✍️ انوشیروان مباشرامینی، روزنامه نگار و فعال سیاسی و اجتماعی
سالهای دانشجویی، استاد حقوق در کلاس جملهای ساده گفت که آن روز شاید عادی به نظر میرسید، اما امروز دقیقترین تشخیص از وضعیت جامعه ایران است:
«قانون بد اگر خوب اجرا شود، خیلی بهتر است از قانون خوب که بد اجرا شود.»
آن زمان فقط یک درس بود؛ امروز، خلاصه بحرانهای اجتماعی، اداری و حتی اخلاقی کشور است.
مسئله اصلی ما کمبود قانون نیست. ایران از نظر حجم قوانین فقیر نیست؛ برای هر موضوع، متنی نوشته شده، تبصرهای اضافه و دستورالعملی صادر شده است. مشکل اما وقتی شروع میشود که قوانین انتخابی، سلیقهای و نابرابر اجرا شوند.
قانون ممنوعیت ساختوساز غیرمجاز روی کاغذ وجود دارد. اما در یک محله، یک خانه کوچک بدون مجوز تخریب میشود، در حالی که ویلای چندطبقهای در همان منطقه بدون هیچ سندی ساخته میشود و هیچکس به آن نمیرسد.
قانون وقتی برای یک نفر سخت است، برای دیگری قابل مذاکره و برای سومی نادیده گرفته میشود، دیگر قانون نیست؛ ابزار قدرت است. شهروند دیگر با «قانون» طرف نیست، با «مجری قانون» طرف است. این همان نقطهای است که بیاعتمادی عمومی شکل میگیرد.
ریشه این وضعیت چندلایه است:
– نبود نهاد نظارتی مستقل و قدرتمند که مجریان را بدون ملاحظه پاسخگو نگه دارد.
– فرهنگ مصلحتاندیشی و رابطهمحوری که منافع کوتاهمدت را بر حاکمیت یکسان قانون ترجیح میدهد.
– پیچیدگی و تناقض قوانین که مجری را در میدان تفسیرهای شخصی رها میکند.
– مصونیت عملی برخی نهادها و افراد از بازخورد و مجازات قانونی، الگویی مخرب میسازد.
این عوامل قانون را از یک قاعده ثابت به یک میدان بازی قدرت با قواعد متغیر تبدیل کردهاند.
پیامد؟ اجتماعی است. وقتی مردم میبینند قانون برای همه اجرا نمیشود، پایبندی یکطرفه هزینهبر و تخلف مهارت بقا میشود. جامعه قانونستیز نیست، اما تجربه زیستهاش به او آموخته که اجرای قانون یکطرفه پرهزینه است.
حتی بهترین قوانین هم قربانی میشوند. جامعهای که بارها اجرای بد را تجربه کرده، به قانون جدید هم اعتماد نمیکند. تغییر متن قانون بدون اصلاح شیوه اجرا، بیفایده است.
پرسش واقعی این است: آیا ارادهای برای اجرای برابر قوانین وجود دارد؟ آیا مجریان قانون خود را مقید به همان قواعد میدانند که از دیگران مطالبه میکنند؟ تا وقتی این پرسشها بیپاسخ بمانند، نوشتن قانونهای بهتر شبیه تزئین یک ساختمان فرسوده است، نه بازسازی آن.
شاید استاد ما سالها پیش بدون آنکه بداند، مسئلهای را گفت که هنوز حل نشده است. تا وقتی اجرای قانون جدی گرفته نشود، نه قانون خوب نجاتدهنده است و نه اصلاحات حقوقی معجزه میکند. مسئله نه در نوشتن قانون، بلکه در وفاداری به اجرای آن است.
و شاید زمان آن رسیده که بپرسیم: تا کی میتوانیم با قوانینی که برای بعضی است و برای بعضی نیست، جامعه بسازیم؟