هیچ‌کس به ما یاد نداد با این فضا چطور کار کنیم…

 

روایت معلمی از حومه رشت که نشان می‌دهد چگونه بحران‌های کرونا و جنگ، کیفیت آموزش را فدای «حضور مجازی» کرد. آیا نسل آینده قربانی این میان‌بُرها خواهد شد؟

**نسل میان‌بُر؛
گسست آموزشی از کرونا تا جنگ* *

✍️ انوشیروان مباشرامینی

از کرونا تا جنگ، آموزش از مسیر مستقیم خود خارج شد. اکنون نشانه‌های آن را در سطح علمی نسل جدید می‌بینیم؛ نسلی که ممکن است «میان‌بُر» باقی بماند.
گزارش مرکز پژوهش‌های مجلس هشدار می‌دهد: دست‌کم ۲ میلیون دانش‌آموز به دلیل نبود ابزار یا اینترنت پایدار، از سامانه «شاد» محروم شده‌اند. این، فقط یک آمار نیست؛ تصویر یک فاجعه خاموش است.

طوفان متوالی و آماده نبودن مرگبار

آموزش، ستون فقرات توسعه است. اما این ستون با زنجیره‌ای از ضربه‌های متوالی روبه‌رو شد. فاجعه فقط بحران‌های بیرونی نبود؛ نبود آمادگی سیستم آموزشی برای پیش‌بینی این وضعیت، شاید بزرگ‌ترین آسیب بود. در برنامه‌های توسعه و سند تحول آموزشی، هیچ بندی برای شرایط اضطراری پیش‌بینی نشده بود. گویی قرار بود همه چیز همیشه عادی بماند.

آماده نبودن؛ از معلم تا زیرساخت

سیستم آموزشی از نظر زیرساخت‌های مجازی به شدت ضعیف بود. پلتفرم‌ها توان تحمل ترافیک را نداشتند، دسترسی عادلانه به اینترنت و تجهیزات وجود نداشت، و مهم‌تر، معلمان برای آموزش در چنین شرایطی آموزش ندیده بودند.

یک معلم دوره دبستان در حومه رشت به من می‌گفت: «هیچ کس به ما یاد نداد با این فضا چطور کار کنیم. خودمان آزمون و خطا کردیم.»

انتقال ناگهانی از فضای تعاملی کلاس به پلتفرم‌های مجازی، یک «اجبار اضطراری» بود. آنچه گذشت، بیشتر شبیه به «گرفتنِ حضور و غیاب» اینترنتی بود تا یک فرآیند یادگیری هدفمند. با ورود به شرایط جنگی، این ضعف‌های ساختاری عمیق‌تر خود را نشان داد.

پدر و مادرها چه می‌گویند؟

یک مادر دو فرزند در یکی از مدارس حاشیه رشت می‌گوید: «پسرم برای کلاس آنلاین باید گوشی من را می‌گرفت. دخترم تبلت داشت، اما هر وقت به آنها سر میزدم مشغول بازی بودند، می پرسیدم چرا درس نمی خوانید؟ جواب می دادند: شاد قطع شده! نمراتشان افت کرده، اما نمی‌دانم چطور کمک کنم. هیچکس از مدرسه به ما نگفت باید چکار کنیم.» این روایت، فقط یک نمونه از صدها هزار تجربه مشابه است که در آمارها نمی‌گنجد.

سرگردانی راهبردی؛ از شاد تا تلویزیون

با شروع بحران، هیچ برنامه مدون ملی وجود نداشت. مسئولان مدام راهبردها را عوض می‌کردند: گاهی پلتفرم شاد (که مدام قطع می‌شد)، گاهی پخش برنامه از تلویزیون (تعاملی در کار نبود)، گاهی محتوای آفلاین (بدون نظارت).
هدف اصلی بسیاری از مدیران، تمام کردن سال تحصیلی به هر نحوی بود؛ گویی فقط «رد شدن از مانع» اهمیت داشت. جمله ناگفته آن‌ها این بود: «بعداً خدا بزرگ است.»

بحران جایگزینی؛ کیفیت قربانی سرعت

بحران فعلی، تنها یک بحران آموزشی نیست، بلکه «بحران جایگزینی» است؛ جایگزینی کیفیت با سرعت، فهم با حضور مجازی. ما با نسلی روبرو هستیم که احتمالاً «اطلاعات» را دریافت کرده، اما «دانش» را درک نکرده است. نسلی که در آزمون‌ها ممکن است موفق شود، اما در تفکر انتقادی، حل مسئله و کاربرد عملی دانش دچار ضعف جدی خواهد بود.

آسیب آموزشی، مثل آسیب جسمی نیست که همان لحظه دیده شود. پیامدهای افت یادگیری تأخیری است: کاهش توان حل مسئله، ضعف در تفکر انتقادی، و کاهش تاب‌آوری شناختی.

راهکارهای عملی؛ برای جبران فوری

اگر امروز سیاست‌های جبرانی طراحی نشود، هزینه آن را دهه‌های بعد خواهیم پرداخت:

۱. تشکیل «گروه‌های همیار یادگیری» محلی: دانش‌آموزان قوی‌تر، با هماهنگی مدرسه، برای جبران عقب‌ماندگی دانش‌آموزان ضعیف‌تر پای کار بیایند.
۲. تولید محتوای آفلاین با کیفیت: بسته‌های فیزیکی و فلش مموری‌های استاندارد برای دانش‌آموزان فاقد اینترنت.
۳. بازطراحی ارزشیابی: سنجش مهارت حل مسئله و درک مفهوم، نه نمره حفظی.
۴. یک راهکار خلاقانه: ایجاد «کیوسک‌های یادگیری محلی» در مناطق کم‌برخوردار با کمک بازنشستگان فرهنگی و دانشجویان داوطلب.

جمع‌بندی

آموزش در بحران، فقط انتقال محتوا نیست؛ حفظ «جذبه یادگیری» است. هزینه بی‌توجهی و بی‌کیفیتی امروز را در دهه‌های آینده و در قالب ناتوانی اجتماعی و علمی پرداخت خواهیم کرد.

پرسش پایانی: آیا ده سال دیگر، وقتی این دانش‌آموزان وارد دانشگاه و بازار کار می‌شوند، کسی از امروز پرسش خواهد کرد که چرا آموزش را فدای امور روزمره کردیم؟

#گیرنده_مخاطب_خاص
#آموزش

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Copyright © 2026 گیلان بهتر نوین | Ascendoor News by Ascendoor | Powered by WordPress.