انوشیروان مباشر امینی ، روزنامه نگار و فعال سیاسی و اجتماعی
سلام پدر جان،
پنج سال است که رفتهای و هنوز بعضی وقتها بیاختیار میخواهم چیزی را برایت تعریف کنم؛ خبری، خاطرهای، موفقیتی یا حتی دلخوری کوچکی از روزگار. بعد یادم میآید که دیگر نیستی و باید همه آن حرفهای ناگفته را در دلم نگه دارم.
امروز پنجمین سالگرد رفتن توست و من، مثل همیشه، نشستهام به تماشای آن فاصلهای که همیشه میان ما بود. فاصلهای پر از احترام؛ نه از جنس سردی، بلکه از جنس ادبی که از تو آموختم: «حد و اندازه نگه دار.»
یادم هست در کودکی چطور بیخیال این فاصله میشدم. دستم را میگرفتی و با خودت میبردی. هنوز یکی از آن روزها را به روشنی به یاد دارم؛ روزی که در بازار تهران با هم به یک کلهپاچهفروشی رفتیم. تو آنچنان با لذت غذا میخوردی که من بیشتر از آنکه مشغول خوردن باشم، محو تماشایت شده بودم. آن روز شاید اتفاق مهمی نبود، اما سالها بعد فهمیدم بعضی از زیباترین خاطرات زندگی، همین لحظههای ساده و بیادعا هستند.
زیباترین خاطرات زندگیام مال همان روزهاست؛ مال پیش از آنکه بزرگ شدن، میانمان خط بکشد.
هر چه بزرگتر شدم، فاصله بیشتر شد و احترام عمیقتر. حالا نمیدانم این خوب بود یا بد. شاید هم نیازی به دانستنش نیست. هر چه بود، گذشت و حالا من ماندهام و یاد مردی سادهدل و دلرحم که هرگز چیزی از کسی نخواست. هر چه داشت، دسترنج خودش بود و هر چه یاد داد، با عمل بود نه با حرف.
دلم برای روزهای کودکیام تنگ شده است؛ برای روزهایی که هنوز میانمان عکسهای دونفره بود. شاید کم بودند، اما همان چند قاب کوچک، امروز برایم دنیایی ارزش دارند.
راستی تا یادم نرفته است بگویم، این روزها وقتی در آینه نگاه میکنم، گاهی چیزی میبینم که انگار تو هستی؛ در نگاهم، در حرف زدنم، در همان عادتهای کوچکی که همیشه فکر میکردم از تو نگرفتهام. گویی آرامآرام، بیآنکه بدانم، تو در من جا خوش کردهای. حالا هر بار که در آینه میایستم، حس میکنم تنها نیستم؛ تو هم آنجایی و مرا نگاه میکنی.
راستش را بخواهی، دیگر بیش از حسرت آنچه نبود، به آنچه بود فکر میکنم. به اینکه چه بخت بلندی بود پسر مردی باشم که زبانش ساده بود، دلش مهربان و دستهایش پینهبسته. حلالترین نانی که خوردهام، از حاصل همان دستها بوده است.
پنج سال گذشته است پدر؛ اما هر روز بیشتر میفهمم چه چیزهایی را از تو به ارث بردهام. اگر امروز در من چیزی هست که ارزش ماندن داشته باشد، ریشهاش را باید در همان سادگی، شرافت و نجابتی جستوجو کرد که تو بیهیاهو زندگیاش کردی.
روحت آرام، پدر ساده و شریفم.
پسرت همیشه
#گیرنده_مخاطب_خاص
#پدر