافق پایدار و مؤثر، بلکه بیشتر به‌عنوان ابزاری برای القای کنترل بحران، مدیریت انتظارات بازار انرژی و کاهش فشارهای سیاسی داخلی.

دوم، احتمال اقدامات نظامی مجدد برای بازسازی تصویر بازدارندگی و ارسال پیام قدرت.

علی ایحال، هیچ‌یک از این دو مسیر به تحقق اهداف اولیه آمریکای ترامپ ، یعنی تغییر رفتار بنیادین ایران و تسلیم راهبردی یا تغییر رژیم در ایران تاکنون منجر نشده و به نظر می رسد با این وضعیت ،منجر نخواهد شد.
از این رو، حتی اگر تنش‌ها کاهش یابد یا اینکه اقدامات نظامی تازه‌ای صورت گیرد، ساختار اصلی بن‌بست تغییر نخواهد کرد؛ زیرا شکاف میان اهداف اعلامی و ظرفیت تحقق آنها در آمریکا همچنان باقی است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

حق نشر و کپی 2026 گیلان بهتر نوین | Ascendoor News توسط Ascendoor | نیرو گرفته از WordPress.