ورود شعاری اصلاحطلبان گیلان با توهم ما هستیم و بیشتر میشویم!
بخش قابل توجهی از اصلاحطلبان فعلی، دیگر ارتباط چندانی با این مفهوم ندارند.؛ اختصاصی پایگاه خبری سورنا: به دنبال انتشار مطلبی با عنوان «اصلاحطلبان گیلان مشغول تجارت و ساختوساز» در پایگاه خبری سورنا، برخی اعضای این گعده به صرافت افتادند کمی از کار و بار روزانه خود فاصله بگیرند و به جای پذیرش موضوع، خود […]
اختصاصی پایگاه خبری سورنا: به دنبال انتشار مطلبی با عنوان «اصلاحطلبان گیلان مشغول تجارت و ساختوساز» در پایگاه خبری سورنا، برخی اعضای این گعده به صرافت افتادند کمی از کار و بار روزانه خود فاصله بگیرند و به جای پذیرش موضوع، خود را بسیار فعال و پرتلاش نشان دهند و بگویند که همچنان مشغول فعالیت سیاسی و اجتماعی هستند. برخی نیز مشغول گل به خودی! طوری که به دروغ مدعی میشوند استاندار گفته است همه انتصابات قرار است با نظر آنها اجرا شود و پالس بیقانونی به جامعه میدهند.
اما واقعیت را نمیتوان با چند اظهار نظر و نمایش رسانهای تغییر داد.
واقعیت این است که ظهور و بروز جریانهای جدید اصلاحطلبی در میان بدنه جامعه، از دانشجویان و جوانان گرفته تا هنرمندان و دیگر اقشار اجتماعی، تقریباً به صفر رسیده است. نیروهای حزباللهی دستکم میتوانند ادعا کنند بخشی از جامعه با آنها همراه است و در میدان حضور دارند؛ اما جریان اصلاحات در یک دهه گذشته همچنان با همان نیروهای چند دهه قبل فعالیت میکند. بسیاری از این افراد نزدیک به دو دهه است که همچنان خود را «جوان» میدانند!
چند تشکل و حزب هم وجود دارند که شاید بهتر باشد نامشان را «تشکلهای یک یا دو نفره» بگذاریم؛ تشکلهایی که بیشتر نامی از آنها باقی مانده تا یک شبکه واقعی اجتماعی.
حتی حزب کارگزاران گیلان که زمانی کنگره خود را با حضور صدها نفر برگزار میکرد، امروز به سختی میتواند از حضور تعداد قابل توجهی نیروی فعال سخن بگوید.
در چنین شرایطی، این تصور که مردم پس از جنگ دوباره اصلاحطلب شدهاند یا به ادبیات اصلاحطلبی بازگشتهاند، بیش از آنکه مبتنی بر واقعیتهای اجتماعی باشد، نوعی دلخوش کردن به خویشتن است.
اصلاحات، به معنای واقعی کلمه، یک جریان مترقی و ضرورتی برای هر جامعهای است؛ جامعهای که به اصلاح، نوسازی، پاسخگویی و تغییر نیاز دارد. اما مسئله اینجاست که بخش قابل توجهی از اصلاحطلبان فعلی، دیگر ارتباط چندانی با این مفهوم ندارند.
امروز حتی چهرههایی مانند عزتالله ضرغامی، محمدرضا باهنر یا نئواصولگرایان نزدیک به قالیباف، در برخی مواضع و رفتارهای سیاسی، بیش از چهرههایی مانند مرعشی، همتی، عارف و امثال آنها میتوانند خود را به ادبیات اصلاحطلبی نزدیک بدانند.چون تصویری که بخشی از جامعه امروز از برخی چهرههای سنتی اصلاحطلب دارد، دیگر تصویر «اصلاح، تغییر و تحول» نیست؛ بلکه تصویری است گرهخورده با ژن خوب، سهمیه، مناسبات سیاسی و منافع فردی.
دیگر نمیتوان با ریش پروفسوری، پیراهن راهراه آستینکوتاه، عبای شکلاتی، شعر یار دبستانی و چند جمله درباره جذابیت فردوسیپور و محبوبیت علی دایی، دل جامعه امروز را به دست آورد.
نسلها عوض شدهاند. جامعه تغییر کرده است. مطالبات سیاسی و اجتماعی تغییر کرده و حتی تعریف مردم از «اصلاحطلبی» نیز با گذشته متفاوت شده است. جامعه امروز بیش از آنکه دنبال چهرههای سیاسی قدیمی باشد، دنبال پاسخ برای مسائل واقعی زندگی خود است.
البته بخشی از این افراد این تغییر را به خوبی فهمیدهاند و شاید به همین دلیل ترجیح دادهاند بخش قابل توجهی از انرژی خود را صرف تجارت، ساختوساز و فعالیتهای اقتصادی کنند. این انتخاب، فینفسه محل بحث ما نیست. هرکس حق دارد مسیر اقتصادی خودش را دنبال کند.
اما اگر قرار است در میدان سیاست نیز حضور داشته باشند، دستکم لازم است این حضور را با واقعیت اجتماعی تطبیق دهند؛ نه اینکه هر بار در برابر یک نقد رسانهای، ناگهان خود را فعالترین نیروهای سیاسی استان معرفی کنند و از پشتوانهای اجتماعی سخن بگویند که نشانههایش چندان در جامعه دیده نمیشود.
اصلاحطلبی قرار نیست با چند جلسه محفلی، چند بیانیه و چند عکس یادگاری زنده بماند. سیاست، میدان حضور است؛ میدان ارتباط با جامعه و شنیدن صدای نسلی که دیگر با ادبیات دهههای گذشته قانع نمیشود.
اگر واقعاً هنوز خود را اصلاحطلب میدانید، جامعه باید این حضور را ببیند؛ نه اینکه هر چند وقت یکبار، در واکنش به یک نقد رسانهای، اعلام کنید که «مشغول فعالیت» هستید.
واقعیت ساده است: جامعه جلو رفته، اما بخشی از اصلاحطلبان هنوز در گذشته ماندهاند.


ارسال دیدگاه
مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0