بقلم، انوشیروان مباشرامینی، روزنامه نگار و فعال سیاسی و اجتماعی

وقتی اراده‌ای برای حل نیست

    آن‌قدر برای پیگیری مشکلات کارخانه به ادارات مختلف رفت‌وآمد کرده بود که بیشتر کارمندان را به اسم می‌شناخت. در این سال‌ها چند مدیرکل و رئیس اداره تغییر کرده بودند، اما مشکل کارخانه همچنان همان مانده بود. این فقط روایت یک کارخانه نیست؛ روایت بسیاری از مسائل مزمن این استان است. مدتی است احساسی […]

 

 

آن‌قدر برای پیگیری مشکلات کارخانه به ادارات مختلف رفت‌وآمد کرده بود که بیشتر کارمندان را به اسم می‌شناخت. در این سال‌ها چند مدیرکل و رئیس اداره تغییر کرده بودند، اما مشکل کارخانه همچنان همان مانده بود. این فقط روایت یک کارخانه نیست؛ روایت بسیاری از مسائل مزمن این استان است.
مدتی است احساسی آزاردهنده در فضای عمومی گیلان شکل گرفته است؛ احساسی که می‌گوید مشکلی نیست که مسئولان از آن بی‌خبر باشند، جلسه ها برگزار می شوند مصوبه ها نوشته و ابلاغ می شوند، اما در پایان تغییر محسوسی در زندگی مردم رخ
نمی دهد.
سال‌هاست درباره مسائلی مانند زباله سراوان، سرنوشت کارخانه‌هایی همچون ریسندگی خاور، پوشش، پوپلین و ایران‌برک، ترافیک رشت، بازنگری طرح هادی روستاها، کمبود آب و ده‌ها موضوع دیگر سخن گفته می‌شود. برای همه این مسائل جلسه تشکیل شده، کارگروه برگزار شده و گزارش نوشته شده است؛ اما پرسش مردم همچنان پابرجاست:
حاصل این همه جلسه، حل کدام مشکل بوده است؟
البته انصاف حکم می‌کند که بپذیریم همه مشکلات، راه‌حل فوری ندارند. بخشی از این مسائل به اعتبارات ملی، قوانین بالادستی یا تصمیم‌های فرادستگاهی وابسته‌اند. اما حتی همین مسائل نیز نباید سال‌ها میان وعده‌ها، مکاتبات و جلسه‌ها معطل بمانند. مردم حق دارند بدانند هر مسئله در چه مرحله‌ای قرار دارد، چه مانعی بر سر راه آن وجود دارد و چه زمانی می‌توان انتظار نتیجه داشت.
امروز به نظر می‌رسد آنچه بیش از نتیجه دیده می‌شود، خودِ جلسه است. عکس‌ها منتشر می‌شوند، خبرها روی خروجی رسانه‌ها قرار می‌گیرند و صورت‌جلسه‌ها تنظیم می‌شوند؛ اما تغییر ملموسی در زندگی مردم دیده نمی‌شود. در چنین فضایی، مدیر به‌جای آنکه حل‌کننده مسئله باشد، به مدیرِ فرایندها تبدیل می‌شود؛ فرایندهایی که گاه از خودِ مسئله ماندگارترند.
در مقابل، بسیاری از مشکلات روزمره اساساً پیچیدگی ملی هم ندارند. تعیین تکلیف یک مجوز، پیگیری مطالبات معوقه کارگران، اصلاح یک معبر، بازنگری طرح هادی برخی روستاها یا رفع یک گره اداری، گاه سال‌ها میان استعلام، مکاتبه و جلسه باقی می‌مانند؛ نه به دلیل دشواری فنی، بلکه چون تصمیم‌گیری بیش از اندازه کند، محتاط و فرسایشی شده است.
اراده، یعنی پذیرفتن مسئولیت تصمیم؛ حتی اگر آن تصمیم هزینه داشته باشد. مدیران موفق، الزاماً کسانی نیستند که بیشترین جلسه را برگزار می‌کنند؛ بلکه کسانی‌اند که در زمان مناسب، تصمیم می‌گیرند و مسئولیت پیامدهای آن را نیز می‌پذیرند. وقتی چنین اراده‌ای کمرنگ شود، جلسه به امن‌ترین پناهگاه مدیران تبدیل می‌شود؛ جایی که همه درباره مشکل سخن می‌گویند، اما مسئولیت پایان دادن به آن را کسی بر عهده نمی‌گیرد.
مردم اما صورت‌جلسه نمی‌خواهند؛ نتیجه می‌خواهند. تفاوت میان «پیگیری» و «حل شدن» را به‌خوبی تشخیص می‌دهند. آنچه اعتماد عمومی را فرسوده می‌کند، صرفاً باقی ماندن مشکلات نیست؛ بلکه تکرار چرخه‌ای است که در آن، حرف‌ها بیشتر می‌شوند، اما مسئله‌ها کمتر نمی‌شوند.
امروز مسئله، شناخت مشکلات نیست؛ تقریباً همه می‌دانند مسئله کجاست. آنچه کم داریم، اراده‌ای است که دانستن را به عمل تبدیل کند. تا زمانی که این فاصله با تصمیم‌های شجاعانه، مسئولیت‌پذیری و پیگیری مستمر پر نشود، هر جلسه جدید فقط دور دیگری از همان چرخه‌ای خواهد بود که مردم را خسته‌تر و امیدشان را کمتر می‌کند.
گاهی طولانی‌ترین مسیر، فاصله میان یک جلسه تا یک تصمیم است.
اگر قرار باشد پنج سال دیگر همین یادداشت دوباره نوشته شود، آیا فقط نام مدیران عوض شده است یا دست‌کم چند مسئله مزمن نیز از فهرست دغدغه‌های مردم حذف شده‌اند؟
پاسخ این پرسش، بیش از هر گزارش و آماری، معیار موفقیت مدیریت خواهد بود.
#گیرنده_مخاطب_خاص