هوا را از من بگیر، صندلی ریاست را نه
انوشیروان مباشرامینی ـ روزنامه نگار و فعال سیاسی و اجتماعی
در فرهنگ مدیریتی ایران، «صندلی» دیگر ابزار خدمت نیست؛ به هدفی مقدس تبدیل شده که برای رسیدن به آن و ماندن بر آن، برخی مدیران از مرزهای اخلاق، عقل و شرف عبور میکنند. وابستگی بیمارگونه به جایگاه، مدیرانی را میسازد که تن به هر خفتی میدهند تا صندلی خود را گم نکنند.
این مدیران نه برای حل مسئله، که برای «حفظ جایگاه» زندگی میکنند. در این مسیر، «سازگاری مفرط با قدرت» استراتژی اول میشود: تملق مافوقی که از خطاهایش دفاع میکنند، تحمل تحقیر در جلسات خصوصی، نادیده گرفتن تخلفات برای دریافت رأی مثبت در ارزیابی عملکرد، و حتی حذف نیروهای توانمندتر از ترس رقابت. نمونه عینی: مدیری که برای ابقا در جایگاه خود، هر هفته در دفتر نماینده مجلس حاضر میشود – نه برای حل مشکلات مردم، که برای اطمینان از رأی مثبت نماینده در جلسه ارزیابی عملکرد. یا مدیری که برای انتصاب در یک پست کلیدی، ماهها جلسات خصوصی با افراد ذی نفوذ برگزار میکند و وعدههایی میدهد که در چارچوب قانون نمیگنجد. اینها نمونههایی از همان «خفتهایی» است که این افراد با افتخار میپذیرند تا صندلی خود را حفظ کنند.
اما سوال این است: چه فضایی این افراد را میپذیرد و نگه میدارد؟
پاسخ در ساختاری است که «وفاداری به قدرت» را بر «شایستگی» ترجیح میدهد. نظام ارزیابی مدیران در ایران بیشتر به میزان هماهنگی با مافوق نمره میدهد تا به خروجی و تحول. وقتی معیار اصلی «بله گفتن» باشد، مدیر محافظهکار و چاپلوس بر مدیر منتقد و کارآمد برتری مییابد. از سوی دیگر، ترس از تغییر در لایههای بالایی قدرت، باعث میشود مدیران میانی که دستورهای غیرحرفهای را اجرا میکنند، نه تنها عزل نشوند، که تشویق هم بشوند. نبود «سقف زمانی مشخص» برای مدیریت نیز این معضل را تشدید میکند. در بسیاری از کشورها، مدیران ارشد حداکثر ۴ تا ۸ سال در یک جایگاه میمانند، اما در ایران «۲۰ سال مدیر بودن» غیرعادی نیست.
نتیجه این چرخه معیوب چیست؟
– فرسایش شایستهسالاری: هر مدیری که «نه» بگوید، حذف میشود و هر کس که سر تعظیم فرود آورد، ارتقا مییابد.
– محافظهکاری مرگبار: هیچ کس ریسک نوآوری یا اصلاح نمیکند، چون هر حرکتی ممکن است صندلی را بلرزاند.
– رسوب فساد سیستمی: مدیری که سالها با «خفت» ماندگار شده، شبکهای از وابستگان ایجاد میکند و اجازه نمیدهد خون تازهای به سیستم تزریق شود.
راهکار، عبور از این فرهنگ بیمارگونه است. باید نظام پاداش و تنبیه را تغییر داد: ارزیابی خروجیمحور، محدودیت زمانی برای مدیریت، و مهمتر از همه، نهادینهسازی «استعفای اخلاقی» برای آنها که میدانند توان تحول را ندارند.
مدیریت امانتی گذراست، نه غنیمتی برای چسبیدن. تا زمانی که «خفت خریدن» سرمایه اجتماعی نظام مدیریتی باشد، و ساختار این بازی را پذیرا باشد، کشور در چنبره مدیریتهای بیخاصیت و صندلیپرستانی که غیرت را فدای صندلی کردهاند گرفتار خواهد ماند. مدیریت واقعی، جایی شروع میشود که فرد ترک صندلی را به ماندنِ با خفت ترجیح دهد.
حالا که خواندید، نگاهی به مدیران پیرامون خود بیندازید. چند تایشان را میبینید که هر خفتی میخرند، اما صندلی را رها نمیکنند؟
#گیرنده_مخاطب_خاص